کتاب 'فور کرنرز' 4 - واحد 12 درس الف

در اینجا واژگان از واحد 12 درس A در کتاب درسی Four Corners 4 را پیدا خواهید کرد، مانند "حفظ"، "محیط زیست"، "آلودگی" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'فور کرنرز' 4
to find [فعل]
اجرا کردن

یافتن

Ex:

او یک کتاب نادر در یک فروشگاه گاراژ پیدا کرد.

solution [اسم]
اجرا کردن

راه‌حل

Ex: Engineers developed an innovative solution to reduce energy consumption in the building .

مهندسان یک راه‌حل نوآورانه برای کاهش مصرف انرژی در ساختمان توسعه دادند.

اجرا کردن

زیست‌محیطی

Ex: Environmental impact assessments evaluate the potential effects of human activities on the environment before projects are undertaken .

ارزیابی‌های تأثیر محیط زیستی، اثرات بالقوه فعالیت‌های انسانی بر محیط زیست را قبل از انجام پروژه‌ها ارزیابی می‌کنند.

concern [اسم]
اجرا کردن

دغدغه

Ex: Environmental issues are a major concern for many people .

مسائل زیست‌محیطی یک نگرانی عمده برای بسیاری از افراد است.

to prevent [فعل]
اجرا کردن

منع کردن

Ex: She took precautions to prevent her child from getting lost in the crowded mall .

او اقدامات احتیاطی را برای جلوگیری از گم شدن فرزندش در مرکز خرید شلوغ انجام داد.

pollution [اسم]
اجرا کردن

آلودگی

Ex: Oil spills are a form of pollution that significantly damage marine ecosystems .

نشت نفت شکلی از آلودگی است که به طور قابل توجهی به اکوسیستم‌های دریایی آسیب می‌زند.

اجرا کردن

آلودگی هوا

Ex: Scientists are developing cleaner energy sources to combat air pollution and its negative impact on the environment .

دانشمندان در حال توسعه منابع انرژی پاک‌تر برای مبارزه با آلودگی هوا و تأثیر منفی آن بر محیط زیست هستند.

to combine [فعل]
اجرا کردن

متحد شدن

Ex: Volunteers from different backgrounds combined to clean up the park and restore it to its natural beauty .

داوطلبان از پیشینه‌های مختلف ترکیب شدند تا پارک را تمیز کنند و زیبایی طبیعی آن را بازگردانند.

to commute [فعل]
اجرا کردن

رفت‌وآمد کردن (بین خانه و محل کار)

Ex: The remote work policy has significantly reduced the need for employees to commute daily .

سیاست کار از راه دور به طور قابل توجهی نیاز کارمندان به حمل و نقل روزانه را کاهش داده است.

to maintain [فعل]
اجرا کردن

رسیدگی کردن

Ex: They maintain the old house by repainting and repairing it every few years .

آنها با رنگ‌آمیزی و تعمیر هر چند سال یکبار، خانه قدیمی را حفظ می‌کنند.

to avoid [فعل]
اجرا کردن

دوری کردن

Ex: After their disagreement , he avoided her in the work place .

پس از اختلافشان، او در محل کار از او اجتناب می‌کرد.

to store [فعل]
اجرا کردن

ذخیره کردن

Ex: The company stores its inventory in a warehouse until it 's ready to be shipped .

شرکت موجودی خود را در یک انبار ذخیره می‌کند تا زمانی که آماده ارسال باشد.

to limit [فعل]
اجرا کردن

محدود کردن

Ex: He had to limit his spending to stick to his budget .
to discard [فعل]
اجرا کردن

دور انداختن

Ex: The chef instructed the kitchen staff to discard vegetables that were past their freshness .

آشپز به کارکنان آشپزخانه دستور داد که سبزیجاتی که تازگی خود را از دست داده‌اند را دور بریزند.

to conserve [فعل]
اجرا کردن

حفظ کردن

Ex: Efforts to conserve biodiversity are essential for the health of ecosystems .

تلاش‌ها برای حفظ تنوع زیستی برای سلامت اکوسیستم‌ها ضروری است.

to purchase [فعل]
اجرا کردن

خریدن

Ex: The organization is currently purchasing new software to enhance efficiency .

سازمان در حال حاضر در حال خرید نرم‌افزار جدید برای افزایش کارایی است.

to recycle [فعل]
اجرا کردن

بازیافت کردن

Ex: Many communities encourage residents to recycle plastic bottles to reduce environmental pollution .
to identify [فعل]
اجرا کردن

تشخیص دادن

Ex: I could n’t identify the song at first , but then I recognized it .

من در ابتدا نتوانستم آهنگ را شناسایی کنم، اما بعداً آن را تشخیص دادم.

to dump [فعل]
اجرا کردن

دور انداختن

Ex: The construction site was marred by individuals who dumped debris illegally .

محوطه ساخت و ساز توسط افرادی که زباله‌ها را به صورت غیرقانونی ریختند، خراب شد.

task [اسم]
اجرا کردن

کار

Ex: She was given the task of organizing the company event .

به او وظیفه سازماندهی رویداد شرکت داده شد.

possible [صفت]
اجرا کردن

ممکن

Ex: The team made every possible effort to win the game .

