واژگان پیشرفته برای GRE - موفقیت قطعی است، شکست نه!

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد موفقیت و شکست، مانند "شکاک"، "halcyon"، "kudos" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون GRE مورد نیاز است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان پیشرفته برای GRE
اجرا کردن

معلوم کردن

Ex: I ascertain the facts before making a decision .

من قبل از تصمیم‌گیری حقایق را مشخص می‌کنم.

desideratum [اسم]
اجرا کردن

نیاز

Ex: For a functioning democracy , transparency is a fundamental desideratum .

برای یک دموکراسی عملکردی، شفافیت یک desideratum اساسی است.

to flummox [فعل]
اجرا کردن

گیج کردن

Ex: The complex mathematical problem flummoxed the students , leaving them scratching their heads .

مسئله پیچیده ریاضی دانش‌آموزان را گیج کرد، و آن‌ها را سر در گم باقی گذاشت.

juncture [اسم]
اجرا کردن

مرحله

Ex: At such a juncture , it 's essential to carefully weigh the consequences of each decision .

در چنین لحظه‌ای، ضروری است که پیامدهای هر تصمیم را به دقت بسنجید.

quandary [اسم]
اجرا کردن

سرگردانی

Ex: The student was in a quandary over which major to choose .

دانشجو در تردید بود که کدام رشته را انتخاب کند.

skeptic [اسم]
اجرا کردن

نامطمئن

Ex: The teacher encouraged her students to be skeptics , promoting critical thinking and inquiry in the classroom .

معلم دانش‌آموزان خود را تشویق کرد که شکاک باشند، تفکر انتقادی و پرسشگری را در کلاس تقویت کرد.

warranted [صفت]
اجرا کردن

موجه

Ex:

شک او موجه بود با توجه به کمبود منابع معتبری که از ادعا پشتیبانی می‌کردند.

to default [فعل]
اجرا کردن

قصور کردن

Ex:

دانشجویانی که مهلت پرداخت شهریه خود را رعایت نکنند ممکن است از انجام تعهدات مالی خود به دانشگاه قصور کنند.

egregious [صفت]
اجرا کردن

رسواگر

Ex: The egregious error in the calculation resulted in a significant financial loss .

اشتباه بارز در محاسبه منجر به زیان مالی قابل توجهی شد.

feasible [صفت]
اجرا کردن

شدنی

Ex: The project manager determined that the proposed plan was feasible given the available resources and timeline .

مدیر پروژه تعیین کرد که طرح پیشنهادی با توجه به منابع موجود و جدول زمانی عملی است.

halcyon [صفت]
اجرا کردن

آرام

Ex:

هنرمند به دوران halcyon که خلاقیت به راحتی جریان داشت، دلتنگی می‌کرد.

heyday [اسم]
اجرا کردن

دوران شکوفایی

Ex: The café enjoyed its heyday in the early 2000s , when it was the trendiest spot in the city .

کافه در اوایل دهه 2000، زمانی که محبوب‌ترین مکان شهر بود، عصر طلایی خود را تجربه کرد.

illustrious [صفت]
اجرا کردن

نامی

Ex: The city 's historic cathedral is an illustrious architectural masterpiece , attracting visitors from around the world .

کلیسای جامع تاریخی شهر یک شاهکار معماری برجسته است که بازدیدکنندگان را از سراسر جهان جذب می‌کند.

to impede [فعل]
اجرا کردن

مانع (پیشرفت یا حرکت) شدن

Ex: Excessive bureaucracy can impede the efficiency of government processes .

بوروکراسی بیش از حد می‌تواند کارایی فرآیندهای دولتی را مختل کند.

inadvertent [صفت]
اجرا کردن

ناخواسته

Ex: She gave an inadvertent nudge to the table , causing the glass to spill .

او یک هل ناخواسته به میز داد، که باعث ریختن لیوان شد.

incentive [اسم]
اجرا کردن

انگیزه

Ex: The promise of extra vacation days served as a strong incentive for the team to work harder .

قول روزهای تعطیلات اضافی به عنوان یک انگیزه قوی برای تیم عمل کرد تا سخت‌تر کار کند.

involved [صفت]
اجرا کردن

پیچیده

Ex:

مسئله ریاضی پیچیده بود و برای حل آن چندین مرحله لازم بود.

kudos [اسم]
اجرا کردن

تمجید

Ex: The chef received kudos from food critics for his innovative and delicious new menu .

سرآشپز به خاطر منوی جدید و خوشمزه‌اش از طرف منتقدان غذایی تحسین دریافت کرد.

onerous [صفت]
اجرا کردن

طاقت‌فرسا

Ex: The company 's financial troubles resulted in onerous cost-cutting measures that affected employees and operations .

