کتاب 'توتال اینگلیش' پیشرفته - واحد 9 - مرجع

در اینجا واژگان از واحد 9 - مرجع در کتاب درسی Total English Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "انتزاعی"، "جذاب"، "همدل"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' پیشرفته
abstract [صفت]
اجرا کردن

انتزاعی

Ex: The idea of freedom is abstract , difficult to define universally .

ایده آزادی انتزاعی است، تعریف جهانی آن دشوار است.

striking [صفت]
اجرا کردن

بسیار جذاب

Ex: His striking green eyes seemed to sparkle with intelligence and curiosity .

چشم‌های سبز خیره‌کننده او به نظر می‌رسید که با هوش و کنجکاوی می‌درخشید.

avant-garde [صفت]
اجرا کردن

پیشرو

Ex: Avant-garde literature embraces unconventional narrative techniques and experimental prose styles , inviting readers on a journey of discovery and exploration .

ادبیات آوانگارد تکنیک‌های روایت غیرمتعارف و سبک‌های نثر تجربی را در بر می‌گیرد و خوانندگان را به سفری از کشف و کاوش دعوت می‌کند.

tranquil [صفت]
اجرا کردن

آسوده

Ex:

جو آرام پناهگاه به همه اجازه داد تا استراحت کنند و آرامش پیدا کنند.

colorful [صفت]
اجرا کردن

رنگارنگ

Ex: The children 's artwork was filled with colorful drawings of animals and nature .

آثار هنری کودکان پر از نقاشی‌های رنگی از حیوانات و طبیعت بود.

plain [صفت]
اجرا کردن

ساده

Ex: The curtains were plain , allowing ample sunlight to filter into the room .

پرده‌ها ساده بودند، که اجازه می‌داد نور خورشید به وفور به داخل اتاق بتابد.

traditional [صفت]
اجرا کردن

سنتی

Ex: They decorated the house with traditional holiday ornaments .

آنها خانه را با تزئینات سنتی تعطیلات آراستند.

monochrome [صفت]
اجرا کردن

تک‌رنگ

Ex:

دکور تک رنگ دفتر شامل سایه‌های مختلف بژ بود که به آن ظاهری شیک و حرفه‌ای می‌داد.

disturbing [صفت]
اجرا کردن

ناراحت‌کننده

Ex: The disturbing images in the horror movie lingered in her mind long after it ended .

تصاویر نگران‌کننده فیلم ترسناک مدت‌ها پس از پایان آن در ذهنش باقی ماند.

figurative [صفت]
اجرا کردن

فیگوراتیو (هنر)

Ex: The artist is known for her vivid , figurative depictions of wildlife .

این هنرمند به خاطر تصاویر زنده و فیگوراتیو خود از حیات وحش شناخته شده است.

dull [صفت]
اجرا کردن

کدر (رنگ)

Ex: The landscape was dominated by dull green foliage , with few splashes of color .

منظره با شاخ و برگ سبز کم رنگ غالب بود، با چند پاشش رنگ.

stunning [صفت]
اجرا کردن

خیره‌کننده

Ex: His performance was so stunning that it left the audience speechless .
taste [اسم]
اجرا کردن

سلیقه

Ex: Their impeccable taste in home décor is evident in the harmonious blend of colors and textures .

سلیقه بی‌عیب آنها در دکوراسیون خانه در ترکیب هماهنگ رنگ‌ها و بافت‌ها مشهود است.

اجرا کردن

راستِ کارِ فرد

Ex: Teaching was n’t his cup of tea , so he pursued engineering instead .
evocative [صفت]
اجرا کردن

برانگیزنده

Ex: The evocative scent of freshly baked bread reminded him of his childhood .

بوی یادآورنده نان تازه پخته شده، او را به یاد دوران کودکی اش انداخت.

intriguing [صفت]
اجرا کردن

فریبنده

Ex: The scientist 's groundbreaking research findings were intriguing , challenging conventional wisdom .

یافته‌های تحقیقاتی انقلابی دانشمند جذاب بود، چالش‌برانگیز برای خرد متعارف.

quirky [صفت]
اجرا کردن

قابل توجه

Ex: The quirky café in the neighborhood was known for its mismatched furniture and whimsical décor .

کافه عجیب و غریب محله به خاطر مبلمان نامتناسب و دکوراسیون خیال‌انگیزش معروف بود.

cliched [صفت]
اجرا کردن

تکراری

Ex:

علیرغم ملودی جذاب، متن آهنگ کلیشه‌ای و غیراصلی به نظر می‌رسید.

اجرا کردن

نفس‌گیر

Ex: The breathtaking speed of the roller coaster left riders exhilarated and breathless .

سرعت حیرت‌انگیز ترن هوایی سواران را هیجان‌زده و بی‌نفس گذاشت.

novel [صفت]
اجرا کردن

نو

Ex: The architect 's design for the new building featured a novel use of sustainable materials and energy-efficient technology .
stereotype [اسم]
اجرا کردن

کلیشه

Ex: He was tired of the stereotype that all athletes lack intelligence .

او از کلیشه این که همه ورزشکاران فاقد هوش هستند خسته شده بود.

اجرا کردن

غیر متعارف

Ex: His unconventional style of dress , mixing formal attire with casual elements , always drew attention .

سبک غیر متعارف پوشش او، که لباس رسمی را با عناصر معمولی ترکیب می‌کرد، همیشه توجه را جلب می‌کرد.

اجرا کردن

نوآوری کردن

Ex: The artist 's unique style of painting broke ground and reshaped the art world 's perception of beauty .
to pique [فعل]
اجرا کردن

رنجاندن

Ex: His dismissive remarks piqued her resentment .

