مهارت‌های واژگان SAT 4 - درس 39

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 4
opaque [صفت]
اجرا کردن

مات

Ex: The fog was so thick it rendered everything opaque , obscuring visibility .

مه آنقدر غلیظ بود که همه چیز را کدر کرد و دید را مبهم ساخت.

cogent [صفت]
اجرا کردن

متقاعدکننده

Ex: Her cogent explanation of the scientific theory helped the students grasp the complex concepts with ease .

توضیح متقاعدکننده او درباره تئوری علمی به دانش‌آموزان کمک کرد تا مفاهیم پیچیده را به راحتی درک کنند.

to cogitate [فعل]
اجرا کردن

فکر کردن

Ex: When faced with a challenging problem , it 's beneficial to cogitate before seeking a solution .

وقتی با یک مشکل چالش‌برانگیز مواجه می‌شوید، تفکر عمیق قبل از جستجوی راه‌حل مفید است.

to clarify [فعل]
اجرا کردن

شرح دادن

Ex: The manager clarified the new policy to ensure all employees understood the changes .

مدیر سیاست جدید را توضیح داد تا مطمئن شود همه کارمندان تغییرات را درک کرده‌اند.

clarion [صفت]
اجرا کردن

بلند

Ex:

یک هشدار روشن به همه ساکنان پخش شد.

to parry [فعل]
اجرا کردن

مانع حرکت (کسی یا چیزی) شدن

preface [اسم]
اجرا کردن

مقدمه

Ex: He thanked his mentors in the preface of his novel .

او در پیشگفتار رمانش از مربیان خود تشکر کرد.

prefatory [صفت]
اجرا کردن

دیباچه‌ای

Ex: His prefatory speech gave the audience a brief overview of the evening ’s agenda .

سخنرانی مقدماتی او به مخاطبان یک نمای کلی کوتاه از برنامه شب داد.

receptive [صفت]
اجرا کردن

پذیرا

Ex: As a mentor , she is always receptive to the concerns and questions of her mentees .

به عنوان یک مربی، او همیشه به نگرانی‌ها و سوالات شاگردانش گوش‌دهنده است.

illogical [صفت]
اجرا کردن

غیرمنطقی

Ex: His explanation was illogical and left everyone confused .

توضیح او غیرمنطقی بود و همه را گیج کرد.

piety [اسم]
اجرا کردن

پارسایی

Ex: His piety inspired others in the community .

تقوای او دیگران را در جامعه الهام بخشید.

bedlam [اسم]
اجرا کردن

دیوانه‌خانه

Ex: Writers of the Victorian era often portrayed bedlams as dark and cruel places .

نویسندگان دوران ویکتوریا اغلب تیمارستان‌ها را به عنوان مکان‌های تاریک و بی‌رحم به تصویر می‌کشیدند.

to bedeck [فعل]
اجرا کردن

آراستن

Ex: The theater was bedecked with elaborate costumes and shimmering stage props for the performance .

تئاتر برای اجرا با لباس‌های پیچیده و وسایل صحنه درخشان آراسته شده بود.