کتاب 'انگلیش فایل' متوسطه - درس 5B

در اینجا واژگان درس 5B از کتاب درسی English File Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "همکار"، "بحث کردن"، "پیشنهاد دادن"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش فایل' متوسطه
colleague [اسم]
اجرا کردن

همکار

Ex: My colleague shared valuable insights during the meeting , which helped us refine our strategy for the upcoming quarter .

همکار من بینش‌های ارزشمندی را در جلسه به اشتراک گذاشت، که به ما کمک کرد استراتژی خود را برای سه ماهه آینده اصلاح کنیم.

friend [اسم]
اجرا کردن

دوست

Ex: Michael enjoys going out for coffee with his friends from work to catch up and unwind after a long day .

مایکل از بیرون رفتن برای قهوه با دوستانش از کار لذت می‌برد تا بعد از یک روز طولانی به روز شود و استراحت کند.

اجرا کردن

مخالفت کردن

Ex: During the meeting , I had to argue with the notion that our marketing strategy was ineffective , highlighting the positive feedback we had received .

در طول جلسه، مجبور شدم با این ایده که استراتژی بازاریابی ما بی‌اثر بوده بحث کنم، و بازخوردهای مثبتی که دریافت کرده بودیم را برجسته کنم.

to discuss [فعل]
اجرا کردن

صحبت کردن (درمورد چیزی)

Ex: The manager discussed the sales targets with the staff .

مدیر اهداف فروش را با کارکنان بحث کرد.

classmate [اسم]
اجرا کردن

هم‌کلاسی

Ex: He often studied with his classmates in the library during exam week .

او اغلب با همکلاسی‌هایش در کتابخانه در طول هفته امتحانات درس می‌خواند.

اجرا کردن

دوست نزدیک

Ex: A close friend can often provide a different perspective on problems , helping you see things in a new light .

یک دوست نزدیک اغلب می‌تواند دیدگاه متفاوتی در مورد مشکلات ارائه دهد، به شما کمک می‌کند تا چیزها را در نور جدیدی ببینید.

couple [اسم]
اجرا کردن

زوج

Ex: The young couple decided to adopt a puppy together .

زوج جوان تصمیم گرفتند با هم یک توله سگ را به فرزندی قبول کنند.

fiance [اسم]
اجرا کردن

نامزد (مرد)

Ex:

بعد از نامزدی، زوج خبر هیجان‌انگیز خود را به دوستان و خانواده اعلام کردند و به یکدیگر به عنوان نامزد خود اشاره کردند.

fiancee [اسم]
اجرا کردن

نامزد (زن)

Ex:

عروس از شروع برنامه‌ریزی برای عروسی هیجان‌زده بود و طرح رنگ و تم مراسم را انتخاب کرد.

flatmate [اسم]
اجرا کردن

هم‌خانه

Ex: They agreed to split the bills evenly between them and their flatmate .

آن‌ها موافقت کردند که صورتحساب‌ها را به طور مساوی بین خود و همخانه‌ای‌شان تقسیم کنند.

partner [اسم]
اجرا کردن

شریک (زندگی)

Ex: Paul and his partner are considering buying a house together .
to meet [فعل]
اجرا کردن

دور هم جمع شدن

Ex: The club members will meet every Monday to organize events .

اعضای کلاب هر دوشنبه ملاقات خواهند کرد تا رویدادها را سازماندهی کنند.

to propose [فعل]
اجرا کردن

پیشنهاد ازدواج کردن

Ex: After months of planning , he finally found the courage to propose during a special dinner .
leader [اسم]
اجرا کردن

رهبر

Ex:

معلمان می‌توانند رهبران تأثیرگذاری در شکل‌دهی آینده دانش‌آموزان باشند.

member [اسم]
اجرا کردن

عضو

Ex: Members of the committee will vote on the proposal next week .

اعضای کمیته هفته آینده در مورد پیشنهاد رأی خواهند داد.

relation [اسم]
اجرا کردن

فامیل

Ex: He 's a relation of the royal family , albeit distant .

او یک خویشاوند از خانواده سلطنتی است، هرچند دور.

to be [فعل]
اجرا کردن

بودن

Ex: It 's disappointing to see the decline in the quality of the product .

دیدن کاهش کیفیت محصول ناامید کننده است.

together [قید]
اجرا کردن

با هم

Ex:

آجرها با ملات به هم نگه داشته شده بودند.

to become [فعل]
اجرا کردن

شدن

Ex: It became obvious that they were not prepared for the presentation .

روشن شد که آنها برای ارائه آماده نبودند.

to break up [فعل]
اجرا کردن

بهم زدن (رابطه عاشقانه)

Ex: They decided to break up after two years of dating .

آنها پس از دو سال رابطه تصمیم به جدایی گرفتند.

to [get] married [عبارت]
اجرا کردن

ازدواج کردن

Ex: Some people prefer to get married at a destination wedding to combine the event with a vacation .
to get on [فعل]
اجرا کردن

پیش رفتن

Ex: His financial investments have been getting on brilliantly , resulting in significant profits .

سرمایه‌گذاری‌های مالی او پیشرفت فوق‌العاده‌ای داشته‌اند که منجر به سودهای قابل‌توجهی شده‌است.

to go out [فعل]
اجرا کردن

رابطه رمانتیک داشتن

Ex: They started going out in college and have been a couple ever since .
in common [قید]
اجرا کردن

مشترک

Ex: The countries have a shared history in common .
to [lose] touch [عبارت]
اجرا کردن

دیگر با کسی در تماس نبودن

Ex: It 's essential to stay in touch with old friends to avoid losing touch with your past .