مهارت‌های واژگان SAT 2 - درس 11

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 2
اجرا کردن

غیر قابل مقایسه

Ex: The athlete 's dedication , skill , and perseverance made her an incomparable champion in her sport .

فداکاری، مهارت و پشتکار ورزشکار او را به یک قهرمان بی‌نظیر در ورزش خود تبدیل کرد.

اجرا کردن

ناسازگار

Ex: Their personalities were incompatible , leading to frequent arguments .

شخصیت‌های آنها ناسازگار بود، که منجر به بحث‌های مکرر می‌شد.

incompetent [صفت]
اجرا کردن

بی‌اثر

Ex: Low-power LEDs would be incompetent for a high-output commercial grow operation .

ال‌ای‌دی‌های کم‌مصرف برای یک عملیات رشد تجاری با خروجی بالا ناکارآمد خواهند بود.

incomplete [صفت]
اجرا کردن

ناقص

Ex: The puzzle is incomplete because it 's missing a piece .

پازل ناقص است زیرا یک قطعه کم دارد.

اجرا کردن

درک‌نکردنی

Ex: Utterly bewildering , the abstract artwork left viewers struggling to decipher its meaning , rendering it incomprehensible .

کاملاً گیج کننده، اثر هنری انتزاعی بینندگان را در تلاش برای رمزگشایی معنای آن رها کرد و آن را غیرقابل درک کرد.

اجرا کردن

تراکم‌ناپذیر

Ex: In fluid dynamics , the study of incompressible flows focuses on fluids that do not significantly change their density under normal operating conditions .

در دینامیک سیالات، مطالعه جریان‌های تراکم‌ناپذیر بر روی سیالاتی متمرکز است که چگالی آن‌ها تحت شرایط عملیاتی عادی به طور قابل توجهی تغییر نمی‌کند.

acrid [صفت]
اجرا کردن

تند

Ex:

همانطور که به نشت مواد شیمیایی نزدیک می‌شدیم، بوی تند قوی‌تر شد و باعث احساس سوزش در گلوهایمان شد.

acrimonious [صفت]
اجرا کردن

زننده

Ex: Her acrimonious response to the criticism revealed how deeply she felt about the issue .

پاسخ تلخ او به انتقاد نشان داد که چقدر درباره این موضوع احساس عمیقی داشت.

acrimony [اسم]
اجرا کردن

ترش‌رویی

Ex: Their once-friendly relationship had deteriorated into acrimony over the years .

رابطه‌ی دوستانه‌ی سابقشان در طول سال‌ها به تلخی تبدیل شده بود.

indubitable [صفت]
اجرا کردن

بی‌شک

Ex: The audience 's thunderous applause and standing ovation were indubitable signs of their appreciation for the performer 's exceptional talent .

کف زدن های پر سر و صدای تماشاگران و ایستادن آنها به نشانه تشویق، نشانه‌های بی‌شک از قدردانی آنها از استعداد فوق‌العاده اجرا کننده بود.

to induce [فعل]
اجرا کردن

تحت تاثیر قرار دادن

Ex: Protesters were inducing bystanders to join their demonstration as politicians debated inside .

معترضان در حالی که سیاستمداران در داخل بحث می‌کردند، تماشاگران را ترغیب می‌کردند تا به تظاهرات آنها بپیوندند.

to induct [فعل]
اجرا کردن

منصوب کردن

Ex: The organization plans to induct several volunteers into leadership positions .

سازمان برنامه دارد چند داوطلب را به منصوب کند در موقعیت‌های رهبری.

inductee [اسم]
اجرا کردن

گماشته

Ex: To become a full member , inductees must complete a designated apprenticeship period .

برای تبدیل شدن به یک عضو کامل، عضوهای جدید باید دوره کارآموزی تعیین شده را تکمیل کنند.

peril [اسم]
اجرا کردن

خطر

Ex: Tests on new aircraft design exposed pilots to the peril of mechanical failures or crashes .

آزمایش‌ها روی طراحی جدید هواپیما خلبانان را در معرض خطر خرابی‌های مکانیکی یا سقوط قرار داد.

perilous [صفت]
اجرا کردن

مخاطره‌آمیز

Ex: Crossing the river during the storm would be perilous due to the strong currents .

عبور از رودخانه در طول طوفان به دلیل جریان‌های قوی پرخطر خواهد بود.

اجرا کردن

خطرناکی

Ex: Tests of new flying technologies often push the boundaries of what is possible yet also increase the perilousness of failure .

آزمایش‌های فناوری‌های جدید پرواز اغلب مرزهای ممکن را جابجا می‌کنند اما خطرناکی شکست را نیز افزایش می‌دهند.

to malign [فعل]
اجرا کردن

بدگویی کردن

Ex: The opposition group is actively maligning the government during election season .

گروه مخالف به طور فعال در فصل انتخابات دولت را بدنام می‌کند.

malignant [صفت]
اجرا کردن

بدخیم

Ex: She underwent surgery to remove the malignant growth in her lung .

او تحت عمل جراحی قرار گرفت تا رشد بدخیم در ریه‌اش را بردارد.

to malinger [فعل]
اجرا کردن

خود را به ناخوشی زدن

Ex: Soldiers who malinger try to earn light duties or leave by feigning illnesses beyond minor ailments .

سربازانی که تمارض می‌کنند سعی می‌کنند با تظاهر به بیماری‌های فراتر از ناخوشی‌های جزئی، وظایف سبک یا مرخصی کسب کنند.

malingerer [اسم]
اجرا کردن

از زیر کار در رو (با تمارض کردن)

Ex: Teachers identified the disruptive student as a malingerer unwilling to participate in class activities .

معلمان دانش‌آموز اخلال‌گر را به عنوان یک تظاهرکننده شناسایی کردند که تمایلی به مشارکت در فعالیت‌های کلاسی نداشت.