کتاب 'توتال اینگلیش' متوسطه - واحد 7 - مرجع

در اینجا واژگان از واحد 7 - مرجع در کتاب درسی Total English Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "رسمی"، "کرم کتاب"، "مرور"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' متوسطه
academic [صفت]
اجرا کردن

علمی

Ex: Academic journals are peer-reviewed publications that contribute to the dissemination of scholarly research within various disciplines .

مجلات علمی انتشاراتی هستند که مورد بررسی همتا قرار گرفته‌اند و به انتشار پژوهش‌های علمی در رشته‌های مختلف کمک می‌کنند.

formal [صفت]
اجرا کردن

رسمی

Ex: The school requires a formal uniform during weekdays .

مدرسه در طول روزهای هفته یونیفرم رسمی نیاز دارد.

continuous [صفت]
اجرا کردن

مستمر

Ex: The continuous rainfall caused flooding in several low-lying areas of the city .

بارش‌های پیوسته باعث سیل در چندین منطقه کم‌ارتفاع شهر شد.

degree [اسم]
اجرا کردن

مدرک دانشگاهی

Ex:

او برای کسب مدرک حقوق خود در دانشگاه تلاش می‌کند.

exam [اسم]
اجرا کردن

امتحان

Ex:

امتحان نهایی ریاضی چالش‌برانگیز بود، اما سخت مطالعه کردم و خوب عمل کردم.

course [اسم]
اجرا کردن

دوره (درسی)

Ex: The online course includes video lectures , quizzes , and assignments .

دوره آنلاین شامل سخنرانی‌های ویدئویی، آزمون‌ها و تکالیف می‌شود.

research [اسم]
اجرا کردن

پژوهش

Ex: The research on social media usage revealed interesting trends among teenagers .

تحقیق در مورد استفاده از رسانه‌های اجتماعی، روندهای جالبی در میان نوجوانان را آشکار کرد.

subject [اسم]
اجرا کردن

رشته تحصیلی

Ex: Mary 's favorite subject in college is psychology because she enjoys understanding human behavior .

موضوع مورد علاقه مری در کالج روانشناسی است زیرا او از درک رفتار انسان لذت می‌برد.

to fail [فعل]
اجرا کردن

ناکام ماندن

Ex: The team 's strategy failed when they could n't execute it properly .

استراتژی تیم شکست خورد وقتی که نتوانستند آن را به درستی اجرا کنند.

mark [اسم]
اجرا کردن

نمره

Ex: The marks on the exam were calculated out of 100 .

نمرات امتحان از 100 محاسبه شدند.

lecture [اسم]
اجرا کردن

ارائه علمی

Ex: The lecture on ancient philosophy lasted for two hours .

سخنرانی درباره فلسفه باستان دو ساعت طول کشید.

to graduate [فعل]
اجرا کردن

فارغ‌التحصیل شدن

Ex: She plans to graduate early so she can start her career .

او قصد دارد زودتر فارغ‌التحصیل شود تا بتواند شغل خود را شروع کند.

mistake [اسم]
اجرا کردن

اشتباه

Ex: Learning from past mistakes can help you avoid similar pitfalls in the future .
progress [اسم]
اجرا کردن

پیشرفت

Ex: Despite setbacks , the research team remained committed to their project and continued to make progress in finding a cure .

علیرغم مشکلات، تیم تحقیقاتی به پروژه خود متعهد ماند و به پیشرفت در یافتن درمان ادامه داد.

note [اسم]
اجرا کردن

یادداشت (جهت یادآوری)

Ex: The meeting minutes were recorded in detailed notes .
decision [اسم]
اجرا کردن

تصمیم

Ex: It 's important to take your time when making a significant decision that could impact your future .

مهم است که هنگام گرفتن یک تصمیم مهم که می‌تواند بر آینده شما تأثیر بگذارد، وقت بگذارید.

suggestion [اسم]
اجرا کردن

پیشنهاد

Ex: After listening to everyone 's suggestions , they finally agreed on a restaurant for dinner .

بعد از گوش دادن به پیشنهادات همه، آنها در نهایت بر روی یک رستوران برای شام توافق کردند.

to pass [فعل]
اجرا کردن

قبول شدن

Ex: She passed with flying colors .

او با موفقیت گذراند.

to revise [فعل]
اجرا کردن

بازنگری کردن

Ex: Scientists may revise research findings after reviewing additional data .

دانشمندان ممکن است پس از بررسی داده‌های اضافی، یافته‌های تحقیقاتی را بازبینی کنند.

seminar [اسم]
اجرا کردن

سمینار

Ex: He was excited to participate in the seminar because it allowed for more interactive discussions .
اجرا کردن

آموزش از راه دور

Ex: During the pandemic , distance education was essential for continuing learning without needing to be in a physical classroom .

در طول همه‌گیری، آموزش از راه دور برای ادامه یادگیری بدون نیاز به حضور در کلاس فیزیکی ضروری بود.

calm [صفت]
اجرا کردن

آرام

Ex: In the face of adversity , she approached the challenge with a calm mindset .

در مواجهه با سختی‌ها، او با ذهنی آرام به چالش نزدیک شد.

clear [صفت]
اجرا کردن

آشکار

Ex: The explanation provided by the doctor was clear , alleviating the patient 's concerns .

