کتاب 'اینسایت' فوق متوسط - واحد 7 - 7C

در اینجا واژگان از واحد 7 - 7C در کتاب درسی Insight Upper-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "نوجوان"، "نسل"، "کودکانه" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'اینسایت' فوق متوسط
adolescent [اسم]
اجرا کردن

نوجوان

Ex: The school offered counseling services for adolescents .
independent [صفت]
اجرا کردن

مستقل

Ex: The independent artist pursued her passion without seeking validation from others .

هنرمند مستقل بدون جستجوی تایید از دیگران، به دنبال علاقه خود رفت.

wise [صفت]
اجرا کردن

عاقل

Ex: The wise elder shared her wisdom with the younger generations , offering valuable insights into life .

پیر خردمند خرد خود را با نسل‌های جوانتر به اشتراک گذاشت، بینش‌های ارزشمندی درباره زندگی ارائه داد.

juvenile [صفت]
اجرا کردن

مربوط به نوجوان

Ex: He pleaded guilty to charges of juvenile vandalism for spray-painting graffiti on public property .

او به اتهام خرابکاری نوجوانی برای اسپری کردن گرافیتی روی اموال عمومی گناهکار شناخته شد.

long in the tooth [عبارت]
اجرا کردن

پیر و ناتوان

Ex: She may be long in the tooth , but her wisdom and insights are unmatched .
youthful [صفت]
اجرا کردن

جوان و پرانرژی

Ex: Despite his busy schedule , he managed to maintain a youthful appearance through regular exercise and a healthy diet .

علیرغم برنامه شلوغش، او توانست با ورزش منظم و رژیم غذایی سالم ظاهری جوان حفظ کند.

elderly [صفت]
اجرا کردن

پیر

Ex: The elderly woman shared stories from her youth , reminiscing about times gone by .

زن مسن داستان‌هایی از جوانی خود به اشتراک گذاشت، با یادآوری روزهای گذشته.

dynamic [صفت]
اجرا کردن

پرانرژی

Ex: The dynamic leader inspires her team with her boundless energy and passion .

رهبر پویا تیم خود را با انرژی و اشتیاق بی‌حد و مرزش الهام می‌بخشد.

supportive [صفت]
اجرا کردن

حمایت‌کننده

Ex: The teacher offered supportive guidance to struggling students , helping them build confidence in their academic abilities .

معلم راهنمایی حمایتی را به دانش‌آموزان در حال تقلا ارائه داد، به آن‌ها کمک کرد تا اعتماد به نفس در توانایی‌های تحصیلی خود بسازند.

experienced [صفت]
اجرا کردن

باتجربه

Ex: With experienced hands , the carpenter crafted intricate furniture pieces with precision .

با دستان با تجربه، درودگر قطعات مبلمان پیچیده را با دقت ساخت.

اجرا کردن

خودکفا

Ex: She admired his self-reliant attitude , always finding solutions to problems on his own .

او از نگرش خودکفای او تحسین می‌کرد، همیشه راه‌حل‌هایی برای مشکلات به تنهایی پیدا می‌کرد.

vulnerable [صفت]
اجرا کردن

آسیب‌پذیر

Ex: The elderly are particularly vulnerable to illness , so it 's important for them to get vaccinated .
childish [صفت]
اجرا کردن

احمقانه

Ex: His refusal to share his toys with his younger sibling was seen as selfish and childish .

امتناع او از تقسیم اسباب‌بازی‌هایش با خواهر یا برادر کوچکترش خودخواهانه و بچگانه تلقی شد.

اجرا کردن

در باورهای خود ثابت‌قدم بودن

Ex: After years of following a strict routine , he has become set in his ways and finds it difficult to adapt to sudden changes .
foolish [صفت]
اجرا کردن

احمق

Ex: A foolish comment during the interview cost him the job .

یک نظر احمقانه در طول مصاحبه شغل را از او گرفت.

mature [صفت]
اجرا کردن

بالغ

Ex: His mature stature commanded attention in the room , his broad shoulders and confident posture making him stand out from the crowd .

قد بالغ او توجه را در اتاق به خود جلب کرد، شانه های پهن و وضعیت مطمئنش او را از جمع متمایز می‌کرد.

generation [اسم]
اجرا کردن

نسل

Ex: The study compared the spending habits of different generations , from Baby Boomers to Generation Z.

مطالعه عادات خرج کردن نسل‌های مختلف، از بچه‌بومرها تا نسل زد را مقایسه کرد.

اجرا کردن

درگیر چیزی شدن

Ex:

پیش‌بینی اینکه در وقت آزادشان چه کاری خواهند کرد سخت است.

اجرا کردن

قسر در رفتن

Ex:

او فکر می‌کرد می‌تواند با تقلب در امتحان از مجازات فرار کند، اما معلم فهمید.

to give in [فعل]
اجرا کردن

در برابر کسی یا چیزی تسلیم شدن

Ex: After hours of negotiation , she finally gave in to her friend and let her borrow the car .

پس از ساعتها مذاکره، او در نهایت به دوستش تسلیم شد و اجازه داد ماشین را قرض بگیرد.

out of touch [عبارت]
اجرا کردن

از چیزی بی‌خبر

Ex: The professor 's outdated lectures show that he is completely out of touch .
to live off [فعل]
اجرا کردن

از لحاظ مالی به کسی وابسته بودن

Ex: They live off the land , growing their own food and raising livestock .

آنها از زمین زندگی می‌کنند، غذای خود را کشت می‌کنند و دام پرورش می‌دهند.

over the hill [عبارت]
اجرا کردن

کسی که دوره‌اش به سر آمده (به علت سن بالا)

Ex: He jokes that he 's over the hill now that he 's turned 50 .