Total English Pre-Intermediate "واحد 11 - مرجع" واژگان

در اینجا واژگان مربوط به واحد 11 - مرجع در کتاب درسی Total English Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "مرشد"، "درخواست"، "همتا" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' پیش‌متوسطه
celebrity [اسم]
اجرا کردن

چهره (مشهور)

Ex: The concert featured performances by many popular celebrities .

کنسرت شامل اجراهای بسیاری از سلبریتی‌های محبوب بود.

childhood [اسم]
اجرا کردن

طفولیت

Ex: Tom 's childhood was filled with adventure and exploration as he roamed the forests near his home .

کودکی تام پر از ماجراجویی و کاوش بود در حالی که او در جنگل‌های نزدیک خانه‌اش پرسه می‌زد.

hero [اسم]
اجرا کردن

قهرمان

Ex:

سرباز به خاطر شجاعتش به عنوان یک قهرمان مورد تجلیل قرار گرفت.

media [اسم]
اجرا کردن

رسانه

Ex: The advertising industry heavily relies on the media to reach target audiences and promote products and services .

صنعت تبلیغات به شدت به رسانه‌ها متکی است تا به مخاطبان هدف دست یابد و محصولات و خدمات را تبلیغ کند.

mentor [اسم]
اجرا کردن

مربی

Ex: The mentor provided invaluable advice and support to the new employees , helping them acclimate to their roles within the company .

منتور مشاوره و پشتیبانی بی‌نظیری به کارمندان جدید ارائه داد و به آنها کمک کرد تا با نقش‌های خود در شرکت سازگار شوند.

peer [اسم]
اجرا کردن

همتا

Ex: The research team consisted of peers from various disciplines , each bringing unique perspectives to the project .

تیم تحقیقاتی از همتایان از رشته‌های مختلف تشکیل شده بود که هر کدام دیدگاه‌های منحصربه‌فردی به پروژه می‌آوردند.

role model [اسم]
اجرا کردن

الگو

Ex: Hard work and dedication make him a great role model .

سخت‌کوشی و فداکاری او را به یک الگوی عالی تبدیل می‌کند.

to bring up [فعل]
اجرا کردن

بزرگ کردن (بچه)

Ex: The aunt helped bring up her nephew after his parents passed away .

عمه بعد از فوت والدینش به پرورش برادرزاده‌اش کمک کرد.

اجرا کردن

اتفاقی مواجه شدن

Ex: While researching for my project , I came across an interesting article that provided valuable insights .

در حین تحقیق برای پروژه‌ام، به مقاله‌ای جالب برخوردم که بینش‌های ارزشمندی ارائه می‌کرد.

to grow up [فعل]
اجرا کردن

بزرگ شدن

Ex: She plans to move to the city where she grew up .

او قصد دارد به شهری برود که در آن بزرگ شده است.

اجرا کردن

مراقبت کردن

Ex: My grandmother looked after me after my parents passed away .

مادربزرگم بعد از فوت والدینم از من مراقبت کرد.

اجرا کردن

تحسین کردن

Ex:

دیدن کسی که این همه مردم به او احترام می‌گذارند الهام‌بخش است.

to pick up [فعل]
اجرا کردن

بلند کردن

Ex: The kids have to pick up their toys before bedtime .

بچه‌ها باید قبل از خواب اسباب‌بازی‌هایشان را بردارند.

blog [اسم]
اجرا کردن

وبلاگ

Ex: The company 's blog offers insights into industry trends and best practices .

وبلاگ شرکت بینش‌هایی در مورد روندهای صنعت و بهترین شیوه‌ها ارائه می‌دهد.

channel [اسم]
اجرا کردن

شبکه

Ex:

سرویس‌های استریمینگ به کاربران اجازه می‌دهند تا به کانال‌ها به صورت آنلاین دسترسی داشته باشند، که دسترسی به محتوای متنوع را به صورت درخواستی فراهم می‌کند.

commercial [اسم]
اجرا کردن

پیام بازرگانی

Ex:

جینگل جذاب تبلیغات تمام روز در ذهنم ماند.