اظهارات تحقیرآمیز او برانگیخت ناراحتی او را.

curiosity [اسم]
اجرا کردن

کنجکاوی

Ex: Curiosity about other cultures often leads people to travel and experience new environments .

کنجکاوی درباره فرهنگ‌های دیگر اغلب مردم را به سفر کردن و تجربه محیط‌های جدید سوق می‌دهد.

اجرا کردن

انگشت به دهان ماندن

Ex: They were sitting up and taking notice of the beautiful sunset when the phone rang .
classic [صفت]
اجرا کردن

قدیمی و محبوب

Ex: They decorated their home with classic furniture that feels both stylish and enduring .

آنها خانه‌شان را با مبلمان کلاسیک تزئین کردند که هم شیک و هم ماندگار به نظر می‌رسد.

classical [صفت]
اجرا کردن

کلاسیک

Ex: Many still admire the classical ideals of honor and virtue .

بسیاری هنوز به آرمان‌های کلاسیک شرافت و فضیلت احترام می‌گذارند.

opportunity [اسم]
اجرا کردن

فرصت

Ex: The job opening at the company seemed like the perfect opportunity for career advancement .
possibility [اسم]
اجرا کردن

توانایی

Ex: The company sees the possibility of expanding internationally in the next few years .

شرکت امکان گسترش بین‌المللی را در چند سال آینده می‌بیند.

in the end [قید]
اجرا کردن

در پایان

Ex: The competition was tough , but in the end , she came out on top .

رقابت سخت بود، اما در نهایت، او برنده شد.

to fit into [فعل]
اجرا کردن

پذیرفته شدن

Ex: It can take time to fit into a new school , especially if it 's in a different country .

ممکن است زمان ببرد تا در یک مدرسه جدید جای بگیرید، به ویژه اگر در کشوری دیگر باشد.

to suit [فعل]
اجرا کردن

مناسب بودن

Ex:

طراحی مینیمالیستی آپارتمان مناسب ترجیح من برای سادگی است.

vacation [اسم]
اجرا کردن

تعطیلات

Ex: They are going on a vacation to the beach for two weeks .

آنها به مدت دو هفته به تعطیلات به ساحل می‌روند.

vacancy [اسم]
اجرا کردن

اتاق خالی

Ex: She called ahead to confirm there was a vacancy for the night .

او زودتر تماس گرفت تا تأیید کند که یک اتاق خالی برای شب وجود دارد.

propaganda [اسم]
اجرا کردن

پروپاگاندا

Ex: Schools were targeted with propaganda to indoctrinate young minds with the party 's ideology .

مدارس هدف تبلیغات قرار گرفتند تا اذهان جوان را با ایدئولوژی حزب شستشوی مغزی دهند.

advertising [اسم]
اجرا کردن

آگهی بازرگانی

Ex: The advertising on the website was too intrusive for many visitors .

تبلیغات در وب‌سایت برای بسیاری از بازدیدکنندگان بسیار مزاحم بود.

sensible [صفت]
اجرا کردن

معقول

Ex: A sensible parent balances discipline with compassion .

یک والد عاقل انضباط را با دلسوزی متعادل می‌کند.

sensitive [صفت]
اجرا کردن

دل‌سوز

Ex: Being sensitive to cultural differences allows for better communication and mutual respect .

حساس بودن به تفاوت‌های فرهنگی امکان ارتباط بهتر و احترام متقابل را فراهم می‌کند.

at the moment [عبارت]
اجرا کردن

در حال حاضر

Ex: We are focusing on other tasks at the moment .
actually [قید]
اجرا کردن

در واقع

Ex: It may sound like a cliché , but , actually , dreams can influence our emotions and thoughts .

ممکن است کلیشه‌ای به نظر برسد، اما، در واقع، رویاها می‌توانند بر احساسات و افکار ما تأثیر بگذارند.

friendly [صفت]
اجرا کردن

خونگرم

Ex: She was always friendly to everyone she met , making new friends easily .

او همیشه با همه کسانی که ملاقات می‌کرد دوستانه رفتار می‌کرد و به راحتی دوستان جدیدی پیدا می‌کرد.

sympathetic [صفت]
اجرا کردن

دلسوز

Ex: Despite their differences , they were always sympathetic to each other 's feelings .

علیرغم تفاوت‌هایشان، آن‌ها همیشه نسبت به احساسات یکدیگر همدل بودند.

to assist [فعل]
اجرا کردن

کمک کردن

Ex: She assisted the team in completing the project on time .

او به تیم کمک کرد تا پروژه را به موقع تکمیل کند.

to attend [فعل]
اجرا کردن

شرکت کردن

Ex: The community members were invited to attend the town hall meeting .

اعضای جامعه برای حضور در جلسه شهرداری دعوت شدند.

reunion [اسم]
اجرا کردن

اتحاد مجدد

Ex: A military reunion was arranged for veterans to share their experiences .

یک دیدار نظامی برای کهنه‌سربازان ترتیب داده شد تا تجربیات خود را به اشتراک بگذارند.

meeting [اسم]
اجرا کردن

جلسه

Ex: She was taking notes during the entire meeting .

او در طول تمام جلسه در حال یادداشت برداری بود.

to prove [فعل]
اجرا کردن

اثبات کردن

Ex: Right now , the scientist is proving the concept in the laboratory .

هم اکنون، دانشمند در حال اثبات مفهوم در آزمایشگاه است.

to test [فعل]
اجرا کردن

آزمودن

Ex: Engineers need to test the materials for durability and strength .

مهندسان نیاز دارند مواد را برای دوام و استحکام آزمایش کنند.