کتاب 'اینسایت' فوق متوسط - واحد 6 - 6A

در اینجا واژگان واحد 6 - 6A در کتاب درسی Insight Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "دستور کار"، "کاوش"، "اعتبار" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' فوق متوسط
agenda [اسم]
اجرا کردن

برنامه

Ex: The meeting ’s agenda includes budget planning and project updates .

دستور جلسه شامل برنامه‌ریزی بودجه و به‌روزرسانی‌های پروژه می‌شود.

to expose [فعل]
اجرا کردن

به خطر انداختن

Ex: The economic downturn is exposing businesses to financial instability .

رکود اقتصادی کسب‌وکارها را در معرض بی‌ثباتی مالی قرار می‌دهد.

corruption [اسم]
اجرا کردن

فساد

Ex: Transparency organizations are working to reduce corruption in developing countries .

سازمان‌های شفافیت در حال کار برای کاهش فساد در کشورهای در حال توسعه هستند.

to trace [فعل]
اجرا کردن

رد چیزی یا کسی را پیدا کردن

Ex: Can you please trace the phone number to identify the caller ?

آیا می‌توانید لطفاً شماره تلفن را ردیابی کنید تا تماس‌گیرنده شناسایی شود؟

source [اسم]
اجرا کردن

خاستگاه

Ex: The river 's source is high in the mountains .

منبع رودخانه در ارتفاعات کوه‌ها قرار دارد.

to spread [فعل]
اجرا کردن

گسترش یافتن

Ex: The flu virus can easily spread in crowded places .

ویروس آنفلوانزا می‌تواند به راحتی در مکان‌های شلوغ پخش شود.

to fall for [فعل]
اجرا کردن

فریب خوردن

Ex: Many people fell for the fake news story , spreading misinformation on social media .

بسیاری از مردم فریب داستان خبری جعلی را خوردند و اطلاعات نادرست را در رسانه‌های اجتماعی پخش کردند.

scam [اسم]
اجرا کردن

کلاهبرداری

Ex: She fell victim to an online scam that tricked her into paying for nonexistent services .
lack [اسم]
اجرا کردن

کمبود

Ex: She felt a lack of motivation to complete the project .

او احساس کمبود انگیزه برای تکمیل پروژه را داشت.

credibility [اسم]
اجرا کردن

اعتبار

Ex: The testimonial from a respected figure lent credibility to the new product 's claims .

گواهی از یک شخصیت محترم به ادعاهای محصول جدید اعتبار بخشید.

viral [صفت]
اجرا کردن

(محتوای اینترنتی) داغ و پربازدید

Ex: The video of the baby laughing went viral , accumulating millions of views within hours of being posted .

ویدیوی خندیدن نوزاد ویروسی شد و در عرض چند ساعت پس از انتشار، میلیون‌ها بازدید جمع کرد.

headline [اسم]
اجرا کردن

تیتر

Ex: The headline highlighted the economic crisis , urging readers to turn to the inside pages for detailed coverage .

تیتر بحران اقتصادی را برجسته کرد و از خوانندگان خواست برای پوشش دقیق به صفحات داخلی مراجعه کنند.

hoax [اسم]
اجرا کردن

شوخی فریب‌آمیز

Ex: The scientist ’s discovery was revealed to be an elaborate hoax .

کشف دانشمند به عنوان یک حقه پیچیده فاش شد.

armed [صفت]
اجرا کردن

مسلح

Ex: The armed ship patrolled the waters to protect against piracy .

کشتی مسلح برای محافظت در برابر دزدی دریایی در آبها گشت زنی کرد.

to scramble [فعل]
اجرا کردن

با شتاب حرکت کردن

Ex: Witnessing the sudden commotion , the birds began to scramble in all directions , taking flight .

با دیدن آشفتگی ناگهانی، پرندگان شروع به پراکنده شدن در همه جهات کردند، پرواز کردند.

to delve [فعل]
اجرا کردن

حفاری کردن

Ex: The farmers delved into the soil , turning it over to plant new crops .

کشاورزان در خاک کاویدند، آن را برگرداندند تا محصولات جدید بکارند.

rigged [صفت]
اجرا کردن

دستکاری شده

Ex: The rigged election led to widespread protests .

