کتاب 'انگلیش فایل' پیش‌مقدماتی - درس 1ب

در اینجا واژگان درس 1B از کتاب درسی English File Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "فر"، "مهربان"، "برونگرا"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش فایل' پیش‌مقدماتی
appearance [اسم]
اجرا کردن

ظاهر

Ex: She was nervous about her appearance before the job interview .

او قبل از مصاحبه شغلی درباره ظاهر خود عصبی بود.

curly [صفت]
اجرا کردن

فرفری

Ex: My friend has beautiful curly hair that bounces when she walks .

دوستم موهای فر زیبایی دارد که وقتی راه می‌رود می‌پرد.

straight [قید]
اجرا کردن

مستقیماً

Ex: The arrow shot straight through the target .

تیر مستقیم از هدف عبور کرد.

eye [اسم]
اجرا کردن

چشم

Ex: She winked at him , playfully closing one eye .

او به او چشمک زد، با شیطنت یک چشم را بست.

blonde [اسم]
اجرا کردن

موطلایی

Ex:

او یک دوست بلوند دارد که همیشه حال و هوای شادی به دورهمی‌هایشان می‌آورد.

beard [اسم]
اجرا کردن

ریش

Ex: The stylish hipster had a perfectly groomed beard .

هیپستر شیک یک ریش کاملاً آراسته داشت.

bald [صفت]
اجرا کردن

کچل

Ex: His head became completely bald after years of shaving it clean .

سر او پس از سال‌ها تراشیدن کاملاً طاس شد.

tall [صفت]
اجرا کردن

بلند

Ex: People often compliment him on being tall and slender .

مردم اغلب به او به خاطر بلند و لاغر بودنش تعریف می‌کنند.

thin [صفت]
اجرا کردن

نازک

Ex: The thin walls of the apartment allowed sound to travel easily between rooms .

دیوارهای نازک آپارتمان به صدا اجازه می‌داد به راحتی بین اتاق‌ها حرکت کند.

medium [صفت]
اجرا کردن

متوسط

Ex: The medium suitcase held enough clothes for a week-long trip .

چمدان متوسط لباس کافی برای یک سفر یک هفته‌ای را در خود جای داده بود.

slim [صفت]
اجرا کردن

ظریف

Ex: The slim dancer moved with grace and precision .

رقاص لاغر با ظرافت و دقت حرکت کرد.

short [صفت]
اجرا کردن

کوتاه

Ex: She wore a shirt with short sleeves to stay cool in the summer heat.

او یک پیراهن با آستین‌های کوتاه پوشید تا در گرمای تابستان خنک بماند.

overweight [صفت]
اجرا کردن

چاق

Ex: Sarah 's cat is overweight because she feeds it too many treats .

گربه سارا اضافه وزن دارد چون او به آن بیش از حد تشویقی می‌دهد.

clever [صفت]
اجرا کردن

باهوش

Ex: The clever student aced the exam by applying clever mnemonics and study techniques .

دانش آموز باهوش با استفاده از روش‌های هوشمندانه یادآوری و تکنیک‌های مطالعه در امتحان قبول شد.

friendly [صفت]
اجرا کردن

خونگرم

Ex: She was always friendly to everyone she met , making new friends easily .

او همیشه با همه کسانی که ملاقات می‌کرد دوستانه رفتار می‌کرد و به راحتی دوستان جدیدی پیدا می‌کرد.

funny [صفت]
اجرا کردن

بامزه

Ex: She finds it funny that her dog is afraid of cats .

او این را خنده‌دار می‌یابد که سگش از گربه‌ها می‌ترسد.

generous [صفت]
اجرا کردن

سخاوتمند

Ex: The generous tip left by the satisfied customer reflected their appreciation for the exceptional service they received .

انعام سخاوتمندانهای که مشتری راضی گذاشت، نشان‌دهنده قدردانی آنها از خدمات استثنایی بود که دریافت کرده بودند.

kind [صفت]
اجرا کردن

مهربان

Ex: She 's always kind to everyone she meets .

او همیشه با همه کسانی که ملاقات می‌کند مهربان است.

lazy [صفت]
اجرا کردن

تنبل

Ex: He missed out on opportunities for advancement at work because he was too lazy to pursue additional training or certifications .

او فرصت‌های پیشرفت در کار را از دست داد زیرا برای دنبال کردن آموزش‌ها یا گواهینامه‌های اضافی خیلی تنبل بود.

shy [صفت]
اجرا کردن

خجالتی

Ex: He is shy , but he never hesitates to help others in need .

او خجالتی است، اما هرگز در کمک به دیگران نیازمند تردید نمی‌کند.

talkative [صفت]
اجرا کردن

پرحرف

Ex: She 's talkative , which is a great trait for her job as a tour guide .

او پرحرف است، که برای شغلش به عنوان راهنمای تور یک ویژگی عالی است.

extrovert [اسم]
اجرا کردن

فرد برون‌گرا

Ex: Many extroverts find energy in social interactions and often seek out opportunities to connect with others .

بسیاری از برونگراها در تعاملات اجتماعی انرژی پیدا می‌کنند و اغلب به دنبال فرصت‌هایی برای ارتباط با دیگران هستند.

hardworking [صفت]
اجرا کردن

سخت‌کوش

Ex:

کشاورز سختکوش بی‌وقفه از محصولات خود مراقبت کرد و برداشت فراوانی را تضمین کرد.

mean [صفت]
اجرا کردن

بدجنس

Ex: He regretted his mean behavior towards his younger sibling , realizing it was unfair .

او از رفتار زشت خود نسبت به خواهر یا برادر کوچکترش پشیمان شد، متوجه شد که این رفتار ناعادلانه بوده است.

quiet [صفت]
اجرا کردن

ساکت

Ex: The quiet hum of the refrigerator was the only sound in the otherwise silent room .

سکوت یخچال تنها صدایی بود که در غیر این صورت در اتاق ساکت شنیده می‌شد.

stupid [صفت]
اجرا کردن

احمق

Ex: I feel stupid for forgetting my keys again .
unfriendly [صفت]
اجرا کردن

نامهربان

Ex: The unfriendly cat hissed at anyone who tried to pet it .

گربه غیردوستانه به هر کسی که سعی می‌کرد آن را نوازش کند، هیس می‌کرد.

unkind [صفت]
اجرا کردن

بی‌رحم

Ex:

او فهمید که رفتار ناخوشایند او مردم را دور می‌کند.

mustache [اسم]
اجرا کردن

سبیل

Ex: The gentleman 's thick mustache gave him a distinguished look .

سبیل پرپشت آقا به او ظاهری متشخص می‌داد.