مهارت‌های واژگان SAT 3 - درس 7

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 3
vegetal [صفت]
اجرا کردن

گیاهی

Ex: The garden was a haven of vegetal beauty , boasting a vibrant array of flowers , shrubs , and various greenery .

باغ پناهگاهی از زیبایی گیاهی بود، که مجموعه‌ای پرجنب‌وجوش از گل‌ها، بوته‌ها و سبزیجات مختلف را به نمایش می‌گذاشت.

to vegetate [فعل]
اجرا کردن

روییدن

Ex: The wildflowers , once dormant , started to vegetate , transforming the barren landscape into a vibrant sea of colors .

گل‌های وحشی، که زمانی خفته بودند، شروع به روییدن کردند و چشم‌انداز بی‌حاصل را به دریایی پرجنب‌وجوش از رنگ‌ها تبدیل کردند.

vegetative [صفت]
اجرا کردن

گیاهی

Ex: In biology class , students learned about the vegetative processes of plants , including germination and photosynthesis .

در کلاس زیست‌شناسی، دانش‌آموزان درباره فرآیندهای رویشی گیاهان، از جمله جوانه‌زنی و فتوسنتز یاد گرفتند.

to rejoin [فعل]
اجرا کردن

دوباره پیوستن

Ex: As the travelers explored different cities , they planned to rejoin at the central meeting point .

همان‌طور که مسافران شهرهای مختلف را کاوش می‌کردند، برنامه داشتند در نقطه ملاقات مرکزی دوباره به هم بپیوندند.

rejoinder [اسم]
اجرا کردن

پاسخ (دندان‌شکن)

Ex: His thoughtful rejoinder to the professor 's question showcased his deep understanding of the topic .

پاسخ متفکرانه او به سوال استاد، درک عمیق او از موضوع را نشان داد.

اجرا کردن

تأکید کردن

Ex: The designer chose a minimalist approach to accentuate the elegance of the dress .

طراح یک رویکرد مینیمالیستی را برای تاکید بر زیبایی لباس انتخاب کرد.

اجرا کردن

افزودن (بر متعلقات)

Ex:

به عنوان بخشی از فرآیند الحاق، کیوریتور موزه آثار هنری تازه به دست آمده را مستند کرد، اطلاعاتی درباره هنرمندان، رسانه و اهمیت تاریخی ثبت کرد.

accessory [صفت]
اجرا کردن

یدکی

Ex:

او یک لباس اکسسوری را برای تکمیل لباس اصلی خود برای شب انتخاب کرد.

skeptic [اسم]
اجرا کردن

نامطمئن

Ex: The teacher encouraged her students to be skeptics , promoting critical thinking and inquiry in the classroom .

معلم دانش‌آموزان خود را تشویق کرد که شکاک باشند، تفکر انتقادی و پرسشگری را در کلاس تقویت کرد.

skeptical [صفت]
اجرا کردن

از نظر مذهبی شکاک

Ex: Mark 's skeptical attitude toward the religious texts led him to explore alternative spiritual philosophies .

نگرش شکاکانه مارک نسبت به متون مذهبی او را به سمت کاوش در فلسفه‌های معنوی جایگزین سوق داد.

اجرا کردن

نامفهوم

Ex: As the storm intensified , the wind became so strong that it rendered their conversation unintelligible .

همانطور که طوفان شدت گرفت، باد آنقدر قوی شد که گفتگوی آنها را نامفهوم کرد.

uninhibited [صفت]
اجرا کردن

بی‌پروا

Ex: The comedian 's performance was characterized by an uninhibited style , tackling taboo topics with fearless humor .

اجرای کمدین با سبکی بی‌پروا مشخص شد، که با طنزی بی‌پروا به موضوعات ممنوعه می‌پرداخت.

unkempt [صفت]
اجرا کردن

ژولیده

Ex: The boy ’s unkempt locks made him look like he had n’t seen a barber in years .

موهای ژولیده پسر باعث شده بود که به نظر برسد سال‌هاست آرایشگر ندیده است.

unobtrusive [صفت]
اجرا کردن

نامحسوس

Ex: The minimalist design of the apartment was intentional , with unobtrusive furniture that blended seamlessly into the surroundings .

طراحی مینیمالیستی آپارتمان عمدی بود، با مبلمانی بی‌سر و صدا که به راحتی با محیط اطراف ترکیب می‌شد.

to infer [فعل]
اجرا کردن

استنباط کردن

Ex: The team inferred historical events from the artifacts discovered during the excavation .

تیم از اشیاء کشف شده در حین حفاری، رویدادهای تاریخی را استنباط کرد.

inference [اسم]
اجرا کردن

استنباط

Ex: The scientist 's groundbreaking discovery was the result of careful observations and logical inferences .

کشف انقلابی دانشمند نتیجه مشاهدات دقیق و استنتاجات منطقی بود.

litigant [اسم]
اجرا کردن

طرف دعوا

Ex: As a litigant in the divorce proceedings , Sarah sought legal representation to protect her interests and assets .

به عنوان یک طرف دعوا در مراحل طلاق، سارا به دنبال نمایندگی حقوقی برای محافظت از منافع و دارایی‌های خود بود.

to litigate [فعل]
اجرا کردن

به دادگاه شکایت کردن

Ex: He chose to litigate rather than settle the matter out of court .

او تصمیم گرفت طرح دعوی کند به جای اینکه موضوع را خارج از دادگاه حل کند.

litigious [صفت]
اجرا کردن

دادخواهانه

Ex: Despite attempts at negotiation , the divorce became increasingly litigious , leading to a prolonged court battle over asset division .

علیرغم تلاش‌ها برای مذاکره، طلاق به طور فزاینده‌ای قضایی شد و منجر به نبرد طولانی در دادگاه بر سر تقسیم اموال شد.

inferential [صفت]
اجرا کردن

استنباطی

Ex: In scientific research , inferential statistics are used to make predictions and draw inferences about populations based on sample data .

در تحقیقات علمی، آمار استنباطی برای پیش‌بینی و استنتاج درباره جمعیت‌ها بر اساس داده‌های نمونه استفاده می‌شود.