تیم هر تلاش ممکنی را برای بردن بازی انجام داد.

efficient [صفت]
اجرا کردن

مؤثر

Ex: The new software streamlined processes , making the office more efficient and organized .

نرم‌افزار جدید فرآیندها را ساده‌تر کرد و دفتر را کارآمدتر و منظم‌تر ساخت.

اجرا کردن

آلودگی آب

Ex: Water pollution is a major concern for communities relying on clean water sources .

آلودگی آب یک نگرانی عمده برای جوامعی است که به منابع آب تمیز وابسته هستند.

spray can [اسم]
اجرا کردن

قوطی اسپری

Ex: The artist carried a spray can in every color for his mural .
chemical [صفت]
اجرا کردن

شیمیایی

Ex:

پیوندهای شیمیایی اتم‌ها را در مولکول‌ها نگه می‌دارند و پایداری آن‌ها را تعیین می‌کنند.

container [اسم]
اجرا کردن

محفظه

Ex: The plastic container kept the cookies fresh for days .

ظرف پلاستیکی کلوچه‌ها را برای روزها تازه نگه داشت.

harmful [صفت]
اجرا کردن

مضر

Ex: Negative self-talk can be harmful to your mental well-being .

گفتگوی درونی منفی می‌تواند برای رفاه روانی شما مضر باشد.

battery [اسم]
اجرا کردن

باتری

Ex: He always carries spare batteries for his camera during outdoor adventures .

او همیشه باتری یدکی برای دوربینش در ماجراجویی‌های فضای باز همراه دارد.

properly [قید]
اجرا کردن

به‌درستی

Ex: If the ingredients are n't measured properly , the recipe might fail .
condition [اسم]
اجرا کردن

حالت

Ex: The condition of the playground was improved with new equipment .

وضعیت زمین بازی با تجهیزات جدید بهبود یافت.

amount [اسم]
اجرا کردن

مجموع

Ex: We need to limit the amount of screen time our children have each day to ensure they get enough physical activity .

ما باید مقدار زمانی که فرزندانمان هر روز در مقابل صفحه نمایش می‌گذرانند را محدود کنیم تا مطمئن شویم فعالیت بدنی کافی دارند.

to control [فعل]
اجرا کردن

کنترل کردن

Ex: The board of directors will control the major decisions affecting the organization .

هیئت مدیره کنترل خواهد کرد تصمیمات عمده‌ای که بر سازمان تأثیر می‌گذارند.

اجرا کردن

دور انداختن

Ex: They were reluctant to throw away sentimental belongings .

آنها تمایلی به دور انداختن وسایل احساسی نداشتند.

packaging [اسم]
اجرا کردن

بسته‌بندی

Ex: They focus on eco-friendly packaging to reduce waste .

آنها بر روی بسته‌بندی دوستدار محیط زیست تمرکز می‌کنند تا زباله را کاهش دهند.

trash can [اسم]
اجرا کردن

سطل زباله

Ex: She accidentally knocked over the trash can , spilling its contents .

او به طور تصادفی سطل زباله را واژگون کرد و محتویات آن را ریخت.

to locate [فعل]
اجرا کردن

مکان‌یابی کردن

Ex: Can you please locate the nearest emergency exit in case of fire ?

آیا می‌توانید لطفاً نزدیک‌ترین خروجی اضطراری را در صورت آتش‌سوزی پیدا کنید؟

to promote [فعل]
اجرا کردن

ترفیع گرفتن

Ex: They decided to promote her to team leader due to her leadership abilities .

آنها تصمیم گرفتند او را به دلیل توانایی‌های رهبری‌اش به رهبر تیم ترفیع دهند.

whole [صفت]
اجرا کردن

تمام

Ex: The whole group cheered for the winning team .

تمام گروه برای تیم برنده هورا کشیدند.

commuter [اسم]
اجرا کردن

مسافر (همیشگی)

Ex: A new app helps commuters find the fastest route to their destinations .

یک برنامه جدید به مسافران کمک می‌کند تا سریع‌ترین مسیر را به مقصد خود پیدا کنند.

sidewalk [اسم]
اجرا کردن

پیاده‌رو

Ex: He found a quiet spot to sit on the sidewalk and enjoy his coffee .

او یک نقطه آرام برای نشستن روی پیاده‌رو پیدا کرد و از قهوه‌اش لذت برد.

اجرا کردن

ایستگاه قطار

Ex: The train station platform was busy with people waiting for their trains .

سکوی ایستگاه قطار شلوغ از افرادی بود که منتظر قطارهایشان بودند.

bike [اسم]
اجرا کردن

دوچرخه

Ex: The children love riding their bikes around the neighborhood .

بچه‌ها دوست دارند با دوچرخه‌هایشان در محله بگردند.

underground [اسم]
اجرا کردن

مترو

Ex: She purchased a monthly pass for the underground to save money on her daily commute .

او یک بلیط ماهانه برای مترو خرید تا در هزینه‌های روزانه رفت‌وآمدش صرفه‌جویی کند.

garage [اسم]
اجرا کردن

گاراژ

Ex: After cleaning out the garage , they found an old bicycle that had been forgotten for years .

بعد از تمیز کردن گاراژ، آنها یک دوچرخه قدیمی پیدا کردند که سال‌ها فراموش شده بود.