کتاب 'توتال اینگلیش' پیشرفته - واحد 9 - مرجع
در اینجا واژگان از واحد 9 - مرجع در کتاب درسی Total English Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "انتزاعی"، "جذاب"، "همدل"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
existing in thought or as an idea but not having a physical or concrete existence

انتزاعی, غیر جسیم
افکار انتزاعی او اغلب او را به بحثهای فلسفی میکشاند.
exceptionally eye-catching or beautiful

بسیار جذاب
innovative, experimental, or unconventional in style or approach, especially in the arts

پیشرو, پیشگام، نوین
طراحان مد آوانگارد اغلب از روندهای سنتی اجتناب میکنند و در عوض به خلق آثار جسورانه و آوانگارد میپردازند که مرز بین لباس و هنر را محو میکنند.
feeling calm and peaceful, without any disturbances or things that might be upsetting

آسوده, خاطرجمع
او از لحظات آرام در باغ لذت میبرد، جایی که تنها صدا، خش خش برگها بود.
having a lot of different and often bright colors

رنگارنگ, رنگی
هنرمند از یک پالت رنگارنگ برای خلق یک اثر هنری پر جنب و جوش و پویا استفاده کرد.
simple in design, without a specific pattern

ساده
دیوارهای سفید ساده اتاق یک بوم خالی برای تزئین فراهم کرد.
belonging to or following the methods or thoughts that are old as opposed to new or different ones

سنتی
او رویکرد سنتی به فرزندپروری دارد، اعتقاد به قوانین و روالهای محکم دارد.
(of a picture or photograph) containing or portraying images in black and white or different shades of a single color only

تکرنگ
او یک لباس تک رنگ پوشیده بود، که کاملاً در سایههای مختلف سیاه پوشیده شده بود.
causing a strong feeling of worry or discomfort

ناراحتکننده, نگرانکننده
کتاب حقایق نگرانکنندهای درباره طبیعت انسان را بررسی میکند.
representing people, animals and objects and forms as they appear in the real world

فیگوراتیو (هنر)
او نقاشی فیگوراتیو را به سبکهای انتزاعی ترجیح میدهد.
(of colors) not very bright or vibrant

کدر (رنگ)
فرش در اتاق به رنگ بژ کم رنگ بود، از سالها استفاده فرسوده شده بود.
causing strong admiration or shock due to beauty or impact

خیرهکننده
او یک لباس خیرهکننده پوشیده بود که توجه همه را جلب کرد.
the ability to recognize something with good quality or high standard, especially in art, style, beauty, etc., based on personal preferences

سلیقه, ذوق
to have a strong interest or attraction toward a particular person or thing

به کسی یا چیزی علاقهمند بودن
a type of activity, subject, etc. that one is very good at or enjoys very much

باب میل, راستِ کارِ فرد
فیلمهای ترسناک باب میل من نیستند.
bringing strong memories, emotions, or images to mind

برانگیزنده, تداعیگر
کار هنرمند آنقدر تاثیرگذار بود که خاطرات عشق از دست رفته را زنده کرد.
arousing interest and curiosity due to being strange or mysterious

فریبنده, مجذوبکننده
عمارت متروکه روی تپه تاریخی جذاب داشت، که در هالهای از رمز و راز و شایعه پیچیده شده بود.
having distinctive or peculiar habits, behaviors, or features that are unusual but often appealing

قابل توجه
شخصیتهای عجیب و غریب فیلم، لحظهای از طنز به طرح داستان اضافه کردند.
lacking originality or freshness

تکراری, عادی، کلیشهای، پیشپاافتاده
سخنرانی او پر از عبارات کلیشهای بود که نتوانست الهامبخش مخاطبان باشد.
incredibly impressive or beautiful, often leaving one feeling amazed

نفسگیر
ایستاده بر لبه پرتگاه، با چشماندازی حیرتانگیز از اقیانوس وسیع که در مقابل ما گسترده شده بود، روبرو شدیم.
new and unlike anything else

نو, نوظهور
یافتههای تحقیقاتی دانشمند، دیدگاه نوآورانهای درباره منشأ جهان ارائه کرد.
a widely held but fixed and oversimplified image or idea of a particular type of person or thing

کلیشه
او با کلیشهای که زنان در ریاضیات خوب نیستند مبارزه کرد.
not following established customs or norms

غیر متعارف, نامتعارف
انتخابهای سبک زندگی غیر متعارف او اغلب به گفتگوهای جالبی در گردهماییهای اجتماعی منجر میشد.
to start something new and innovative that sets an example or leads to significant advancements in a particular field or industry

