کتاب 'هدوی' مبتدی - واحد 5

در اینجا شما واژگان از واحد 5 در کتاب درسی Headway Beginner را پیدا خواهید کرد، مانند "خسته کننده"، "پنیر"، "منزجر کننده"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'هدوی' مبتدی
food [اسم]
اجرا کردن

غذا

Ex: The children were hungry and eagerly devoured their food .

بچه ها گرسنه بودند و با اشتیاق غذای خود را خوردند.

to eat [فعل]
اجرا کردن

خوردن

Ex: It 's essential to eat a balanced diet for overall health .

خوردن یک رژیم غذایی متعادل برای سلامت کلی ضروری است.

to drink [فعل]
اجرا کردن

نوشیدن

Ex: My brother always drinks smoothie after exercising .

برادرم همیشه بعد از ورزش اسموتی می‌نوشد.

bread [اسم]
اجرا کردن

نان

Ex: The children made mini pizzas using slices of bread as the crust .

بچه‌ها با استفاده از برش‌های نان به عنوان خمیر، پیتزاهای کوچک درست کردند.

tomato [اسم]
اجرا کردن

گوجه‌فرنگی

Ex:

بچه‌ها از گوجه‌فرنگیهای گیلاسی به عنوان یک میان‌وعده سالم و آبدار لذت بردند.

beer [اسم]
اجرا کردن

آبجو

Ex:

او یک آبجو سبک با پیتزایش ترجیح داد، در حالی که او یک نوع تیره‌تر را انتخاب کرد.

wine [اسم]
اجرا کردن

شراب

Ex:

او یک بطری شراب گازدار به مهمانی آورد برای یک تم جشن.

whiskey [اسم]
اجرا کردن

ویسکی

Ex:

بارتندر با مهارت یک ویسکی سور درست کرد، که ترکیبی از ویسکی، آب لیمو و شربت ساده بود.

chocolate [اسم]
اجرا کردن

شکلات

Ex: The artisanal chocolate shop offers a variety of unique chocolate flavors .
strawberry [اسم]
اجرا کردن

توت‌فرنگی

Ex: The strawberry plant in our garden is beginning to bear fruit .

گیاه توت فرنگی در باغ ما شروع به میوه دادن کرده است.

cheese [اسم]
اجرا کردن

پنیر

Ex:

بازار انواع مختلفی از گزینه‌های پنیر را داشت، از جمله گودا، بری و پنیر آبی.

ice cream [اسم]
اجرا کردن

بستنی

Ex: The ice cream truck played a catchy tune to attract customers .

کامیون بستنی یک ملودی جذاب پخش کرد تا مشتریان را جذب کند.

milkshake [اسم]
اجرا کردن

میلک‌شیک

Ex: She liked to make her milkshakes at home , experimenting with different flavor combinations .

او دوست داشت میلک شیکهایش را در خانه درست کند، با ترکیب‌های مختلف طعم‌ها آزمایش کند.

delicious [صفت]
اجرا کردن

خوشمزه

Ex: The food at this restaurant is the most delicious in town .

غذای این رستوران خوشمزه‌ترین در شهر است.

crisp [اسم]
اجرا کردن

چیپس

Ex: The platter was filled with colorful dips to accompany the crispy potato crisps .

سینی پر از دیپ‌های رنگارنگ بود تا همراه چیپس سیب‌زمینی ترد سرو شود.

cool [صفت]
اجرا کردن

خنک

Ex: They enjoyed a cool summer night under the stars .

آنها از یک شب تابستانی خنک زیر ستاره‌ها لذت بردند.

disgusting [صفت]
اجرا کردن

چندش‌آور

Ex: The thought of eating insects may be delicious to some , but to others , it 's absolutely disgusting .

فکر خوردن حشرات ممکن است برای برخی خوشمزه باشد، اما برای دیگران، کاملاً منزجرکننده است.

exciting [صفت]
اجرا کردن

هیجان‌انگیز

Ex: The soccer game was very exciting , with both teams scoring in the final minutes .

بازی فوتبال بسیار هیجان‌انگیز بود، با هر دو تیم در دقایق پایانی گل زدند.

boring [صفت]
اجرا کردن

خسته‌کننده

Ex: The movie was boring and I fell asleep halfway through it .

