کتاب 'توتال اینگلیش' پیشرفته - واحد 10 - مرجع
در اینجا واژگان واحد 10 - مرجع در کتاب درسی Total English Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "خشمگین"، "ورشکسته شدن"، "در دو ذهن"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to start a journey

به سفری رفتن, راه افتادن
خانواده با هیجان برای تعطیلات خود به کوهستان حرکت کردند.
to return to a person or place

برگشتن, بازگشتن
آنها به سفر رفتند و انتظار میرود که فردا بازگردند.
to choose to continue an ongoing activity

ادامه دادن
گروه تصمیم گرفت ادامه دهد به اجرا علیرغم مشکلات فنی.
to spend time relaxing or being idle, often in a comfortable and unhurried manner

وقت گذرانی کردن
گربه همیشه یک نقطه آفتابی پیدا میکند تا استراحت کند و چرت بزند.
to move with a lower speed or rate of movement

آهستهتر شدن, از سرعت چیزی کم شدن
همانطور که قطار وارد ایستگاه شد، شروع به کند شدن تدریجی کرد.
in a state where a person is so confused or frustrated that they are unable to decide what to do anymore

سردرگم و آشفته, درمانده
با همسایههای پر سر و صدا سردرگم و آشفته شده بود.
in a state of uncertainty in which it is difficult for one to choose between two courses of action

در دوراهی (استعاری), در سردرگمی (برای گرفتن تصمیم نهایی)
tense, anxious, or agitated due to stress or nervousness

مضطرب, عصبی، نگران
بعد از بحث با رئیسش، او کاملاً عصبی احساس میکرد و نیاز داشت قدم بزند تا آرام شود.
a mental disposition or attitude that favors one option over others

طبع, منش، خو
a belief that is strong, yet without any explainable reason

حس درونی, احساس غریزی
واکنش غریزیاش این بود که فوراً از اتاق بیرون برود.
a feeling or intuition about something, often without conscious reasoning or evidence

فرض, گمان
او از حس درونی خود پیروی کرد و تصمیم گرفت مسیر دیگری را انتخاب کند، که او را از ترافیک نجات داد.
the ability to understand or know something immediately, without conscious reasoning or evidence

حس درونی, شهود
پزشکان باتجربه اغلب در موقعیتهای اضطراری به شهود تکیه میکنند.
to think or talk about something at length, often to the point of overthinking or obsessing about it

اندیشیدن, تأمل کردن
ضروری است که روی اشتباهات گذشته تمرکز نکنیم، بلکه از آنها یاد بگیریم و به جلو حرکت کنیم.
in the end of or over a long period of time

در بلندمدت, به مرور زمان
گزینه ارزانتر ممکن است در بلندمدت برایت گرانتر تمام شود.
feeling intense excitement or pleasure

هیجانزده
بچهها هیجانزده بودند وقتی شنیدند که برای تعطیلات به دیزنیلند میروند.
(of a person) feeling great anger

خشمگین, بسیار عصبانی
او بعد از دریافت جریمه پارکینگ به دلیل پارک در جای اشتباه خشمگین بود.
to surprise someone so much that they are unable to react quickly

متعجب ساختن, غافلگیر کردن
استعفای ناگهانی او تمام تیم را متعجب کرد.
extremely excited and happy

سرخوش, سرمست
او پس از دریافت پیشنهاد شغل رویاییاش سرخوش بود.
not showing any concern in one's attitude or actions toward a particular person, situation, or outcome

بیتفاوت, بیاهمیت
او نسبت به شکایات همکارش بیتفاوت به نظر میرسید، هیچ همدردی نشان نمیداد.
feeling very unhappy or uncomfortable

بدبخت, بینوا، بیچاره
کار کردن ساعات طولانی بدون استراحت او را بدبخت احساس کرد.
very pleased, proud, or delighted about something

راضی, خشنود، خوشحال
آنها از ترفیع خود در محل کار بسیار خوشحال بودند.
lacking interest or enthusiasm toward something

بیاشتیاق, بیعلاقه
دانشآموزان به سخنرانی بیعلاقه بودند زیرا موضوع به زندگی آنها مربوط نبود.
feeling extremely scared

وحشتزده
کودک وحشتزده در طول توفان به پای مادرش چسبید.
extremely surprised or astonished to the point of being speechless or confused

ماتومبهوت, انگشت به دهان
دانشمندان از نتایج غیرمنتظره آزمایش خود متعجب شده بودند.
so surprised or shocked that one is temporarily unable to speak or react

ماتومبهوت
تماشاگران از شعبدهبازی باورنکردنی جادوگر مبهوت شدند.
feeling very angry or deeply offended

شدیدا عصبانی
وقتی اتهامات دروغین آنلاین را خواند، خشمگین به نظر میرسید.
filled with great pleasure or joy

راضی, شادمان
آنها از منظره خیرهکننده از قله کوه خوشحال شدند.
extremely angry, furious, or emotionally agitated

خشمگین
مربی بعد از باخت تیم به دلیل اشتباهات بیدقتی خشمگین بود.
frozen in place, often due to shock or fear

خشکزده (از شدت ترس), وحشتزده
او در لبه پرتگاه یخ زده ایستاده بود، قادر به عقب نشینی نبود.
feeling disturbed or distressed due to a negative event

ناراحت, دلخور
معلم متوجه شد که دانشآموزش ناراحت است و پرسید که آیا همه چیز خوب است.
stressful or anxious due to having too many tasks or responsibilities to handle within a limited time

تحت فشار (از نظر روانی)
to experience financial failure or bankruptcy, often leading to the end or termination of a business or company

ورشکسته شدن
مدیریت نادرست وجوه شرکت منجر به ورشکستگی آن شد.
completely under one's direct control

زیر سلطه کسی, در مشت کسی
در عرض یک ماه او را در مشت خود گرفت.
to provide someone or each person in a group with something

توزیع کردن, پخش کردن
معلم در ابتدای هر کلاس برگههای تمرین را توزیع میکند.
to cause something to lose its functionality or good condition over time or through extensive use

فرسودن
شستشو و خشک کردن مکرر پارچه ظریف لباس را فرسوده کرد.
to add up a group of items or numbers to determine the total

جمع زدن, حساب کردن
در طول بررسی موجودی، تیم مجبور شد موجودی انبار را شمرده کند.
to close or secure something in a place where it cannot be removed or accessed without the appropriate authorization, key, or combination

چیزی را قفل کردن (به منظور ایمن کردن آن)
دانشمند مواد شیمیایی خطرناک را در یک آزمایشگاه امن قفل کرد.
to be extremely happy or excited about something

از خوشحالی بال درآوردن, ذوقمرگ شدن
وقتی کتابش وارد فهرست پرفروشها شد، ذوقمرگ شد.
| کتاب 'توتال اینگلیش' پیشرفته | |||
|---|---|---|---|
| واحد 9 - مرجع | واحد 10 - درس 1 | واحد 10 - درس 2 | واحد 10 - واژگان |
| واحد 10 - مرجع | |||
