واژگان پیشرفته برای GRE - دوست داشتن و دوست نداشتن

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد علاقه‌ها و بی‌علاقه‌ها، مانند "partial"، "abhor"، "zeal" و غیره که برای آزمون GRE مورد نیاز است را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان پیشرفته برای GRE
affable [صفت]
اجرا کردن

معاشرت‌پذیر

Ex: Despite his high status , the politician remained affable and approachable to his constituents .

علیرغم جایگاه بالایش، سیاستمدار خوشبرخورد و در دسترس برای رای‌دهندگانش باقی ماند.

amiable [صفت]
اجرا کردن

دوست‌داشتنی

Ex: Their amiable conversation helped break the ice at the networking event .

گفتگوی دوستانه آنها به شکستن یخ در رویداد شبکه‌ای کمک کرد.

besotted [صفت]
اجرا کردن

شیفته

Ex:

او کاملاً عاشق توله سگ جدیدش بود، به او اجازه می داد تا برنامه روزانه و مسئولیت هایش را مختل کند.

detached [صفت]
اجرا کردن

بی‌تفاوت

Ex: As a reporter , she maintained a detached perspective , focusing solely on the facts without personal bias .

به عنوان یک خبرنگار، او دیدگاهی بی‌طرف داشت و تنها بر حقایق بدون سوگیری شخصی تمرکز می‌کرد.

enamored [صفت]
اجرا کردن

شیفته

Ex: The idea of living by the beach struck her as deeply enamored .

ایده زندگی در کنار ساحل او را به عنوان عمیقاً دلباخته تحت تأثیر قرار داد.

palatable [صفت]
اجرا کردن

خوشایند

Ex: The proposed changes were made palatable by emphasizing their benefits .

تغییرات پیشنهادی با تأکید بر مزایای آنها قابل قبول شدند.

partial [صفت]
اجرا کردن

طرفدار

Ex: She ’s always been partial to a certain style of clothing .

او همیشه به یک سبک خاص لباس علاقه داشته است.

loath [صفت]
اجرا کردن

بی‌میل (به)

Ex: She felt loath to confront her colleague about the ongoing issue .

او احساس می‌کرد بی‌میل است که با همکارش در مورد مسئله جاری روبرو شود.

torrid [صفت]
اجرا کردن

آتشین (عشق و...)

Ex: The torrid embrace left no doubt about their deep and fiery connection .

در آغوش کشیدن سوزان هیچ شکی درباره ارتباط عمیق و آتشین آنها باقی نگذاشت.

untoward [صفت]
اجرا کردن

نامساعد

Ex: She found his untoward behavior at the party both surprising and unsettling .

او رفتار نابجا او در مهمانی را هم تعجب‌آور و هم ناراحت‌کننده یافت.

to abhor [فعل]
اجرا کردن

نفرت داشتن

Ex: I abhor cruelty to animals and support animal welfare organizations .

من از خشونت نسبت به حیوانات متنفرم و از سازمان‌های رفاه حیوانات حمایت می‌کنم.

اجرا کردن

تحریک کردن

Ex: Her refusal to compromise antagonized her colleagues .

امتناع او از مصالحه همکارانش را عصبی کرد.

to execrate [فعل]
اجرا کردن

بیزار بودن

Ex: I execrate bigotry and discrimination in all its forms .

من از تعصب و تبعیض به هر شکلی متنفرم.

acrimony [اسم]
اجرا کردن

ترش‌رویی

Ex: Their once-friendly relationship had deteriorated into acrimony over the years .

رابطه‌ی دوستانه‌ی سابقشان در طول سال‌ها به تلخی تبدیل شده بود.

alacrity [اسم]
اجرا کردن

چالاکی

Ex: Their alacrity in resolving the issue quickly ensured that the problem was solved efficiently .

آمادگی آنها در حل سریع مسئله اطمینان داد که مشکل به طور مؤثر حل شد.

anathema [اسم]
اجرا کردن

منفور

Ex: The new policy was an anathema to the company 's values .

سیاست جدید نفرین برای ارزش‌های شرکت بود.

animosity [اسم]
اجرا کردن

خصومت

Ex: Despite their animosity , they had to work together on the project .

علیرغم خصومتشان، مجبور بودند روی پروژه با هم کار کنند.

antipathy [اسم]
اجرا کردن

نفرت

Ex:

آنتی‌پاتی که او نسبت به همسایه‌اش احساس می‌کرد بر اساس درگیری‌های گذشته بود.

apathy [اسم]
اجرا کردن

بی‌تفاوتی

Ex: The politician 's speech failed to inspire the voters , who were disillusioned by years of political apathy .

سخنرانی سیاستمدار نتوانست رای‌دهندگان را الهام بخشد، که به دلیل سال‌ها بی‌تفاوتی سیاسی دلسرد شده بودند.

jaundice [اسم]
اجرا کردن

گوشت‌تلخی

Ex: Years of disappointment had given him a jaundice toward love and relationships .

سال‌های ناامیدی به او پیش‌داوری‌ای نسبت به عشق و روابط داده بود.

misanthrope [اسم]
اجرا کردن

انسان‌گریز

Ex: The old man was a known misanthrope , avoiding all human contact and preferring the company of his books .

مرد پیر یک انسان‌گریز شناخته شده بود، از هرگونه تماس انسانی اجتناب می‌کرد و همراهی کتاب‌هایش را ترجیح می‌داد.

penchant [اسم]
اجرا کردن

رغبت

Ex: She has a penchant for collecting vintage books .

او علاقه‌ای به جمع‌آوری کتاب‌های قدیمی دارد.

اجرا کردن

انسان‌دوستی

Ex: The foundation focuses on philanthropy in healthcare .

بنیاد بر نیکوکاری در حوزه بهداشت و درمان تمرکز دارد.

اجرا کردن

مصالحه

Ex:

رهبران در اجلاس درباره نزدیکی بحث کردند.

to enthrall [فعل]
اجرا کردن

مسحور کردن

Ex: The concert 's energy enthralls the fans .

انرژی کنسرت هواداران را مسحور می‌کند.

zeal [اسم]
اجرا کردن

شادی و اشتیاق

Ex: His zeal for learning led him to pursue advanced degrees in his field of study .

اشتیاق او به یادگیری او را به سمت کسب مدارج عالی در زمینه تحصیلیش سوق داد.