توضیح ارائه شده توسط پزشک روشن بود، که نگرانی‌های بیمار را کاهش داد.

encouraging [صفت]
اجرا کردن

دلگرم‌کننده

Ex: The volunteers created an encouraging environment for the children to learn .

داوطلبان محیطی تشویق‌کننده برای یادگیری کودکان ایجاد کردند.

frightening [صفت]
اجرا کردن

ترسناک

Ex: The frightening noise made her jump .

صدای ترسناک باعث شد او بپرد.

inspiring [صفت]
اجرا کردن

الهام‌بخش

Ex: Her journey of resilience and determination was truly inspiring to everyone who knew her .

سفر او از انعطاف‌پذیری و عزم واقعاً الهام‌بخش بود برای همه کسانی که او را می‌شناختند.

interesting [صفت]
اجرا کردن

جالب

Ex: The museum had many interesting exhibits .

موزه نمایشگاه‌های جالب زیادی داشت.

اجرا کردن

آگاه

Ex: Our tour guide was knowledgeable about the local wildlife , identifying various species of birds and mammals along the trail .

راهنمای تور ما آگاه از حیات وحش محلی بود و گونه‌های مختلف پرندگان و پستانداران را در طول مسیر شناسایی می‌کرد.

patient [صفت]
اجرا کردن

صبور

Ex: The teacher was patient with the struggling student , providing extra help until they understood the concept .

معلم با دانش‌آموزی که در حال تقلا بود صبور بود و تا زمانی که مفهوم را درک کرد کمک اضافی ارائه داد.

strict [صفت]
اجرا کردن

فرد سختگیر

Ex: She is a strict vegan and avoids all animal products .

او یک گیاهخوار سخت‌گیر است و از همه محصولات حیوانی اجتناب می‌کند.

اجرا کردن

منطقی و دلسوز

Ex:

با دوستان فهمیده در کنارش، او با اعتماد به نفس در برابر چالش‌های زندگی می‌ایستد.

bookworm [اسم]
اجرا کردن

فرد بسیار کتاب‌خوان

Ex: The bookworm stayed up all night finishing her favorite series .

کرم کتاب تمام شب را بیدار ماند تا سریال مورد علاقه‌اش را تمام کند.

اجرا کردن

دوره آموزشی فشرده و کوتاه مدت

Ex: The crash course covered the basics of financial planning .

دوره فشرده مبانی برنامه‌ریزی مالی را پوشش داد.

اجرا کردن

to commit oneself fully to a particular task, project, or pursuit with enthusiasm, determination, and a willingness to take risks

Ex:
اجرا کردن

منحنی یادگیری

Ex: She struggled at first , but her learning curve improved over time .

او در ابتدا مشکل داشت، اما منحنی یادگیری او با گذشت زمان بهبود یافت.

clue [اسم]
اجرا کردن

سرنخ

Ex: A muddy footprint outside the door was the first clue that someone had entered the house .

ردپای گلی بیرون در اولین سرنخ بود که نشان می‌داد کسی وارد خانه شده است.

by heart [عبارت]
اجرا کردن

از حفظ

Ex: She can recite the entire speech by heart .
to guess [فعل]
اجرا کردن

حدس زدن

Ex: He tried to guess the mystery ingredient in the dish .

او سعی کرد ماده‌ی مرموز در غذا را حدس بزند.

اجرا کردن

با‌موفقیت چشمگیر

Ex: He defended his thesis with flying colors , receiving praise from the panel for his thorough research .
piece of cake [عبارت]
اجرا کردن

مثل آب خوردن

Ex: Running five miles is a piece of cake for him ; he 's a marathon runner .
اجرا کردن

کار نیکو کردن از پر کردن است

Ex: When I started learning how to cook , my grandma told me that practice makes perfect , and encouraged me to keep trying different recipes .
اجرا کردن

نور چشم معلم

Ex:

او بعد از کمک به کارهای اضافی به شاگرد مورد علاقه معلم تبدیل شد.

the deep end [عبارت]
اجرا کردن

چالشی بزرگ

Ex: The new manager was thrown in at the deep end , having to handle a crisis situation within her first week on the job .
to brush up [فعل]
اجرا کردن

مرور کردن

Ex: The chef is brushing up on culinary techniques to stay updated .

آشپز در حال مرور تکنیک‌های آشپزی است تا به‌روز بماند.

to pick up [فعل]
اجرا کردن

فراگرفتن (با تمرین)

Ex:

بدون اینکه هرگز در یک کلاس رسمی شرکت کند، با تمرین با دوستانش گیتار زدن را یاد گرفت.

اجرا کردن

به کاری پرداختن

Ex:

پس از استراحت کوتاه، آنها شروع به حل مشکل می‌کردند.

اجرا کردن

با موفقیت به پایان رساندن

Ex: They will work together to get through the complex coding task .

آن‌ها با هم همکاری خواهند کرد تا از پس کار پیچیده کدنویسی برآیند.

اجرا کردن

وقت تلف کردن

Ex: If you keep messing around , you 'll never finish your work on time .

اگر به وقت تلف کردن ادامه دهی، هرگز کارت را به موقع تمام نخواهی کرد.