کتاب 'توتال اینگلیش' پیشمتوسطه - واحد 11 - مرجع
در اینجا واژگان مربوط به واحد 11 - مرجع در کتاب درسی Total English Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "مرشد"، "درخواست"، "همتا" و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
someone who is known by a lot of people, especially in entertainment business

چهره (مشهور), سلبریتی
شایعات درباره سلبریتیها موضوعی رایج در بسیاری از مجلات است.
the period or time of being a child, characterized by significant physical and emotional growth

طفولیت, کودکی
عشق امیلی به خواندن در کودکی او آغاز شد، زمانی که او برای ساعتها در کتابها گم میشد.
a person who deserves great admiration for their bravery or good deeds

قهرمان, فرد مورد تحسین
او پس از کمک به قربانیان، در جامعهاش به یک قهرمان تبدیل شد.
the ways through which people receive information such as newspapers, television, etc.

رسانه
این رویداد از طریق پوشش رسانهای، بینش جامعی از تحولات جاری و پیامدهای گستردهتر آنها ارائه داد.
a reliable and experienced person who helps those with less experience

مربی, مرشد
منتورها نقش مهمی در استقبال از کارمندان جدید و کمک به آنها برای انطباق با فرهنگ محیط کار دارند.
a person of the same age, social status, or capability as another specified individual

همتا, همتراز
به عنوان یک مدیرعامل، او داشتن همتایان در صنعت را ارزشمند میدانست که بتواند با آنها ایدهها و تجربیات را تبادل کند.
someone who is admired for their positive traits and behavior, and who can inspire and guide others

الگو
بسیاری از کودکان والدین خود را به عنوان الگو میبینند.
to look after a child until they reach maturity

بزرگ کردن (بچه), بار آوردن (بچه)
والدین پرورشی متعهد بودند که کودک را در محیطی پر از محبت بزرگ کنند.
to discover, meet, or find someone or something by accident

اتفاقی مواجه شدن, بر خوردن
در حین قدم زدن در پارک، به یک پرنده زخمی برخوردم و تصمیم گرفتم آن را به یک مرکز نجات حیات وحش ببرم.
to change from being a child into an adult little by little

بزرگ شدن
خواهرم خیلی سریع بزرگ میشود.
to take care of someone or something and attend to their needs, well-being, or safety

مراقبت کردن, مراقب بودن
گربه من از خودش خیلی خوب مراقبت میکند.
to have a great deal of respect, admiration, or esteem for someone

تحسین کردن
بسیاری از ورزشکاران جوان به بازیکنان حرفهای به عنوان الگو احترام میگذارند.
to take and lift something or someone up

بلند کردن, برداشتن
او گربهاش را برداشت تا از خراشیدن مبلمان جلوگیری کند.
a web page on which an individual or group of people regularly write about a topic of interest or their opinions or experiences, usually in an informal style

وبلاگ
وبلاگ فناوری بهروزرسانیهای روزانه در مورد جدیدترین گجتها و نرمافزارها را ارائه میدهد.
a TV station that broadcasts different programs

شبکه, کانال
کانال محلی ترکیبی از رویدادهای جامعه، بهروزرسانیهای آب و هوا و برنامههای تولید محلی را پخش میکند.
an advertisement broadcast on TV or radio

پیام بازرگانی
او در یک تبلیغ برای یک مارک محلی شامپو بازی کرد.
a game designed to be played on a computer

بازی کامپیوتری
بازی کامپیوتری جدید دارای گرافیک خیره کننده و سطوح هیجان انگیز است.
a movie or TV program based on true stories giving facts about a particular person or event

فیلم مستند
او یک مستند درباره جنبش حقوق مدنی توصیه کرد.
a play that is performed in a theater, on TV, or radio

تئاتر, نمایش
من بلیطهای یک درام در تئاتر شهر این آخر هفته را گرفتم.
a digital audio program that is available for download or streaming on the Internet, typically produced in a series format covering a wide range of topics

پادکست
آنها یک پادکست جدید درباره روندهای فناوری راهاندازی کردند.
a window that appears suddenly on top of the current screen, often used to display advertising or notifications

بالاپر, واشو، پاپآپ
یک اعلان پاپآپ روی صفحهاش ظاهر شد، که به او جلسهٔ آینده را یادآوری میکرد.
a computer program that searches the Internet and finds information based on a word or group of words given to it

موتور جستوجو
موتور جستجو هزاران نتیجه را در عرض چند ثانیه نمایش داد.
a TV or radio show, broadcast regularly, dealing with the routine life of a group of people and their problems

سریال آبکی, سریال زرد
پیچوخمهای دراماتیک سریال تلویزیونی بینندگان را برای دیدن بیشتر برمیگرداند.
to ask for something, such as money, help, etc. in a serious manner

درخواست کردن, تقاضا کردن، درخواست داشتن
دانشجو به دلیل شرایط شخصی پیشبینی نشده، برای تمدید مهلت به استاد درخواست کرد.
to accept something to be true even without proof

باور کردن
برای مدت طولانی، من به داستانهای ماجراجویی اغراقآمیز او باور داشتم.
to express your annoyance, unhappiness, or dissatisfaction about something

شكايت كردن, گله کردن
مشتریان تصمیم گرفتند از خدمات ضعیفی که در رستوران دریافت کردند شکایت کنند.
to answer a question in spoken or written form

پاسخ دادن, جواب دادن
تیم خدمات مشتری اغلب در عرض 24 ساعت به استعلامات پاسخ میدهد.
to make changes to something, especially in response to new information, feedback, or a need for improvement

بازنگری کردن, اصلاح کردن
معلم به دانشآموزان اجازه داد تا پس از اینکه بحث کلاس دیدگاههای جدیدی را روشن کرد، مقالات خود را مرور کنند.
to use money as a payment for services, goods, etc.

خرج کردن
من باید مراقب باشم که برای اقلام غیرضروری زیاد خرج نکنم.
to reach or achieve what one desired or tried for

موفق شدن
علیرغم مواجهه با شکستها، کارآفرین در نهایت در ایجاد یک کسبوکار موفق موفق شد.
to feel upset and nervous because we think about bad things that might happen to us or our problems

نگران شدن, نگران بودن
نگران نباش، من در غیاب تو از همه چیز مراقبت میکنم.
any movie, picture, note, etc. designed to promote products or services to the public

تبلیغات, آگهی
شرکت ما یک بازیگر معروف را برای تبلیغات بعدی ما استخدام کرد.
| کتاب 'توتال اینگلیش' پیشمتوسطه | |||
|---|---|---|---|
| واحد 11 - درس 1 | واحد 11 - درس 2 | واحد 11 - مرجع | واحد 12 - درس 1 |
| واحد 12 - درس 2 | واحد 12 - درس 3 | واحد 12 - مرجع | |
