کلمات انگلیسی برای "از A به B بروید" | مبتدیان 2

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی درباره رفتن از A به B، مانند "گذرنامه"، "رانندگی" و "ایستگاه" را یاد خواهید گرفت، که برای دانش آموزان سطح مبتدی آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مبتدیان 2
passport [اسم]
اجرا کردن

گذرنامه

Ex: He carries his passport with him at all times when traveling .

او همیشه گذرنامه خود را در سفر همراه دارد.

ticket [اسم]
اجرا کردن

بلیت

Ex: I bought a ticket to the movie theater to watch the latest film .

من یک بلیت به سینما خریدم تا آخرین فیلم را تماشا کنم.

to fly [فعل]
اجرا کردن

پرواز کردن

Ex: Can you see the colorful butterfly flying in the garden ?

آیا می‌توانی پروانه رنگارنگ را ببینی که در باغ پرواز می‌کند؟

airplane [اسم]
اجرا کردن

هواپیما

Ex: I had to go through security before boarding the airplane .

قبل از سوار شدن به هواپیما مجبور شدم از امنیت عبور کنم.

to drive [فعل]
اجرا کردن

رانندگی کردن

Ex: I usually drive to school , but today I 'm taking the bus .

من معمولاً به مدرسه رانندگی می‌کنم، اما امروز اتوبوس می‌روم.

اجرا کردن

ایستگاه قطار

Ex: I met my friend at the train station and we traveled together .

من دوستم را در ایستگاه قطار ملاقات کردم و با هم سفر کردیم.

to ride [فعل]
اجرا کردن

راندن

Ex: The friends are riding bikes in the park .

دوستان در پارک دوچرخه سواری می‌کنند.

airport [اسم]
اجرا کردن

فرودگاه

Ex: My family is picking me up from the airport when I arrive .

خانواده‌ام هنگام رسیدن من از فرودگاه به دنبالم می‌آیند.

station [اسم]
اجرا کردن

ایستگاه (قطار یا اتوبوس)

Ex: The bus station is located in the city center.

ایستگاه اتوبوس در مرکز شهر قرار دارد.

subway [اسم]
اجرا کردن

مترو

Ex: I prefer taking the subway instead of driving in the city .

من ترجیح می‌دهم مترو سوار شوم تا اینکه در شهر رانندگی کنم.

to go [فعل]
اجرا کردن

رفتن

Ex: Are you going to Paris for the summer vacation?

آیا برای تعطیلات تابستانی به پاریس می‌روید؟

vacation [اسم]
اجرا کردن

تعطیلات

Ex: My family is planning a vacation to Europe next month .

خانواده من برای یک تعطیلات در اروپا ماه آینده برنامه ریزی می‌کنند.

to come [فعل]
اجرا کردن

آمدن

Ex: Can you come with me to the store?

می‌توانی با من به مغازه بیایی؟

to fall [فعل]
اجرا کردن

افتادن

Ex: I accidentally dropped my phone, and it fell to the ground.

من به طور تصادفی تلفنم را انداختم، و آن به زمین افتاد.

to bring [فعل]
اجرا کردن

آوردن

Ex: Do n't forget to bring your ID when you come to the event .

فراموش نکنید که هنگام آمدن به رویداد، کارت شناسایی خود را بیاورید.

tourist [اسم]
اجرا کردن

گردشگر

Ex: Even though he was a tourist , he tried to blend in with the local culture .

با اینکه او یک توریست بود، سعی کرد با فرهنگ محلی ادغام شود.