مشکلات مالی شرکت منجر به اقدامات طاقت‌فرسای کاهش هزینه شد که بر کارکنان و عملیات تأثیر گذاشت.

peccadillo [اسم]
اجرا کردن

اشتباه کوچک

Ex: He shrugged off his minor mistake as a mere peccadillo , not worth worrying about .

او اشتباه کوچک خود را به عنوان یک خطای کوچک نادیده گرفت، که ارزش نگرانی نداشت.

primacy [اسم]
اجرا کردن

اولویت

Ex: The university ’s dedication to academic excellence secured its primacy among educational institutions .

تعهد دانشگاه به برتری علمی، برتری آن را در میان مؤسسات آموزشی تضمین کرد.

to quail [فعل]
اجرا کردن

ترسیدن

Ex: Despite his brave exterior , he could n't help but quail when he heard the loud bang .

علیرغم ظاهر شجاعش، وقتی صدای انفجار بلند را شنید نتوانست از ترسیدن خودداری کند.

to reap [فعل]
اجرا کردن

برداشت کردن

Ex: By consistently practicing , the athlete was able to reap improvement in performance .

با تمرین مداوم، ورزشکار توانست بهبود در عملکرد را دریافت کند.

remedial [صفت]
اجرا کردن

اصلاحی

Ex: The workshop was designed to provide remedial support for employees struggling with new software .

کارگاه برای ارائه پشتیبانی اصلاحی به کارکنانی که با نرم‌افزار جدید دست و پنجه نرم می‌کنند طراحی شده بود.

remiss [صفت]
اجرا کردن

سهل‌انگار

Ex: The teacher was remiss in grading assignments promptly , causing frustration among students .

معلم در تصحیح به موقع تکالیف کوتاهی کرد، که باعث ناامیدی دانش‌آموزان شد.

to resolve [فعل]
اجرا کردن

تصمیم راسخ گرفتن

Ex: In the face of adversity , she resolved to stay strong and persevere .

در مواجهه با سختی‌ها، او تصمیم گرفت قوی بماند و استقامت کند.

اجرا کردن

schadenfreude

Ex: His reaction to his colleague ’s small mishap was colored by a hint of schadenfreude .

واکنش او به اشتباه کوچک همکارش با رنگی از schadenfreude همراه بود.

serendipity [اسم]
اجرا کردن

نعمت غیرمترقبه

Ex: The artist ’s breakthrough idea came about through serendipity while experimenting with new techniques .

ایده انقلابی هنرمند از طریق اتفاق خوشایند در حین آزمایش تکنیک‌های جدید به وجود آمد.

stalwart [صفت]
اجرا کردن

قوی‌هیکل

Ex: Despite his age , the stalwart farmer continued to work the fields with the same vigor as his younger days .

علیرغم سنش، کشاورز قوی‌هیکل با همان نیروی روزهای جوانی به کار در مزارع ادامه داد.

to stem [فعل]
اجرا کردن

متوقف کردن

Ex: Public health campaigns are designed to educate the population on preventive measures to stem the rise of infectious diseases .

کمپین‌های بهداشت عمومی طراحی شده‌اند تا جمعیت را در مورد اقدامات پیشگیرانه برای متوقف کردن افزایش بیماری‌های عفونی آموزش دهند.

subterfuge [اسم]
اجرا کردن

طفره

Ex: The con artist used subterfuge to trick people into investing in a non-existent business .

کلاهبردار از حیله برای فریب مردم به سرمایه‌گذاری در یک کسب‌وکار غیرموجود استفاده کرد.

اجرا کردن

غیر محتمل

Ex:

سرمایه‌گذار چشمانداز استارتاپ را با توجه به ناپایداری مالی فعلی نامساعد ارزیابی کرد.

unviable [صفت]
اجرا کردن

غیرعملی

Ex: The startup was labeled unviable because its business model could not sustain long-term growth .

استارتاپ به عنوان غیرقابل دوام برچسب خورد زیرا مدل کسب و کار آن نمی‌توانست رشد بلندمدت را حفظ کند.

viable [صفت]
اجرا کردن

رویش‌پذیر

Ex: For an embryo to survive , it must be viable within the first few weeks of development .

برای اینکه یک جنین زنده بماند، باید در چند هفته اول رشد قابل زیست باشد.

wanting [صفت]
اجرا کردن

ناکافی

Ex:

غذا خوشمزه بود اما از نظر اندازه سهم کمی کمبود داشت.

to stymie [فعل]
اجرا کردن

مانع شدن

Ex: The weather conditions stymied their plans for an outdoor event .

شرایط آب و هوایی برنامه‌های آنها را برای یک رویداد در فضای باز مختل کرد.