فیلم خسته‌کننده بود و من وسط آن خوابم برد.

swimming [اسم]
اجرا کردن

شنا

Ex: They joined a swimming club to meet other swimmers and train together .

آن‌ها به یک کلاب شنا پیوستند تا با شناگران دیگر ملاقات کنند و با هم تمرین کنند.

to play [فعل]
اجرا کردن

بازی کردن

Ex:

زمانی برای جدی بودن و زمانی برای بازی کردن وجود دارد.

baseball [اسم]
اجرا کردن

بیسبال

Ex: She learned to play baseball when she was only seven years old .

او وقتی فقط هفت سال داشت یاد گرفت بیسبال بازی کند.

golf [اسم]
اجرا کردن

گلف

Ex: The golf tournament attracted many spectators .

مسابقه گلف تعداد زیادی تماشاگر را جذب کرد.

horrible [صفت]
اجرا کردن

افتضاح

Ex: The horrible weather ruined their plans for a day at the beach .

هوای وحشتناک برنامه‌های آنها را برای یک روز در ساحل خراب کرد.

jeans [اسم]
اجرا کردن

شلوار جین

Ex: My mother washed my jeans to keep them clean and fresh .

مادرم شلوار جین من را شست تا تمیز و تازه بماند.

shoe [اسم]
اجرا کردن

کفش

Ex: She picked up her baby 's shoes and put them on before going outside .

او کفشهای کودکش را برداشت و قبل از بیرون رفتن آنها را پوشید.

to speak [فعل]
اجرا کردن

حرف زدن

Ex: The president will speak at the event tomorrow .

رئیس جمهور فردا در مراسم سخنرانی خواهد کرد.

language [اسم]
اجرا کردن

زبان

Ex: She takes language classes to enhance her communication skills .

او کلاس‌های زبان می‌رود تا مهارت‌های ارتباطی خود را بهبود بخشد.

dictionary [اسم]
اجرا کردن

واژه‌نامه

Ex: The online dictionary provides pronunciation guides for difficult words .

فرهنگ لغت آنلاین راهنمای تلفظ برای کلمات دشوار ارائه می‌دهد.

اجرا کردن

اهل جایی بودن

Ex: Many students in the class come from different countries around the world .

بسیاری از دانش‌آموزان در کلاس از کشورهای مختلف جهان می‌آیند.

to live [فعل]
اجرا کردن

زندگی کردن

Ex: We are planning to live near the mountains for a more serene lifestyle .

ما قصد داریم در نزدیکی کوه‌ها زندگی کنیم برای یک سبک زندگی آرام‌تر.

nationality [اسم]
اجرا کردن

ملیت

Ex: Dual nationality allows her to travel freely between two countries .

تابعیت دوگانه به او امکان می‌دهد آزادانه بین دو کشور سفر کند.

Chinese [صفت]
اجرا کردن

چینی

Ex:

سال نو چینی با رژه‌های جشن و رقص‌های سنتی جشن گرفته می‌شود.

Arabic [اسم]
اجرا کردن

زبان عربی

Ex: My roommate can read and write in Arabic .

همخانه‌ای من می‌تواند به عربی بخواند و بنویسد.

American [صفت]
اجرا کردن

آمریکایی

Ex: The bald eagle is a national symbol of the American people .

عقاب سرسفید نماد ملی مردم آمریکایی است.

Brazilian [صفت]
اجرا کردن

برزیلی

Ex:

جشنواره پرجنب و جوش کارناوال در برزیل، رژه های رنگارنگ، موسیقی سامبا و لباس های پیچیده را به نمایش می گذارد و هر ساله میلیون ها بازدید کننده را جذب می کند.

French [صفت]
اجرا کردن

فرانسوی

Ex: I enjoy listening to French music , especially songs by Édith Piaf .

من از گوش دادن به موسیقی فرانسوی لذت می‌برم، به ویژه آهنگ‌های ادیث پیاف.

German [صفت]
اجرا کردن

آلمانی

Ex: The German education system is highly regarded for its emphasis on academic excellence .

سیستم آموزشی آلمانی به دلیل تأکید بر برتری تحصیلی بسیار مورد احترام است.

Irish [صفت]
اجرا کردن

ایرلندی

Ex: He enjoys listening to Irish folk music , which often features instruments like the fiddle and tin whistle .