نوآوری کردن, ابداع کردن
to trigger a strong emotional reaction in someone, such as anger, resentment, or offense

رنجاندن, (کسی را) دلخور کردن
نظر او درباره کار من برانگیخت خشم من را.
a strong wish to learn something or to know more about something

کنجکاوی
کنجکاوی دانشمند درباره جهان طبیعی او را به سمت اکتشافات انقلابی سوق داد.
to suddenly become attentive or alert, often due to something surprising or remarkable

انگشت به دهان ماندن, از خواب غفلت بیدار شدن
simple, traditional, and appealing, with a timeless quality that stays in fashion regardless of trends

قدیمی و محبوب, کلاسیک
طراحی کلاسیک ماشین آن را در میان مدلهای جدیدتر متمایز کرد.
following a long-established, highly regarded, and standard form, style, or set of ideas

کلاسیک
باله کلاسیک به سالها آموزش در تکنیکهای سنتی نیاز دارد.
a situation or a chance where doing or achieving something particular becomes possible or easier

فرصت
بورسیه به او فرصت حضور در کالج و ادامه تحصیل را داد.
the quality of having the capacity to improve, succeed, or develop into something in the future

توانایی
این پروژه امکان تغییر رویکرد ما به انرژیهای تجدیدپذیر را دارد.
used to refer to the conclusion or outcome of a situation or event

در پایان, در نهایت
او هر کاری که میتوانست انجام داد، اما در نهایت، این موضوع از دست او خارج بود.
to be accepted or integrated into a group of people who share a common cultural, social, or economic status

پذیرفته شدن, ارتباط گرفتن
او سعی کرد با شرکت در فعالیتهایشان جای خود را در حلقه اجتماعی پیدا کند.
to be a good or acceptable match for someone or something's preferences, needs, or circumstances

مناسب بودن
کلبه دنج کنار دریاچه با ایده خانواده ما از یک پناهگاه آرام مناسب است.
a span of time which we do not work or go to school, and spend traveling or resting instead, particularly in a different city, country, etc.

تعطیلات
خانواده من برای یک تعطیلات در اروپا ماه آینده برنامه ریزی میکنند.
an accommodation that is currently unoccupied and open for use

اتاق خالی, جای خالی
ما یک جا خالی در یک مسافرخانه دنج نزدیک دریاچه پیدا کردیم.
information and statements that are mostly biased and false and are used to promote a political cause or leader

پروپاگاندا, عوامفریبی
در طول جنگ، هر دو طرف تبلیغات را برای تقویت روحیه و شیطانی جلوه دادن دشمن منتشر کردند.
a paid announcement that draws public attention to a product or service

آگهی بازرگانی, تبلیغ
تبلیغات مؤثر میتواند بهطور قابلتوجهی فروش را افزایش دهد.
(of a person) displaying good judgment

معقول, عاقلانه، منطقی
او یک فرد منطقی است که از درام غیرضروری اجتناب میکند.
capable of understanding other people's emotions and caring for them

دلسوز, دارای حس همدردی
او پاسخی حساس به نگرانیهایش داد، که باعث شد احساس شنیده شدن کند.
at the same time as what is being stated

در حال حاضر
used to emphasize a fact or the truth of a situation

در واقع, واقعاً، راستش
ساختمان قدیمی، که تصور میشد رها شده است، در واقع یک استودیوی هنری پررونق است.
(of a person or their manner) kind and nice toward other people

خونگرم, مهربان
شهر ما به خاطر مردم دوستداشتنی و مهماننوازش معروف است.
showing care and understanding toward other people, especially when they are not feeling good

دلسوز, مهربان
وقتی درباره مشکلاتم در کار به او گفتم، بسیار همدرد بود.
to help a person in performing a task, achieving a goal, or dealing with a problem

کمک کردن, مساعدت کردن
او به دوستش در نقل مکان به آپارتمان جدید کمک کرد.
to be present at a meeting, event, conference, etc.

شرکت کردن, حضور پیدا کردن
به عنوان یک حرفهای، ضروری است که در کنفرانسهای صنعت برای فرصتهای شبکهسازی شرکت کنید.
the act or process of coming together again after being separated

اتحاد مجدد
پس از ماهها جدایی، دیدار دوباره تیم روحیه را تقویت کرد.
an event in which people meet, either in person or online, to talk about something

جلسه
من او را در یک جلسه کاری سال گذشته ملاقات کردم.
| کتاب 'توتال اینگلیش' پیشرفته | |||
|---|---|---|---|
| واحد 9 - مرجع | واحد 10 - درس 1 | واحد 10 - درس 2 | واحد 10 - واژگان |
| واحد 10 - مرجع | |||