انتخابات تقلبی به اعتراضات گسترده منجر شد.

cover-up [اسم]
اجرا کردن

سرپوش گذاری

Ex: Investigative journalists uncovered a cover-up surrounding the company ’s defective products .

روزنامه‌نگاران تحقیقی یک پوشش در مورد محصولات معیوب شرکت را افشا کردند.

اجرا کردن

مسئولیت

Ex: Transparency and accountability are crucial in preventing corruption .

شفافیت و پاسخگویی در پیشگیری از فساد حیاتی هستند.

vulnerable [صفت]
اجرا کردن

آسیب‌پذیر

Ex: The elderly are particularly vulnerable to illness , so it 's important for them to get vaccinated .
riddle [اسم]
اجرا کردن

چیستان

Ex: They spent hours trying to crack the final riddle .

آن‌ها ساعت‌ها صرف کردند تا معمای نهایی را حل کنند.

gem [اسم]
اجرا کردن

گوهرسنگ

Ex: He bought a bracelet decorated with colorful gems .

او یک دستبند تزئین شده با سنگ‌های رنگارنگ خرید.

to ban [فعل]
اجرا کردن

قدغن کردن

Ex: In an effort to combat illegal fishing practices , the government banned the use of drift nets in its territorial waters .

در تلاش برای مبارزه با روش‌های غیرقانونی ماهیگیری، دولت استفاده از تورهای رها شده را در آب‌های سرزمینی خود ممنوع کرد.

plea [اسم]
اجرا کردن

دادخواست

Ex: The judge accepted his plea of no contest and scheduled a sentencing hearing .

قاضی درخواست او مبنی بر عدم مخالفت را پذیرفت و جلسه تعیین حکم را برنامه‌ریزی کرد.

bid [اسم]
اجرا کردن

تلاش

Ex: They made a bid to host the Olympic Games .

آنها یک پیشنهاد برای میزبانی بازی‌های المپیک ارائه دادند.

to quit [فعل]
اجرا کردن

متوقف کردن

Ex: She quit worrying about things she could n't control and focused on what she could change .

او دست کشید از نگرانی درباره چیزهایی که نمی‌توانست کنترل کند و روی چیزهایی که می‌توانست تغییر دهد تمرکز کرد.

to vow [فعل]
اجرا کردن

عهد کردن

Ex: The couple vowed to support each other through thick and thin .

زوجین قسم خوردند که در خوشی و ناخوشی از یکدیگر حمایت کنند.

to curb [فعل]
اجرا کردن

کنترل کردن

Ex: The campaign seeks to curb the rise of plastic waste by promoting reusable alternatives .

این کمپین به دنبال کاهش افزایش زباله‌های پلاستیکی با ترویج جایگزین‌های قابل استفاده مجدد است.

to attempt [فعل]
اجرا کردن

سعی کردن

Ex: The researchers are attempting to understand the behavior of the new species .

محققان در حال تلاش برای درک رفتار گونه جدید هستند.

to control [فعل]
اجرا کردن

کنترل کردن

Ex: The board of directors will control the major decisions affecting the organization .

هیئت مدیره کنترل خواهد کرد تصمیمات عمده‌ای که بر سازمان تأثیر می‌گذارند.

mystery [اسم]
اجرا کردن

راز

Ex: They uncovered clues that deepened the mystery instead of solving it .

آنها سرنخ‌هایی کشف کردند که به جای حل کردن، معما را عمیق‌تر کرد.

promise [اسم]
اجرا کردن

پتانسیل موفقیت

Ex:

تکنولوژی جدید وعده می‌دهد که شیوه ارتباط ما را متحول کند.

to prohibit [فعل]
اجرا کردن

منع کردن

Ex: The new legislation prohibits the sale of alcohol within 500 meters of schools and places of worship .

قانون جدید منع می‌کند فروش الکل در فاصله 500 متری از مدارس و اماکن مذهبی.

to request [فعل]
اجرا کردن

درخواست کردن

Ex: She decided to request additional time to complete the project due to unforeseen circumstances .

او به دلیل شرایط پیش‌بینی نشده تصمیم گرفت زمان بیشتری برای تکمیل پروژه درخواست کند.

to resign [فعل]
اجرا کردن

استعفا دادن

Ex: The mayor announced his decision to resign from office .

شهردار تصمیم خود را برای استعفا از سمتش اعلام کرد.