واژگان پیشرفته برای GRE - به چی فکر می‌کنی؟

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد نظر، مانند "belie"، "deem"، "maintain" و غیره را که برای آزمون GRE مورد نیاز است، یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان پیشرفته برای GRE
adverse [صفت]
اجرا کردن

نامطلوب

Ex: The adverse impact of pollution on the environment threatens ecosystems and wildlife .

تأثیر منفی آلودگی بر محیط زیست، اکوسیستم‌ها و حیات وحش را تهدید می‌کند.

arbitrary [صفت]
اجرا کردن

سلیقه‌ای

Ex: The judge 's ruling was criticized for being arbitrary and lacking legal precedent .

حکم قاضی به دلیل دلخواه بودن و فقدان سابقه قانونی مورد انتقاد قرار گرفت.

to belie [فعل]
اجرا کردن

پوشانیدن

Ex: His confident speech belied the uncertainty he was experiencing about the project .

سخنرانی مطمئن او تکذیب کرد عدم اطمینانی را که درباره پروژه تجربه می‌کرد.

candid [صفت]
اجرا کردن

رک

Ex: She appreciated his candid feedback , which helped her understand her strengths and weaknesses .

او از بازخورد صادقانه او قدردانی کرد، که به او در درک نقاط قوت و ضعفش کمک کرد.

to clinch [فعل]
اجرا کردن

خاتمه دادن

Ex: With a stunning performance , the musician clinched a record deal with a major label .

با اجرایی خیره‌کننده، موزیسین قرارداد ضبط با یک لیبل بزرگ را منعقد کرد.

to concur [فعل]
اجرا کردن

موافق بودن

Ex: In the academic debate , the scholars tended to concur on the significance of the recent research findings .

در بحث آکادمیک، محققان تمایل داشتند که بر اهمیت یافته‌های اخیر تحقیقات توافق کنند.

conversely [قید]
اجرا کردن

از سوی دیگر

Ex: While some students thrive in hands-on learning environments , conversely , others excel in more theoretical and lecture-based settings .

در حالی که برخی از دانش آموزان در محیط های یادگیری عملی پیشرفت می کنند، برعکس، برخی دیگر در محیط های نظری و مبتنی بر سخنرانی عالی عمل می کنند.

to deem [فعل]
اجرا کردن

دانستن

Ex: The teacher deemed the student 's effort deserving of recognition .

معلم تلاش دانش‌آموز را شایسته قدردانی دانست.

to dissent [فعل]
اجرا کردن

اختلاف عقیده داشتن

Ex:

حزب اقلیت در پارلمان اغلب از تصمیم‌های اکثریت در مورد مسائل قانونی کلیدی مخالفت می‌کند.

equivocal [صفت]
اجرا کردن

دوپهلو

Ex: The message was so equivocal that it could be interpreted in several ways .

پیام آنقدر مبهم بود که می‌توانست به چندین روش تفسیر شود.

esoteric [صفت]
اجرا کردن

قابل درک توسط عده‌ی معدودی

Ex: The artist 's work was filled with esoteric symbols known only to a few .

کار هنرمند پر از نمادهای عرفانی بود که تنها عده کمی از آنها آگاه بودند.

exponent [اسم]
اجرا کردن

حامی

Ex: As an exponent of mindfulness , he offers workshops to help others manage stress .

به عنوان حامی ذهن آگاهی، او کارگاه‌هایی را برای کمک به دیگران در مدیریت استرس ارائه می‌دهد.

اجرا کردن

خبر از اتفاق بدی دادن

Ex: The mysterious stranger 's arrival seemed to foreshadow future events in the novel .

ورود غریبهٔ مرموز به نظر می‌رسید که پیش‌بینی رویدادهای آینده در رمان باشد.

to gainsay [فعل]
اجرا کردن

رد کردن

Ex: His impeccable track record in the industry is hard to gainsay ; he is widely respected for his achievements .