او از گوش دادن به موسیقی فولکلور ایرلندی لذت می‌برد، که اغلب شامل سازهایی مانند ویولن و سوت قلعی می‌شود.

Italian [صفت]
اجرا کردن

ایتالیایی

Ex: Italian gelato is a delicious frozen treat that comes in a variety of flavors and is enjoyed by people of all ages .

ژلاتو ایتالیایی یک دسر یخ زده خوشمزه است که در طعم های مختلف عرضه می شود و مورد علاقه افراد در تمام سنین است.

Japanese [صفت]
اجرا کردن

ژاپنی

Ex: They attended a Japanese tea ceremony to learn about its rituals and significance .

آن‌ها در یک مراسم چای ژاپنی شرکت کردند تا درباره آیین‌ها و اهمیت آن بیاموزند.

Mexican [صفت]
اجرا کردن

مکزیکی

Ex: Many people enjoy watching Mexican wrestling , or Lucha Libre , known for its colorful masks and acrobatic performances .

بسیاری از مردم از تماشای کشتی مکزیکی، یا لوچا لیبره، که به خاطر ماسک های رنگارنگ و اجراهای آکروباتیکش معروف است، لذت می برند.

polish [صفت]
اجرا کردن

لهستانی

Ex: The Polish language has a unique and difficult pronunciation .

زبان لهستانی تلفظی منحصر به فرد و دشوار دارد.

Portuguese [اسم]
اجرا کردن

زبان پرتغالی

Ex:

او در دانشگاه پرتغالی مطالعه می‌کند تا با ریشه‌های خانوادگی خود ارتباط برقرار کند.

Scottish [صفت]
اجرا کردن

اسکاتلندی

Ex: The Scottish accent is distinctive and beloved by many .

لهجه اسکاتلندی متمایز و مورد علاقه بسیاری است.

Spanish [صفت]
اجرا کردن

اسپانیایی

Ex: In Spanish culture , it is common to greet others with a kiss on each cheek .

در فرهنگ اسپانیایی، معمول است که دیگران را با بوسه‌ای روی هر گونه سلام کنند.

Swiss [صفت]
اجرا کردن

سوئیسی

Ex: The Swiss healthcare system is one of the best in the world .

سیستم بهداشت و درمان سوئیس یکی از بهترین‌ها در جهان است.

forty [عدد]
اجرا کردن

چهل

Ex: They spent forty minutes discussing the new project .

آنها چهل دقیقه در مورد پروژه جدید بحث کردند.

fifty [عدد]
اجرا کردن

پنجاه

Ex: He saved fifty dollars each month to reach his goal of buying a new bicycle .

او هر ماه پنجاه دلار پس‌انداز می‌کرد تا به هدف خود یعنی خرید یک دوچرخه جدید برسد.

sixty [عدد]
اجرا کردن

شصت

Ex: After sixty years of marriage , they still held hands and shared a deep love for each other .

بعد از شصت سال ازدواج، آن‌ها هنوز هم دست یکدیگر را می‌گرفتند و عشق عمیقی به هم داشتند.

seventy [عدد]
اجرا کردن

هفتاد

Ex: The concert tickets sold out in less than seventy minutes , showcasing the band 's popularity .

بلیط های کنسرت در کمتر از هفتاد دقیقه به فروش رفت، که نشان دهنده محبوبیت گروه است.

eighty [عدد]
اجرا کردن

هشتاد

Ex: There are eighty students enrolled in the summer program , making it quite popular .

هشتاد دانشجو در برنامه تابستانی ثبت نام کرده‌اند که آن را بسیار محبوب می‌کند.

ninety [عدد]
اجرا کردن

نود

Ex: The company celebrated its ninety anniversary with a grand event for its employees and clients .

شرکت نودمین سالگرد خود را با یک رویداد بزرگ برای کارمندان و مشتریانش جشن گرفت.

one hundred [صفت]
اجرا کردن

یکصد

Ex: The book contains one hundred fascinating facts about the history of the world .

کتاب شامل صد واقعیت جذاب درباره تاریخ جهان است.

pound [اسم]
اجرا کردن

پوند (واحد سنجش وزن)

Ex: The baby was born weighing seven pounds and eight ounces .

نوزاد با وزن هفت پوند و هشت اونس متولد شد.