فهرست واژگان سطح B1 - آب‌وهوا

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد آب و هوا، مانند "رعد و برق"، "آفتاب"، "مرطوب" و غیره، که برای زبان آموزان سطح B1 آماده شده است را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح B1
sunrise [اسم]
اجرا کردن

طلوع آفتاب

Ex: Sunrise is usually around 6 AM in the summer .

طلوع آفتاب معمولاً حدود ساعت 6 صبح در تابستان است.

sunset [اسم]
اجرا کردن

غروب آفتاب

Ex: They planned a romantic picnic to coincide with the sunset .

آنها یک پیک نیک رمانتیک برنامه ریزی کردند تا با غروب آفتاب همزمان شود.

sunshine [اسم]
اجرا کردن

تابش خورشید

Ex: The sunshine filtered through the trees , creating dappled patterns on the ground .

نور خورشید از میان درختان می‌گذشت و الگوهای خال‌خالی روی زمین ایجاد می‌کرد.

shade [اسم]
اجرا کردن

سایه

Ex: Thick clouds created a temporary shade over the field .
thunder [اسم]
اجرا کردن

تندر

Ex: After the flash of lightning , the thunder rolled through the sky .

پس از درخشش رعد و برق، رعد در آسمان غرش کرد.

lightning [اسم]
اجرا کردن

آذرخش

Ex:

او دید که یک برق به درختی در دوردست برخورد کرد.

rainfall [اسم]
اجرا کردن

بارندگی

Ex: Weather stations monitor rainfall to predict future conditions .

ایستگاه‌های هواشناسی بارندگی را برای پیش‌بینی شرایط آینده نظارت می‌کنند.

snowfall [اسم]
اجرا کردن

بارش برف

Ex: Children rushed outside , giggling with delight as they caught snowflakes on their tongues during the first snowfall of the season .

بچه‌ها به بیرون هجوم بردند، در حالی که با خوشحالی می‌خندیدند و دانه‌های برف را روی زبانشان می‌گرفتند در اولین بارش برف فصل.

shower [اسم]
اجرا کردن

رگبار (باران یا برف)

Ex: The garden got a much-needed shower in the early morning .

باغ صبح زود بارانی بسیار مورد نیاز دریافت کرد.

rainstorm [اسم]
اجرا کردن

باد و باران

Ex: The weather forecast warned of a severe rainstorm tonight .

پیش‌بینی هوا از یک طوفان بارانی شدید امشب هشدار داد.

snowstorm [اسم]
اجرا کردن

کولاک

Ex: The city was covered in a blanket of white after the snowstorm .

شهر پس از طوفان برف با پتویی سفید پوشیده شد.

rainwater [اسم]
اجرا کردن

آب باران

Ex: The rainwater was collected in barrels placed around the yard .

آب باران در بشکه‌هایی که در اطراف حیاط قرار داده شده بودند جمع‌آوری شد.

raindrop [اسم]
اجرا کردن

قطره باران

Ex: The plants eagerly soaked up the raindrops , quenching their thirst after days of drought .

گیاهان با اشتیاق قطرات باران را جذب کردند و پس از روزهای خشکسالی تشنگی خود را برطرف کردند.

snowflake [اسم]
اجرا کردن

دانه برف

Ex: The first snowflake of winter brought joy to the hearts of those eager for a snowy landscape .

اولین دانه برف زمستان شادی را به قلب کسانی که مشتاق منظره برفی بودند آورد.

to pour [فعل]
اجرا کردن

باران شدید آمدن

Ex: We had to cancel the picnic because it began to pour unexpectedly .

ما مجبور شدیم پیکنیک را لغو کنیم چون ناگهان شروع به باریدن شدید کرد.

to flood [فعل]
اجرا کردن

طغیان کردن

Ex: The villagers worked hard to reinforce the barriers as the river began to flood .

روستاییان سخت کار کردند تا موانع را تقویت کنند در حالی که رودخانه شروع به طغیان کرد.

humid [صفت]
اجرا کردن

مرطوب (آب‌وهوا)

Ex:

گیاهان در محیط مرطوب گلخانه رشد کردند.

damp [صفت]
اجرا کردن

مرطوب

Ex: The soil in the garden was damp from overnight watering , perfect for planting seeds .

خاک باغ از آبیاری شبانه مرطوب بود، برای کاشت دانه‌ها عالی.

frozen [صفت]
اجرا کردن

یخ‌زده

Ex: The frozen landscape looked magical under the winter moonlight .

منظره یخ زده در نور ماه زمستانی جادویی به نظر می‌رسید.

heat wave [اسم]
اجرا کردن

موج گرما

Ex: The prolonged heat wave has caused a significant increase in electricity consumption as people turn on their air conditioning .

موج گرما طولانی مدت باعث افزایش قابل توجه مصرف برق شده است زیرا مردم کولرهای خود را روشن می‌کنند.

fine [صفت]
اجرا کردن

مطبوع (آب‌وهوا)

Ex: She opened the windows to let the fresh air in on a fine , sunny morning .

او پنجره‌ها را باز کرد تا هوای تازه در یک صبح خوب و آفتابی داخل شود.

calm [صفت]
اجرا کردن

آرام (هوا)

Ex: The lake remained calm , reflecting the mountains perfectly .

دریاچه آرام باقی ماند، کوه‌ها را به طور کامل منعکس کرد.

hailstorm [اسم]
اجرا کردن

رگبار تگرگ

Ex: The farmer feared the hailstorm would ruin the crops .

کشاورز می‌ترسید که توفان تگرگ محصولات را نابود کند.

icy [صفت]
اجرا کردن

بسیار سرد

Ex: She poured the icy drink over her head to cool off in the summer heat .

او نوشیدنی یخ زده را روی سرش ریخت تا در گرمای تابستان خنک شود.

forecast [اسم]
اجرا کردن

پیش‌بینی آب‌وهوا

Ex:
to set [فعل]
اجرا کردن

غروب کردن

Ex:

ماه در ساعات اولیه صبح غروب خواهد کرد.

to rise [فعل]
اجرا کردن

طلوع کردن (آفتاب)

Ex: The tranquil beach scene was painted with hues of pink and orange as the sun began to rise .

صحنه آرام ساحل با رنگ‌های صورتی و نارنجی نقاشی شده بود در حالی که خورشید شروع به طلوع کرد.

to freeze [فعل]
اجرا کردن

بسیار سرد بودن (هوای زیر صفر درجه)

Ex: The cold front moved in , causing it to freeze across the region , even during the daytime .

جبهه هوای سرد وارد شد و باعث یخ زدن در سراسر منطقه شد، حتی در طول روز.

to melt [فعل]
اجرا کردن

آب شدن

Ex: The chocolate is melting as it sits under the sun .

شکلات در حال ذوب شدن است زیر آفتاب.

to shine [فعل]
اجرا کردن

تابیدن

Ex: As dawn broke , the first light of the sun began to shine over the mountaintops .

همان‌طور که سپیده دم می‌شد، اولین نور خورشید شروع به درخشیدن بر فراز قله‌های کوه کرد.

acid rain [اسم]
اجرا کردن

باران اسیدی

Ex: Stricter emissions controls on power plants have helped reduce the frequency of acid rain in the region .

کنترل‌های سخت‌گیرانه‌تر انتشار گازهای نیروگاه‌ها به کاهش فراوانی باران اسیدی در منطقه کمک کرده است.

bright [صفت]
اجرا کردن

آفتابی

Ex: The bright day tempted them to go for a hike in the nearby mountains .

روز آفتابی آنها را وسوسه کرد که به کوهنوردی در کوه‌های نزدیک بروند.