فایل انگلیسی پیش متوسطه "درس 1ب" واژگان

در اینجا واژگان درس 1B از کتاب درسی English File Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "فر"، "مهربان"، "برونگرا"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش فایل' پیش‌مقدماتی
appearance [اسم]
اجرا کردن

ظاهر

Ex: Her appearance has changed over the years , but she still retains her natural beauty .

ظاهر او در طول سال‌ها تغییر کرده است، اما او هنوز زیبایی طبیعی خود را حفظ کرده است.

curly [صفت]
اجرا کردن

فرفری

Ex: I love the look of curly hair ; it 's so charming and unique .

من عاشق ظاهر موهای فر هستم؛ خیلی جذاب و منحصر به فرد است.

straight [قید]
اجرا کردن

مستقیماً

Ex: She stared straight ahead , not acknowledging the crowd .

او مستقیم به جلو خیره شد، بدون توجه به جمعیت.

eye [اسم]
اجرا کردن

چشم

Ex: The detective scrutinized the crime scene , searching for any clues with a keen eye .

کارآگاه صحنه جرم را با دقت بررسی کرد، به دنبال سرنخ‌هایی با چشم تیزبین بود.

blonde [اسم]
اجرا کردن

موطلایی

Ex: The blonde man in the coffee shop was reading a novel that caught my attention.

مرد بلوند در کافه در حال خواندن رمانی بود که توجه من را جلب کرد.

beard [اسم]
اجرا کردن

ریش

Ex: He trimmed his beard to keep it neat and tidy .

او ریش خود را کوتاه کرد تا آن را تمیز و مرتب نگه دارد.

bald [صفت]
اجرا کردن

کچل

Ex: By the time he was 40 , he had gone completely bald .

تا زمانی که او 40 ساله شد، کاملاً طاس شده بود.

tall [صفت]
اجرا کردن

بلند

Ex: At 6'5 " , he is considered extremely tall .

با قد 1.96 متر، او بسیار بلندقد در نظر گرفته می‌شود.

thin [صفت]
اجرا کردن

نازک

Ex: The ice on the pond was thin , making it dangerous to walk on .

یخ روی برکه نازک بود، که راه رفتن روی آن را خطرناک می‌کرد.

medium [صفت]
اجرا کردن

متوسط

Ex: The medium suitcase held enough clothes for a week-long trip .

چمدان متوسط لباس کافی برای یک سفر یک هفته‌ای را در خود جای داده بود.

slim [صفت]
اجرا کردن

ظریف

Ex: She has a slim and graceful posture .

او وضعیتی لاغر و زیبا دارد.

short [صفت]
اجرا کردن

کوتاه

Ex: The short distance between the museum and the hotel made it convenient for tourists to explore the city on foot .

فاصله کوتاه بین موزه و هتل، گشت‌وگذار گردشگران در شهر را پیاده راحت کرد.

overweight [صفت]
اجرا کردن

چاق

Ex: The doctor advised Mary to cut down on sugary snacks to help her avoid becoming overweight .

پزشک به مری توصیه کرد که از تنقلات شیرین کمتری استفاده کند تا از اضافه وزن جلوگیری کند.

clever [صفت]
اجرا کردن

باهوش

Ex: She 's known for her clever approach to problem-solving , always finding innovative solutions .

او به دلیل رویکرد هوشمندانه خود در حل مشکلات شناخته شده است، همیشه راه‌حل‌های نوآورانه پیدا می‌کند.

friendly [صفت]
اجرا کردن

خونگرم

Ex: Our city is known for its friendly and welcoming people .

شهر ما به خاطر مردم دوست‌داشتنی و مهمان‌نوازش معروف است.

funny [صفت]
اجرا کردن

بامزه

Ex: I find it funny when cats chase their tails .

من آن را خنده‌دار می‌یابم وقتی گربه‌ها دنبال دم خود می‌دوند.

generous [صفت]
اجرا کردن

سخاوتمند

Ex: Despite facing financial struggles , he remained generous , sharing what little he had with others who were less fortunate .

علیرغم مواجهه با مشکلات مالی، او بخشنده باقی ماند، آنچه اندک داشت با دیگرانی که کمتر خوشبخت بودند تقسیم می‌کرد.

kind [صفت]
اجرا کردن

مهربان

Ex: It's kind of you to offer your seat to the elderly man.

مهربان است که صندلی خود را به مرد مسن پیشنهاد می‌کنید.

lazy [صفت]
اجرا کردن

تنبل

Ex: The employee 's lazy work ethic resulted in missed deadlines and subpar performance evaluations .

اخلاق کاری تنبل کارمند منجر به از دست دادن مهلت‌ها و ارزیابی‌های عملکرد ضعیف شد.

shy [صفت]
اجرا کردن

خجالتی

Ex: Despite her shy nature , she stepped up to lead the team .

علیرغم طبیعت خجالتی او، او برای رهبری تیم پیش قدم شد.

talkative [صفت]
اجرا کردن

پرحرف

Ex: His talkative nature makes him a great salesperson .

طبیعت پرحرف او او را به یک فروشنده عالی تبدیل می‌کند.

extrovert [اسم]
اجرا کردن

فرد برون‌گرا

Ex: His extrovert personality makes him the life of the party, always engaging others in conversation.

شخصیت برونگرای او او را به روح مهمانی تبدیل می‌کند، همیشه دیگران را به گفتگو مشغول می‌کند.

hardworking [صفت]
اجرا کردن

سخت‌کوش

Ex: His hardworking nature earned him recognition and praise from his colleagues.

طبیعت سختکوش او برایش تقدیر و تحسین همکارانش را به ارمغان آورد.

mean [صفت]
اجرا کردن

بدجنس

Ex: He showed his mean streak by mocking his coworker 's appearance behind their back .

او با مسخره کردن ظاهر همکارش پشت سرش، خصلت بدجنس خود را نشان داد.

quiet [صفت]
اجرا کردن

ساکت

Ex: The baby slept peacefully in the quiet room .

نوزاد در اتاق آرام به آرامی خوابید.

stupid [صفت]
اجرا کردن

احمق

Ex: He felt stupid for not understanding the joke .

او به خاطر نفهمیدن جوک احساس احمق بودن کرد.

unfriendly [صفت]
اجرا کردن

نامهربان

Ex: The driver was unfriendly and refused to help with the luggage .

راننده دوستانه نبود و از کمک به چمدان ها خودداری کرد.

unkind [صفت]
اجرا کردن

بی‌رحم

Ex: She regretted being unkind to her colleague during the heated argument .

او از اینکه در خلال بحث داغ با همکارش بداخلاق بوده پشیمان شد.

mustache [اسم]
اجرا کردن

سبیل

Ex: The actor 's mustache was a key feature of his character in the movie .

سبیل بازیگر یک ویژگی کلیدی شخصیت او در فیلم بود.