کلمات انگلیسی مرتبط با "ظاهر"

در اینجا برخی از کلمات انگلیسی مربوط به ظاهر مانند "countenance"، "allure" و "charm" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ظاهر
countenance [اسم]
اجرا کردن

صورت

Ex: She maintained a calm countenance during the crisis , reassuring others .

او در طول بحران چهره آرامی داشت و دیگران را آرام می‌کرد.

expression [اسم]
اجرا کردن

حالت (چهره)

Ex: A gentle smile was his constant expression , making him seem approachable to everyone he met .

یک لبخند ملایم بیان ثابت او بود، که او را برای هر کسی که ملاقات می‌کرد، قابل دسترس نشان می‌داد.

look [اسم]
اجرا کردن

حالت چهره

Ex: She gave him a stern look to indicate her disapproval .

او به او یک نگاه سخت داد تا عدم تأیید خود را نشان دهد.

اجرا کردن

جذابیت جنسی

Ex: She relied on her attractiveness to gain attention at social events .

او برای جلب توجه در رویدادهای اجتماعی به جذابیت خود متکی بود.

makeover [اسم]
اجرا کردن

تغییر اساسی (در ظاهر)

Ex: The TV show offers free makeovers to participants .

برنامه تلویزیونی تغییر چهره رایگان به شرکت‌کنندگان ارائه می‌دهد.

sex appeal [اسم]
اجرا کردن

جاذبه جنسی

Ex: Her dress added to her natural sex appeal .

لباسش به جذابیت جنسی طبیعی او افزود.

figure [اسم]
اجرا کردن

هیکل

Ex: Many fashion magazines feature models with slender figures , often setting unrealistic standards for beauty .

بسیاری از مجلات مد مدل‌هایی با اندام لاغر را به نمایش می‌گذارند که اغلب استانداردهای غیرواقعی زیبایی را تعیین می‌کنند.

complexion [اسم]
اجرا کردن

رنگ پوست

Ex: He had a flawless complexion , with smooth and clear skin .

او رنگ چهره بی‌نقصی داشت، با پوستی صاف و شفاف.

posture [اسم]
اجرا کردن

حالت بدن

Ex: Physical therapy improved her posture after the injury .

فیزیوتراپی وضعیت بدنی او را پس از آسیب بهبود بخشید.

appeal [اسم]
اجرا کردن

جذابیت

Ex: Her charm and kindness add to her appeal .

فتنه و مهربانی او به جذابیت او می‌افزاید.

charm [اسم]
اجرا کردن

گیرایی

Ex: He has a natural charm that puts people at ease .

او جذابیت طبیعی دارد که مردم را راحت می‌کند.

charisma [اسم]
اجرا کردن

جذبه

Ex: She captivated the audience with her undeniable charisma .

او با کاریزما انکارناپذیرش مخاطبان را مسحور کرد.

good looks [اسم]
اجرا کردن

زیبایی فیزیکی

Ex: She relied on her good looks and charm to win the role .

او برای بردن نقش به ظاهر خوب و جذابیتش تکیه کرد.

allure [اسم]
اجرا کردن

جاذبه

Ex: The allure of the mysterious stranger drew her closer .

جذابیت غریبه مرموز او را نزدیک‌تر کشید.

attraction [اسم]
اجرا کردن

علاقه، کشش

Ex: Their mutual attraction was evident from the way they looked at each other .

جاذبه متقابل آنها از نحوه نگاه کردنشان به یکدیگر آشکار بود.

elegance [اسم]
اجرا کردن

وقار

Ex: The building 's elegance impressed every visitor .

ظرافت ساختمان هر بازدیدکننده‌ای را تحت تأثیر قرار داد.

loveliness [اسم]
اجرا کردن

زیبایی

Ex: The bride 's loveliness brought tears to her mother 's eyes .

زیبایی عروس اشک به چشمان مادرش آورد.

اجرا کردن

چیزی که نمیتوان توصیفش کرد

Ex: The café 's charm came from its je ne sais quoi .

جذابیت کافه از je ne sais quoi آن ناشی می‌شد.

glamour [اسم]
اجرا کردن

فریبندگی

Ex: The old Hollywood movie captured the timeless glamour of the 1950s with its elegant costumes and set designs .

فیلم قدیمی هالیوود با لباس‌ها و طراحی‌های دکور شیک خود، جلوه بی‌زمان دهه 1950 را به تصویر کشید.