اجرا کردن

بازی کامپیوتری

Ex: He invited his friends over to play a competitive computer game together .

او دوستانش را دعوت کرد تا یک بازی رایانه‌ای رقابتی را با هم انجام دهند.

documentary [اسم]
اجرا کردن

فیلم مستند

Ex: The space documentary provided fascinating facts about our solar system .

مستند فضایی حقایق جذابی درباره منظومه شمسی ما ارائه داد.

drama [اسم]
اجرا کردن

تئاتر

Ex: The drama we saw at the theater was deeply moving .

درامایی که در تئاتر دیدیم بسیار تکان دهنده بود.

podcast [اسم]
اجرا کردن

پادکست

Ex: He subscribed to a weekly science podcast .

او به یک پادکست هفتگی علمی مشترک شد.

pop-up [اسم]
اجرا کردن

بالاپر

Ex: He was annoyed by the frequent pop-up ads interrupting his online shopping experience .

او از تبلیغات مکرر پاپ‌آپ که تجربه خرید آنلاینش را قطع می‌کرد، ناراحت بود.

اجرا کردن

موتور جست‌وجو

Ex: The company optimized its website to rank higher on the search engine results .

شرکت وبسایت خود را بهینه‌سازی کرد تا در نتایج موتورهای جستجو رتبه بالاتری کسب کند.

soap opera [اسم]
اجرا کردن

سریال آبکی

Ex: The soap opera has been on air for over twenty years , captivating audiences with its ongoing storyline .

سریال تلویزیونی بیش از بیست سال است که پخش می‌شود و با داستان جاری خود مخاطبان را مجذوب می‌کند.

to appeal [فعل]
اجرا کردن

درخواست کردن

Ex: In times of crisis , citizens may appeal to their government for assistance and protection .

در زمان بحران، شهروندان می‌توانند برای کمک و محافظت به دولت خود متوسل شوند.

to believe [فعل]
اجرا کردن

باور کردن

Ex: They were misled into believing the product was a miracle cure .

آنها فریب خوردند تا باور کنند که محصول یک درمان معجزه‌آسا است.

to complain [فعل]
اجرا کردن

شكايت كردن

Ex: Tom did n't hesitate to complain when his order at the restaurant arrived with the wrong items .

تام وقتی که سفارشش در رستوران با موارد اشتباه تحویل داده شد، در شکایت کردن تردید نکرد.

to respond [فعل]
اجرا کردن

پاسخ دادن

Ex: The spokesperson responded to the media 's questions during the press conference .

سخنگو به سوالات رسانه‌ها در طول کنفرانس مطبوعاتی پاسخ داد.

to revise [فعل]
اجرا کردن

بازنگری کردن

Ex: Scientists may revise research findings after reviewing additional data .

دانشمندان ممکن است پس از بررسی داده‌های اضافی، یافته‌های تحقیقاتی را بازبینی کنند.

to spend [فعل]
اجرا کردن

خرج کردن

Ex: He is spending more than he should on dining out .

او بیشتر از آنچه باید برای غذا خوردن در بیرون خرج می‌کند.

to succeed [فعل]
اجرا کردن

موفق شدن

Ex: With creativity and innovation , the team succeeded in developing a groundbreaking technology .

با خلاقیت و نوآوری، تیم در توسعه یک فناوری انقلابی موفق شد.

to worry [فعل]
اجرا کردن

نگران شدن

Ex: Try not to worry too much ; things will get better .

سعی کن زیاد نگران نباشی؛ اوضاع بهتر خواهد شد.

اجرا کردن

تبلیغات

Ex: The advertisement for the online course convinced me to enroll .

تبلیغ دوره آنلاین مرا متقاعد کرد که ثبت نام کنم.