سابقه بی‌عیب او در صنعت به سختی انکارشدنی است؛ او به خاطر دستاوردهایش به طور گسترده مورد احترام است.

inasmuch as [حرف ربط]
اجرا کردن

به‌خاطر اینکه

Ex: The event was a success , inasmuch as it attracted a record number of attendees .

این رویداد یک موفقیت بود، از آنجا که تعداد رکوردی از شرکت‌کنندگان را جذب کرد.

laconic [صفت]
اجرا کردن

مختصر

Ex: His laconic text messages were often interpreted as disinterest .

پیام‌های متنی کوتاه و گویای او اغلب به عنوان بی‌علاقگی تفسیر می‌شد.

to maintain [فعل]
اجرا کردن

پافشاری کردن

Ex: Despite the controversy , the author maintains that the historical facts in the book are accurate .

علیرغم جنجال، نویسنده اصرار دارد که حقایق تاریخی در کتاب دقیق هستند.

اجرا کردن

با این وجود

Ex: The cost was prohibitive ; they bought it nevertheless .

هزینه سرسام‌آور بود؛ با این حال آن را خریدند.

اجرا کردن

سرزنش کردن

Ex: The principal is going to objurgate the students for their disruptive behavior .

مدیر قصد دارد دانش‌آموزان را به خاطر رفتار مخربشان سرزنش کند.

اجرا کردن

اظهارفضل کردن

Ex: He was pontificating about his favorite sports team , convinced he knew everything .

او درباره تیم ورزشی مورد علاقه‌اش موعظه می‌کرد، با این باور که همه چیز را می‌داند.

raillery [اسم]
اجرا کردن

استهزا

Ex: The siblings ' raillery about each other 's childhood antics never failed to bring smiles .

شوخی‌های خواهر و برادرها درباره شیطنت‌های دوران کودکی همیشه لبخند به لب می‌آورد.

اجرا کردن

شدیداً مخالفت کردن

Ex: The community members remonstrated against the construction of a new landfill in their residential area .

اعضای جامعه علیه ساخت یک زباله‌دانی جدید در منطقه مسکونی خود اعتراض کردند.

scathing [صفت]
اجرا کردن

تند (انتقاد)

Ex: The film received a scathing response from critics who found it lacking in originality .

فیلم واکنش تندی از منتقدان دریافت کرد که آن را فاقد اصالت یافتند.

to table [فعل]
اجرا کردن

به تعویق انداختن

Ex: The team agreed to table the debate on the new policy for the next meeting .

تیم موافقت کرد که بحث درباره سیاست جدید را به جلسه بعدی موکول کند.

tangential [صفت]
اجرا کردن

حاشیه‌ای

Ex: The novel ’s tangential subplots sometimes distracted from the main storyline .

زیرطرح‌های مماسی رمان گاهی از داستان اصلی منحرف می‌شد.

اجرا کردن

غیرعادلانه

Ex: The landlord ’s unconscionable rent increase was challenged by the tenants .

افزایش غیرمنصفانه اجاره توسط صاحبخانه توسط مستاجران به چالش کشیده شد.

to upbraid [فعل]
اجرا کردن

سرزنش کردن

Ex: She upbraided herself for not preparing adequately for the important presentation .

او به خاطر آماده نشدن کافی برای ارائه مهم، خود را سرزنش کرد.

اجرا کردن

توهین

Ex: The vituperation in the debate made it clear that the two sides were deeply divided .

ناسزاگویی در مناظره نشان داد که دو طرف به شدت تقسیم شده‌اند.

lucid [صفت]
اجرا کردن

آگاه و هشیار

Ex: In a rare lucid moment , the speaker was able to clarify the complicated topic effectively .

در لحظه‌ای نادر از روشنی ذهن، گوینده توانست موضوع پیچیده را به طور مؤثر روشن کند.

to harken [فعل]
اجرا کردن

گوش فرادادن

Ex: He was harkening to the radio broadcast , eager for updates on the situation .

او با دقت گوش می‌داد به پخش رادیویی، مشتاق برای به‌روزرسانی‌ها در مورد وضعیت.