impossible to compare because of unmatched quality or characteristics

غیر قابل مقایسه
تجربه چتربازی برای اولین بار بینظیر بود، که مرا هم از هیجان و هم از حیرت پر کرد.
(of two or more things) not able to exist or work together harmoniously due to fundamental differences or contradictions

ناسازگار, ناموافق
باورهای او و او ناسازگار بودند، که باعث تنش در رابطهشان شد.
not suitable or effective in satisfying the needs of a particular intended function or objective

بیاثر
نرمافزار منسوخ شده در انجام وظایف پیچیده تحلیل دادههای مورد نیاز تیم تحقیقاتی ناتوان بود.
not having all the necessary parts

ناقص, با کاستی، معیوب
دادههای ناقص نتیجهگیری را غیرممکن ساخت.
highly challenging for someone to understand, such as a concept, language, or situation

درکنکردنی, غیرقابلدرک
غیرقابل فهم برای هر کسی غیر از والدینش، گفتار نامفهوم کودک نوپا دوستداشتنی اما تا حد زیادی نامفهوم بود.
(of a substance) maintaining its volume or density even under external forces

تراکمناپذیر, نافشردنی
مهندس یک درزگیر غیرقابل فشردهسازی را انتخاب کرد تا اتصالی محکم و بادوام را تضمین کند، که تحت تأثیر تغییرات فشار یا دما قرار نگیرد.
having an unpleasant and sharp smell or taste, especially causing a burning sensation

تند, گزنده
وقتی تصادفاً به میوه فاسد گاز زدم، طعم تند آن باعث شد فوراً آن را بیرون بریزم.
including a lot of anger, harsh arguments and negative emotions

زننده, تند، نیشدار
مناظره سیاسی آنقدر تلخ بود که هرگونه بحث معنادار در مورد مسائل را تحت الشعاع قرار داد.
words or feelings that are filled with anger or bitterness

ترشرویی, رنجش
طلاق آنها با تلخی عمیقی مشخص شد، پر از اتهامات کینهتوزانه.
beyond doubt or questioning, often due to its obviousness or undeniable nature

بیشک, بدون تردید
همانطور که خورشید از افق طلوع کرد، آمدن بیشک یک روز جدید هوا را از امید و امکانها پر کرد.
to influence someone to do something particular

تحت تاثیر قرار دادن
اگر آنها مزایای بهتری ارائه میدادند، مدیریت میتوانست اتحادیهها را متقاعد کند که امتیازات را بپذیرند.
to formally put someone in a position or job, especially with an official ceremony

منصوب کردن, برگماردن
آنها در حال حاضر در حال معرفی سربازان جدید به ارتش با یک سری تمرینات آموزشی سختگیرانه هستند.
a person who is formally accepted into a particular group, society, or organization

گماشته, فراخوانده، کسی که به کاری فراخوانده شده، بهخصوص به خدمت نظام درآمده
انجمن حرفهای از تازهواردان خود با یک پذیرایی پس از مراسم پذیرش استقبال کرد.
the state of being threatened by or exposed to a significant negative occurrence

خطر
نجاتگران برای آزاد کردن بازماندگان به دام افتاده از ساختمان در حال سوختن در وضعیت خطر کار کردند.
full of danger or risk, often threatening safety or well-being

مخاطرهآمیز, خطرناک
کاشفان با چالشهای پرخطری مواجه شدند در حالی که به جنگل ناشناخته قدم میگذاشتند.
the quality or state of being risky or dangerous

خطرناکی
اجراهای بدلکاری خطرات محاسبه شده را میپذیرند اما همچنین خطرناکی ذاتی حتی مانورهای تمرین شده را نیز تصدیق میکنند.
to say bad and untrue things about someone, typically to damage their reputation

بدگویی کردن
روزنامهنگاران زرد به طور معمول برای فروش بیشتر روزنامهها از افراد مشهور بدگویی میکنند.
(of a tumor or disease) uncontrollable and likely to be fatal

بدخیم, خطرناک
انکولوژیست ترکیبی از شیمیدرمانی و پرتودرمانی را برای مبارزه با بیماری بدخیم توصیه کرد.
to fake illness in order to skip working or doing one's duties

خود را به ناخوشی زدن
چندین کارمند زمستان گذشته تظاهر به بیماری کرده بودند تا از پارو کردن برف در طوفانهای شدید اجتناب کنند.
an individual who feigns incompetence or illness just so they would not have to do something

از زیر کار در رو (با تمارض کردن)
سرپرست با تظاهر به بیماری درباره تلاشهای مکررشان برای شانه خالی کردن از مسئولیتها روبرو شد.
