واژگان آیلتس (عمومی) - ترغیب و دخالت

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد متقاعد کردن و درگیر شدن، مانند "طرح کلی"، "اثبات"، "ایجاد" و غیره را که برای آزمون آیلتس مورد نیاز است، یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان آیلتس (عمومی)
to advocate [فعل]
اجرا کردن

طرفداری کردن

Ex: The doctor continues to advocate for healthier lifestyles to prevent chronic diseases .

پزشک به حمایت از سبک‌های زندگی سالم‌تر برای پیشگیری از بیماری‌های مزمن ادامه می‌دهد.

اجرا کردن

تصدیق کردن

Ex: Despite the overwhelming evidence , she would n't acknowledge her mistake .

علیرغم شواهد قاطع، او نمی‌خواست اشتباه خود را بپذیرد.

to assert [فعل]
اجرا کردن

با قدرت ظاهر شدن

Ex: He asserted his dominance in the negotiation room , leaving no room for compromise .

او در اتاق مذاکره برتری خود را تحمیل کرد، جایی برای مصالحه باقی نگذاشت.

dispute [اسم]
اجرا کردن

اختلاف نظر

Ex: The dispute between the authors was resolved when they agreed to collaborate on a revised manuscript .

اختلاف نظر بین نویسندگان زمانی حل شد که آنها موافقت کردند روی یک نسخه اصلاح‌شده از دست‌نویس همکاری کنند.

to imply [فعل]
اجرا کردن

به‌طور ضمنی دلالت کردن

Ex: The teacher 's tone of voice implied disappointment with the class 's performance .

لحن صدای معلم ناامیدی از عملکرد کلاس را اشاره می‌کرد.

to justify [فعل]
اجرا کردن

توجیه کردن

Ex: The lawyer needed to justify her client 's actions in court by presenting evidence that supported the claim of self-defense .

وکیل باید اقدامات موکل خود را در دادگاه با ارائه مدارکی که از ادعای دفاع از خود حمایت می‌کرد، توجیه می‌کرد.

to object [فعل]
اجرا کردن

مخالفت کردن

Ex: The environmentalists strongly objected to the government 's decision to allow drilling in the protected area .

محیط‌بانان به شدت به تصمیم دولت برای اجازه حفاری در منطقه حفاظت‌شده اعتراض کردند.

to outline [فعل]
اجرا کردن

خلاصه گفتن

Ex: In the business plan , the entrepreneur outlined the goals and strategies for the next quarter .

در طرح کسب‌وکار، کارآفرین اهداف و استراتژی‌ها را برای سه‌ماهه آینده خلاصه کرد.

to question [فعل]
اجرا کردن

زیر سؤال بردن

Ex: They questioned the motives behind the sudden change in policy , suspecting hidden agendas .

آن‌ها به پرسش کشیدند انگیزه‌های پشت تغییر ناگهانی سیاست را، با شک به برنامه‌های پنهانی.

to debate [فعل]
اجرا کردن

مناظره کردن

Ex: Scientists debated the validity of the new research findings during the conference .

دانشمندان در مورد اعتبار یافته‌های جدید تحقیقاتی در طول کنفرانس بحث کردند.

discussion [اسم]
اجرا کردن

مباحثه

Ex: The book club 's discussion focused on the themes of the novel .

بحث باشگاه کتاب بر روی موضوعات رمان متمرکز بود.

drawback [اسم]
اجرا کردن

ایراد

Ex: One significant drawback of living in a big city is the noise pollution .

یک عیب مهم زندگی در یک شهر بزرگ آلودگی صوتی است.

evidence [اسم]
اجرا کردن

مدرک

Ex: The detective collected fingerprints and other forensic evidence from the crime scene to aid in the investigation .
proof [اسم]
اجرا کردن

مدرک

Ex: The historical documents served as proof of the ancient civilization 's advanced engineering skills .

اسناد تاریخی به عنوان اثبات مهارت‌های پیشرفته مهندسی تمدن باستانی عمل کردند.

drama [اسم]
اجرا کردن

موقعیت هیجان‌انگیز

amateur [صفت]
اجرا کردن

غیرحرفه‌ای

Ex:

تلاش‌های او برای تعمیر خانه منجر به تعمیرات آماتور شد که فاقد دوام یا رعایت مقررات بودند.

classical [صفت]
اجرا کردن

کلاسیک

Ex: Many still admire the classical ideals of honor and virtue .

بسیاری هنوز به آرمان‌های کلاسیک شرافت و فضیلت احترام می‌گذارند.

to assemble [فعل]
اجرا کردن

تجمع کردن

Ex: Employees will assemble in the cafeteria for the company-wide announcement .

کارمندان در کافه تریا برای اعلامیه سراسری شرکت جمع خواهند شد.

to attend [فعل]
اجرا کردن

حضور داشتن

Ex: He attends a study group at the library every weekend .

او هر آخر هفته در کتابخانه به یک گروه مطالعه می‌رود.

اجرا کردن

فاش کردن

Ex: The company ’s financial troubles were broadcast on social media .

مشکلات مالی شرکت در رسانه‌های اجتماعی پخش شد.

اجرا کردن

اثبات کردن

Ex: The court needed concrete evidence to establish the defendant 's guilt .

دادگاه به شواهد محکمی نیاز داشت تا ثابت کند متهم گناهکار است.

to observe [فعل]
اجرا کردن

بیان کردن

Ex: The journalist observed that recent political developments signaled a shift in public opinion on environmental policy .

روزنامه‌نگار متوجه شد که تحولات اخیر سیاسی نشانگر تغییری در افکار عمومی درباره سیاست محیط زیستی است.

to organize [فعل]
اجرا کردن

تشکیل دادن

Ex: The committee organized the various proposals into one unified plan .

کمیته پیشنهادهای مختلف را در یک برنامه واحد سازماندهی کرد.

اجرا کردن

مشارکت کردن

Ex: The team participated in the competition and achieved great success .
to resign [فعل]
اجرا کردن

استعفا دادن

Ex: The mayor announced his decision to resign from office .

شهردار تصمیم خود را برای استعفا از سمتش اعلام کرد.

اجرا کردن

تشویق

Ex: His encouragement played a crucial role in her success .

تشویق او نقش حیاتی در موفقیت او داشت.

stimulus [اسم]
اجرا کردن

محرک

Ex: Positive reinforcement can be a powerful stimulus for shaping desired behaviors in both children and animals .

تقویت مثبت می‌تواند یک محرک قدرتمند برای شکل‌دهی به رفتارهای مطلوب در کودکان و حیوانات باشد.