کتاب 'تاپ ناچ' 2B - واحد 9 - درس 3

در اینجا واژگان از واحد 9 - درس 3 در کتاب درسی Top Notch 2B را پیدا خواهید کرد، مانند "برنامه"، "جریان"، "موج سواری"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'تاپ ناچ' 2B
group [اسم]
اجرا کردن

گروه

Ex: She started a book club and invited a group of people to join .

او یک باشگاه کتاب راه‌اندازی کرد و از یک گروه از افراد دعوت کرد تا بپیوندند.

to post [فعل]
اجرا کردن

پست گذاشتن (در اینترنت)

Ex: The blogger plans to post a new recipe video on YouTube every week to engage with her audience .

وبلاگ نویس قصد دارد هر هفته یک ویدیوی دستور العمل جدید در یوتیوب ارسال کند تا با مخاطبان خود تعامل داشته باشد.

message [اسم]
اجرا کردن

پیام

Ex: I sent a quick message to let them know I 'll be late .

من یک پیام سریع فرستادم تا به آنها بگویم که دیر خواهم رسید.

to attach [فعل]
اجرا کردن

ضمیمه کردن (ایمیل)

Ex: The application requires you to attach a scanned copy of your identification document .

اپلیکیشن از شما می‌خواهد که یک کپی اسکن شده از مدرک شناسایی خود را ضمیمه کنید.

file [اسم]
اجرا کردن

فایل

Ex: Please attach the PDF file to the email as soon as possible .

لطفاً فایل PDF را در اسرع وقت به ایمیل پیوست کنید.

to upload [فعل]
اجرا کردن

آپلود کردن

Ex: The website allows users to upload their own videos and share them with others .

وب‌سایت به کاربران اجازه می‌دهد ویدیوهای خود را بارگذاری کنند و با دیگران به اشتراک بگذارند.

to share [فعل]
اجرا کردن

به اشتراک گذاشتن (فضای مجازی)

Ex: I 'll share the latest news article on my Facebook page .

من آخرین مقاله خبری را در صفحه فیسبوکم به اشتراک می‌گذارم.

link [اسم]
اجرا کردن

پیوند

Ex: The website 's homepage featured a link to the contact information .

صفحه اصلی وب‌سایت دارای یک پیوند به اطلاعات تماس بود.

to download [فعل]
اجرا کردن

دانلود کردن

Ex: The website allows users to download free music .

وب‌سایت به کاربران اجازه می‌دهد موسیقی رایگان دانلود کنند.

to send [فعل]
اجرا کردن

فرستادن (متن، پیام و غیره)

Ex: We can send you the link to the online survey .

ما می‌توانیم لینک نظرسنجی آنلاین را برای شما ارسال کنیم.

to look up [فعل]
اجرا کردن

جستجو کردن (در لغت‌نامه و غیره)

Ex: You can look up any unfamiliar term on the internet .

شما می‌توانید هر عبارت ناآشنا را در اینترنت جستجو کنید.

information [اسم]
اجرا کردن

اطلاعات

Ex: The website has a search bar to find specific information .

وب سایت یک نوار جستجو برای یافتن اطلاعات خاص دارد.

to stream [فعل]
اجرا کردن

آنلاین شنیدن یا دیدن

Ex: She set up her computer to stream live sports events from around the world .

او کامپیوترش را برای پخش زنده رویدادهای ورزشی از سراسر جهان تنظیم کرد.

video [اسم]
اجرا کردن

ویدیو

Ex: We recorded a video of our family vacation at the beach .

ما یک ویدیو از تعطیلات خانوادگیمان در ساحل ضبط کردیم.

to check [فعل]
اجرا کردن

بررسی کردن

Ex: Before submitting your essay , make sure to check it for spelling and grammar mistakes .

قبل از ارسال مقاله خود، مطمئن شوید که آن را برای اشتباهات املایی و دستوری بررسی کرده‌اید.

email [اسم]
اجرا کردن

ایمیل

Ex: She sent a group email to all the club members .

او یک ایمیل گروهی به تمام اعضای کلاب فرستاد.

اجرا کردن

اینترنت

Ex: The Internet has transformed how we connect , work , and entertain ourselves .

اینترنت روش ارتباط، کار و سرگرمی ما را دگرگون کرده است.

activity [اسم]
اجرا کردن

فعالیت

Ex: Reading books is an enjoyable activity that helps expand your knowledge .

خواندن کتاب‌ها یک فعالیت لذت‌بخش است که به گسترش دانش شما کمک می‌کند.

to visit [فعل]
اجرا کردن

بازدید کردن (از سایت)

Ex: They visited the website to see if the event tickets were available for purchase .

آنها برای دیدن اینکه آیا بلیط‌های رویداد برای خرید در دسترس هستند، وبسایت را بازدید کردند.

website [اسم]
اجرا کردن

وب‌سایت

Ex: The website has a section for frequently asked questions .

وبسایت بخشی برای سوالات متداول دارد.

to surf [فعل]
اجرا کردن

جست‌وجو کردن

Ex: Unable to decide on a book to read , he spent the afternoon surfing his bookshelf .

ناتوان از تصمیم‌گیری برای انتخاب کتابی برای خواندن، او بعدازظهر را به گشتن در قفسه کتاب‌هایش گذراند.

to join [فعل]
اجرا کردن

عضو شدن

Ex: She is going to join a yoga studio to increase her flexibility .

او قصد دارد به یک استودیو یوگا ملحق شود تا انعطاف‌پذیری خود را افزایش دهد.

online [صفت]
اجرا کردن

آنلاین

Ex: Online banking has become increasingly popular , providing customers with convenient access to their accounts and transaction history .

بانکداری آنلاین به طور فزاینده‌ای محبوب شده است، که به مشتریان دسترسی راحت به حساب‌های خود و تاریخچه تراکنش‌ها را می‌دهد.

application [اسم]
اجرا کردن

برنامه

Ex: I installed a photo editing application on my laptop .

من یک برنامه ویرایش عکس روی لپ‌تاپم نصب کردم.

اجرا کردن

پیام‌رسانی فوری

Ex: She received an urgent message from her colleague via instant messaging about the change in meeting time .

او یک پیام فوری از همکارش از طریق پیام‌رسانی فوری درباره تغییر زمان جلسه دریافت کرد.