واژگان پیشرفته برای GRE - علاقهها و بیعلاقهها
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد علاقهها و بیعلاقهها، مانند "partial"، "abhor"، "zeal" و غیره که برای آزمون GRE مورد نیاز است را یاد خواهید گرفت.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
easy to approach, and pleasant to talk to

معاشرتپذیر, خوشبرخورد
طبیعت خوشبرخورد او به او کمک کرد تا به سرعت در هر کجا که میرفت دوست پیدا کند.
showing or having a likable and friendly personality

دوستداشتنی, خوشمشرب
میزبان به طرز باورنکردنی دوستداشتنی بود، مطمئن میشد که هر مهمان احساس راحتی و خوشآمدگویی کند.
so in love with someone or something that prevents one from thinking properly

شیفته, عاشق، مسحور
نویسنده به نظر میرسید شیفته ایده شهرت بود، که قضاوت او را در انتخاب پروژههای معنیدار تار کرد.
lacking interest or emotional involvement

بیتفاوت, غیروابسطه (از نظر احساسی)
از دیدگاهی بیطرفانه، تغییرات سریع شهر هم جذاب و هم نگرانکننده به نظر میرسید.
having a strong liking or admiration for something

شیفته, دلباخته، عاشق
کارگردان نوآورانه فیلم، منتقدان را در طول نقد مفتون خود کرد.
(of ideas and suggestions) pleasing and acceptable

خوشایند, رضایتبخش
او ایده را به روشی خوشایند ارائه داد تا مطمئن شود که پذیرفته میشود.
liking someone or something, or having an interest in them

طرفدار, علاقمند، دوستدار، خواهان
او اعتراف کرد که نسبت به تیم ورزشی قدیمی دانشگاهش جانبدارانه رفتار میکند.
unwilling to do something due to a lack of will, motivation, or consent

بیمیل (به), نامتمایل
جنا میل نداشت دوباره دیر سر کار بماند، چون میخواست به خانه نزد خانوادهاش برگردد.
filled with strong emotions and being passionate especially when it comes to sexual love

آتشین (عشق و...), پرشور
رابطه آتشین زوج و شوهر موضوع صحبت شهر بود.
not expected, normally inconvenient or unpleasant

نامساعد, نامطلوب
نظرات نامناسب او در طول جلسه همه را ناراحت کرد.
to hate a behavior or way of thought, believing that it is morally wrong

نفرت داشتن, تنفر داشتن
او از خشونت متنفر است و به حل مسالمتآمیز اختلافات اعتقاد دارد.
to provoke and anger someone so much that they start to hate and oppose one

تحریک کردن, عصبی کردن
اظهارات جنجالی سیاستمدار بسیاری از رایدهندگان را عصبانی کرد.
to hold or display extreme hatred toward something or someone

بیزار بودن, متنفر بودن، نفرت داشتن، منزجر بودن
او نفرت دارد از اعمال خشونت و ظلم نسبت به موجودات بیگناه.
words or feelings that are filled with anger or bitterness

ترشرویی, رنجش
مذاکرات تجاری در طوفانی از تلخی فروپاشید، زیرا هر طرف دیگری را به بیصداقتی متهم کرد.
readiness or willingness that is quick and enthusiastic

چالاکی, زرنگی، زیرکی
اشتیاق او در انجام وظایف باعث شد به عنوان یک فرد برجسته شناخته شود.
something that is gravely hated and disapproved of

منفور, لعنتشده، ملعون
فریب دادن برای او یک نفرین بود.
strong hostility, opposition, or anger

خصومت, دشمنی، ستیز، کینه، عداوت
کینهتوزی پس از سالها درگیریهای مرزی و سخنان تند هر دو رهبر بین کشورهای همسایه افزایش یافت.
a strong feeling of hatred, opposition, or hostility

نفرت, بیزاری
نفرت او از صداهای بلند در میان دوستانش به خوبی شناخته شده بود.
a general lack of interest, concern, or enthusiasm toward things in life

بیتفاوتی, بیعلاقگی
علیرغم فوریت وضعیت، بیتفاوتی عموم نسبت به تغییرات آبوهوا نگرانکننده بود.
a prejudice, bitter, and hostile attitude or state

گوشتتلخی
پیشداوری او نسبت به شرکت از تاریخچه طولانی شکایات ناشی میشد.
someone who dislikes, distrusts, or hates other human beings

انسانگریز, مردمگریز
میزانتروپها معتقدند که مردم عمدتاً خودخواه، نادرست، ظالم، حریص یا غیرقابل اعتماد هستند.
a strong tendency to do something or a fondness for something

رغبت, میل وافر، میل شدید، علاقه، ذوق
علاقه او به ماجراجویی سفرهایش را هدایت میکند.
the activity of helping people, particularly financially

انساندوستی, نوعدوستی، نیکوکاری
نیکوکاری میتواند تأثیر بزرگی داشته باشد.
the establishment of harmony and friendly relations between two groups or countries after a period of ill relations

مصالحه
تلاشهای دیپلماتیک منجر به نزدیکی شد.
to get angry or feel upset, particularly because of being insulted

آزرده خاطر شدن, به دل گرفتن، رنجیدن
to make someone angry or upset, usually by offending them

آزرده خاطر کردن, رنجاندن
to captivate someone completely

مسحور کردن, شیفته کردن
او مسحور زیبایی غروب آفتاب شده بود.
