فایل انگلیسی سطح متوسط بالا "درس 7A" واژگان

در اینجا واژگان درس 7A از کتاب درسی English File Upper Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "انکار کردن"، "جلوگیری کردن"، "انتظار داشتن" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'انگلیش فایل' سطح متوسط ‌‌بالا
to advise [فعل]
اجرا کردن

توصیه کردن

Ex: Parents often advise their children to make responsible choices and decisions .

والدین اغلب به فرزندان خود توصیه می‌کنند که انتخاب‌ها و تصمیم‌های مسئولانه‌ای بگیرند.

to argue [فعل]
اجرا کردن

جروبحث کردن

Ex: I argued with the shopkeeper about the price of the shirt.

من با فروشنده در مورد قیمت پیراهن بحث کردم.

to deny [فعل]
اجرا کردن

تکذیب کردن

Ex: The student had to deny cheating on the exam , insisting on the fairness of their answers .

دانشجو مجبور شد تقلب در امتحان را انکار کند، و بر انصاف پاسخ‌هایش اصرار ورزد.

to discuss [فعل]
اجرا کردن

صحبت کردن (درمورد چیزی)

Ex: I discussed my health concerns with the doctor .

من نگرانی‌های سلامتی‌ام را با پزشک بحث کردم.

to refuse [فعل]
اجرا کردن

امتناع کردن

Ex: Despite their insistence , he continued to refuse participating in the risky business venture .

علیرغم اصرار آنها، او به امتناع از مشارکت در سرمایه‌گذاری پرخطر ادامه داد.

to warn [فعل]
اجرا کردن

هشدار دادن

Ex: The software system warned users about potential security risks .

سیستم نرم‌افزاری کاربران را از خطرات امنیتی احتمالی هشدار داد.

to notice [فعل]
اجرا کردن

متوجه شدن

Ex: He failed to notice the warning signs of the impending storm .

او نتوانست متوجه نشانه‌های هشداردهنده طوفان قریب‌الوقوع شود.

to realize [فعل]
اجرا کردن

پی بردن

Ex: The team realized the error during their final review .

تیم متوجه اشتباه در بررسی نهایی خود شد.

to avoid [فعل]
اجرا کردن

دوری کردن

Ex: She avoided her neighbors after their recent argument .

او پس از مشاجره اخیرشان از همسایه‌هایش اجتناب کرد.

to prevent [فعل]
اجرا کردن

منع کردن

Ex: She tried to prevent her younger brother from eating too much candy before dinner .

او سعی کرد از خوردن بیش از حد آبنبات توسط برادر کوچکترش قبل از شام جلوگیری کند.

to lend [فعل]
اجرا کردن

قرض دادن

Ex: Can you lend me your bicycle for a quick ride to the store ?

میتونی دوچرخه‌ات رو برای یه سواری سریع تا مغازه بهم قرض بدی؟

to borrow [فعل]
اجرا کردن

قرض گرفتن

Ex: The company decided to borrow funds from the bank to finance the expansion project .

شرکت تصمیم گرفت برای تأمین مالی پروژه گسترش، از بانک وجوه قرض بگیرد.

to mind [فعل]
اجرا کردن

اهمیت دادن

Ex: He minds his younger sister when their parents are out , making sure she does n't get into trouble .

او از خواهر کوچکترش مراقبت می‌کند وقتی والدینشان بیرون هستند، مطمئن می‌شود که او به دردسر نمی‌افتد.

to matter [فعل]
اجرا کردن

اهمیت داشتن

Ex: His opinion didn't matter to her as much as his actions did.

نظر او به اندازه اقداماتش برایش مهم نبود.

to remember [فعل]
اجرا کردن

به یاد آوردن

Ex: I remember the day we first met ; it was a sunny afternoon .

من یادم می‌آید روزی که برای اولین بار ملاقات کردیم؛ یک بعدازظهر آفتابی بود.

to remind [فعل]
اجرا کردن

یادآوری کردن

Ex: Parents often remind their children to complete their homework .

والدین اغلب به فرزندان خود یادآوری می‌کنند که تکالیفشان را کامل کنند.

to expect [فعل]
اجرا کردن

گمان کردن

Ex: As a manager , it 's important to clearly communicate what you expect from your team .

به عنوان یک مدیر، مهم است که به وضوح بیان کنید چه چیزی از تیم خود انتظار دارید.

to wait [فعل]
اجرا کردن

صبر کردن

Ex: Please wait a moment while I check on the availability of the item .

لطفاً یک لحظه صبر کنید تا من موجودی آیتم را بررسی کنم.

to wish [فعل]
اجرا کردن

آرزو داشتن

Ex: They wished they had invested in the stock market years ago .

آن‌ها آرزو داشتند سال‌ها پیش در بازار سهام سرمایه‌گذاری کرده بودند.

to hope [فعل]
اجرا کردن

امیدوار بودن

Ex: She hoped he would forgive her for the mistake .

او امیدوار بود که او او را به خاطر اشتباه ببخشد.

to beat [فعل]
اجرا کردن

شکست دادن

Ex: She strategized to beat her opponents in the chess tournament and claim victory .

او برای شکست دادن حریفانش در مسابقه شطرنج و کسب پیروزی استراتژی چید.

to win [فعل]
اجرا کردن

برنده شدن

Ex: Despite the challenges , they managed to win the contract .

علیرغم چالش‌ها، آنها توانستند قرارداد را برنده شوند.

to raise [فعل]
اجرا کردن

بلند کردن

Ex: Raise your hand if you know the right answer .

اگر جواب درست را می‌دانید دست خود را بلند کنید.

to rise [فعل]
اجرا کردن

بالا آمدن

Ex: The water level had been rising steadily due to heavy rainfall .

سطح آب به دلیل بارندگی شدید به طور پیوسته بالا می‌رفت.

to lay [فعل]
اجرا کردن

گذاشتن

Ex: The parent gently laid the sleeping baby in the crib .

والدین به آرامی نوزاد خوابیده را در گهواره گذاشتند.

to lie [فعل]
اجرا کردن

دراز کشیدن

Ex: The cat chose to lie on the sunny windowsill , basking in the warmth of the afternoon sun .

گربه تصمیم گرفت روی طاقچه آفتابی پنجره دراز بکشد، در گرمای آفتاب بعدازظهر استراحت کند.

to steal [فعل]
اجرا کردن

دزدیدن

Ex: Yesterday , someone stole my lunch from the office fridge .

دیروز، کسی ناهار مرا از یخچال دفتر دزدید.

to rob [فعل]
اجرا کردن

دزدی کردن

Ex: Criminals often rob banks to steal money and valuable assets .

مجرمین اغلب بانک‌ها را سرقت می‌کنند تا پول و دارایی‌های باارزش را بدزدند.