هنرهای نمایشی - افعال مربوط به هنرهای نمایشی

در اینجا برخی از افعال انگلیسی مربوط به هنرهای نمایشی مانند "سرگرم کردن"، "آغاز به کار کردن" و "بداهه پردازی کردن" را یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
هنرهای نمایشی
اجرا کردن

رقص‌آرایی کردن

Ex: The ballet company is choreographing a classical piece for their repertoire .

کمپانی باله در حال طراحی رقص برای یک قطعه کلاسیک در رپرتوار خود است.

to boogie [فعل]
اجرا کردن

با انرژی رقصیدن

Ex: He has boogied at many dance competitions in his career .

او در بسیاری از مسابقات رقص در حرفه‌اش بوگی کرده است.

to dance [فعل]
اجرا کردن

رقصیدن

Ex: She loves to dance to her favorite songs .

او عاشق رقصیدن با آهنگ‌های مورد علاقه‌اش است.

to disco [فعل]
اجرا کردن

دیسکو رقصیدن

Ex: He has discoed at many parties throughout his life .

او در طول زندگی‌اش در بسیاری از مهمانی‌ها دیسکو رقصیده است.

to jig [فعل]
اجرا کردن

سریع رقصیدن

Ex:

در حالی که موسیقی پرجنب و جوش در خیابان طنین انداز بود، مردم از همه سنین برای رقصیدن و شادی در این مناسبت شاد پیوستند.

to jive [فعل]
اجرا کردن

رقص جیو کردن

Ex: They have jived at many dance competitions throughout the years .

آنها در طول سال‌ها در بسیاری از مسابقات رقص جایو رقصیده‌اند.

to mosh [فعل]
اجرا کردن

با انرژی زیاد و اغلب به صورت آشفته رقصیدن

Ex: Even though it was a small venue , the fans still managed to mosh with incredible energy and enthusiasm .

با وجود اینکه محل کوچکی بود، طرفداران همچنان توانستند با انرژی و اشتیاقی باورنکردنی mosh کنند.

to shimmy [فعل]
اجرا کردن

تکان دادن

Ex: He shimmies to the music , adding his own unique flair to the dance routine .

او به موسیقی می‌رقصد، با اضافه کردن سبک منحصر به فرد خود به روتین رقص.

to tango [فعل]
اجرا کردن

رقص تانگو انجام دادن

Ex: He tangoes with confidence , leading his partner with grace and poise .

او با اعتماد به نفس تانگو می‌رقصد، همراه خود را با ظرافت و وقار هدایت می‌کند.

to shake [فعل]
اجرا کردن

لرزیدن

Ex:

تشویق های پر شور جمعیت باعث لرزیدن استادیوم از انرژی و هیجان شد.

to waltz [فعل]
اجرا کردن

والس رقصیدن

Ex: They waltzed under the stars , lost in the enchantment of the moment .

آن‌ها زیر ستاره‌ها والس رقصیدند، گم شده در افسون لحظه.

to amuse [فعل]
اجرا کردن

سرگرم کردن

Ex: Playing board games with friends always amuses him on weekends .

بازی کردن بازی‌های رومیزی با دوستان همیشه او را در آخر هفته‌ها سرگرم می‌کند.

to debut [فعل]
اجرا کردن

آغاز فعالیت کردن

Ex: The fashion designer debuted her spring collection during Fashion Week .

طراح مد، مجموعه بهاری خود را در هفته مد معرفی کرد.

اجرا کردن

سرگرم کردن

Ex: The band will entertain the crowd with their upbeat music .

گروه با موسیقی شاد خود جمعیت را سرگرم خواهد کرد.

اجرا کردن

بداهه‌پردازی کردن

Ex: She has extemporized speeches at numerous conferences throughout her career .

او در طول حرفه‌اش در کنفرانس‌های متعدد سخنرانی‌های بداهه ارائه کرده است.

to headline [فعل]
اجرا کردن

به‌عنوان هنرمند اصلی اجرا کردن

Ex: The new artist will headline the tour , marking a significant milestone in their career .

هنرمند جدید ستاره اصلی تور خواهد بود که نشانگر نقطه عطفی مهم در حرفه اوست.

to perform [فعل]
اجرا کردن

اجرا کردن

Ex: The orchestra will perform Beethoven 's Fifth Symphony tonight .
to warm up [فعل]
اجرا کردن

گرم کردن

Ex:

ضروری است که قبل از انجام هر فعالیت فیزیکی شدید، عضلات خود را گرم کنید.

اجرا کردن

بداهه‌گویی کردن

Ex: The jazz band showcased their ability to improvise by creating unique melodies on the spot .

گروه جاز توانایی خود را در بداهه‌پردازی با خلق ملودی‌های منحصربه‌فرد در لحظه نشان داد.

to rave [فعل]
اجرا کردن

مهمانی رفتن

Ex: They are currently raving at the club , immersed in the pulsating beats and colorful lights .

آنها در حال حاضر در کلاب در حال پارتی هستند، غرق در ضربان‌های تپنده و نورهای رنگارنگ.