کتاب 'توتال اینگلیش' پیشرفته - واحد 10 - واژگان

در اینجا کلمات واحد 10 - واژگان در کتاب درسی Total English Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "clam up"، "soldier on"، "lounge around" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' پیشرفته
under pressure [عبارت]
اجرا کردن

تحت فشار (از نظر روانی)

Ex: He felt under pressure to finish the report by the end of the day .
to go under [فعل]
اجرا کردن

ورشکسته شدن

Ex:

فروشگاه کتاب نتوانست با خرده‌فروشان آنلاین رقابت کند و مجبور شد ورشکست شود.

اجرا کردن

نوشتن

Ex:

دستور غذا را بنویسید تا هیچ ماده‌ای را فراموش نکنید.

اجرا کردن

آهسته‌تر شدن

Ex: She had to slow down because she was getting out of breath .

او مجبور شد کند شود چون نفسش گرفته بود.

اجرا کردن

برگشتن

Ex: She left for college but plans to come back for the holidays .

او به دانشگاه رفت اما برنامه دارد برای تعطیلات بازگردد.

to carry on [فعل]
اجرا کردن

ادامه دادن

Ex: The group chose to carry on with the workshop despite technical difficulties .

گروه تصمیم گرفت با وجود مشکلات فنی ادامه دهد به کارگاه.

to run off [فعل]
اجرا کردن

دور دوم انتخابات را برگزار کردن

Ex: We 'll have to run off the election between the top two candidates .

ما مجبور خواهیم بود یک دور دوم انتخابات بین دو نامزد برتر برگزار کنیم.

to set off [فعل]
اجرا کردن

به سفری رفتن

Ex: After breakfast , the hikers set off on the trail , ready for a day of exploration .

بعد از صبحانه، کوهنوردان راه افتادند در مسیر، آماده برای یک روز اکتشاف.

اجرا کردن

وقت گذرانی کردن

Ex: During the vacation , we spent hours lounging around by the pool , sipping cold drinks .

در طول تعطیلات، ساعت‌ها دراز کشیدیم کنار استخر، نوشیدنی‌های خنک می‌نوشیدیم.

to drink up [فعل]
اجرا کردن

تا ته نوشیدن

Ex: After a long hike , the hikers reached the water source and happily began to drink up .

پس از یک پیاده‌روی طولانی، کوهنوردان به منبع آب رسیدند و با خوشحالی شروع به نوشیدن همه کردند.

to count up [فعل]
اجرا کردن

جمع زدن

Ex: The financial analyst used a spreadsheet to count up the quarterly profits and losses for the company .

تحلیلگر مالی از یک صفحه‌گسترده برای جمع‌بندی سود و زیان سه‌ماهه شرکت استفاده کرد.

to lock up [فعل]
اجرا کردن

چیزی را قفل کردن (به منظور ایمن کردن آن)

Ex: The individual locked up their personal belongings in a storage locker .

فرد وسایل شخصی خود را در یک کمد ذخیره‌سازی قفل کرد.

to clam up [فعل]
اجرا کردن

سکوت کردن

Ex: The shy teenager would clam up in social situations , making it difficult for others to get to know him .

نوجوان خجالتی در موقعیت‌های اجتماعی ساکت می‌شد، که این باعث می‌شد دیگران به سختی بتوانند او را بشناسند.

اجرا کردن

با پشتکار ادامه دادن

Ex: Even after facing rejection , he found the strength to soldier on and pursue his career in writing .

حتی پس از مواجهه با رد شدن، او نیروی ادامه دادن و پیگیری حرفه‌اش در نویسندگی را پیدا کرد.

to pass out [فعل]
اجرا کردن

غش کردن

Ex: During the boxing match , a strong punch made him pass out momentarily .

در طول مسابقه بوکس، یک مشت قوی باعث شد او موقتاً هوش خود را از دست بدهد.

اجرا کردن

با ماشین پرسه زدن

Ex: We drove around the countryside , enjoying the scenery .

ما در روستا راندیم، از مناظر لذت بردیم.

اجرا کردن

(در جایی) وقت‌گذرانی کردن

Ex: Do n’t just hang around ; let me know if you need help with anything !

فقط ول گشتن نکن؛ اگر به کمک در هر چیزی نیاز داشتی به من بگو!

to cut down [فعل]
اجرا کردن

کاهش دادن

Ex: I need to cut down on sugar to improve my health .

من باید برای بهبود سلامتی‌ام قند را کم کنم.

to pack up [فعل]
اجرا کردن

وسیله جمع کردن

Ex:

قبل از ترک پیکنیک، آنها باقیمانده‌ها را بسته‌بندی کردند.