کتاب 'توتال اینگلیش' پیشرفته - واحد 10 - درس 2

در اینجا واژگان از واحد 10 - درس 2 در کتاب درسی Total English Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "مبهوت"، "غافلگیر کردن"، "شاد" و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' پیشرفته
thrilled [صفت]
اجرا کردن

هیجان‌زده

Ex: Winning the championship made the team members feel absolutely thrilled .

برنده شدن در قهرمانی باعث شد اعضای تیم کاملاً هیجانزده شوند.

furious [صفت]
اجرا کردن

خشمگین

Ex: They were furious with the airline for losing their luggage .

آن‌ها به دلیل گم کردن چمدان‌هایشان از شرکت هواپیمایی عصبانی بودند.

اجرا کردن

متعجب ساختن

Ex:

موفقیت غیرمنتظره پروژه همه را متعجب کرد.

ecstatic [صفت]
اجرا کردن

سرخوش

Ex: She was ecstatic to see her favorite band perform live in concert .

او از دیدن گروه مورد علاقه‌اش که در کنسرت زنده اجرا می‌کرد، بسیار هیجان‌زده و خوشحال بود.

indifferent [صفت]
اجرا کردن

بی‌تفاوت

Ex: She felt indifferent towards the new fashion trend , preferring her own style .

او نسبت به روند جدید مد بی‌تفاوت احساس می‌کرد و سبک خود را ترجیح می‌داد.

miserable [صفت]
اجرا کردن

بدبخت

Ex: The news of her friend moving away left her feeling miserable for days .

خبر رفتن دوستش او را برای چند روز بدبخت گذاشت.

chuffed [صفت]
اجرا کردن

راضی

Ex: Completing the marathon made him quite chuffed with himself .

تکمیل ماراتن او را از خودش خیلی خوشحال کرد.

اجرا کردن

بی‌اشتیاق

Ex: Despite her friend ’s excitement about the movie , she remained uninterested and decided to stay home .

علیرغم هیجان دوستش درباره فیلم، او بی‌علاقه باقی ماند و تصمیم گرفت در خانه بماند.

terrified [صفت]
اجرا کردن

وحشت‌زده

Ex: Her terrified expression betrayed her fear of the dark .

چهره وحشت‌زده او ترسش از تاریکی را فاش کرد.

اجرا کردن

مات‌و‌مبهوت

Ex:

سرآشپز از نقد غیرمنتظره منتقد غذا متعجب شده بود.

dumbstruck [صفت]
اجرا کردن

مات‌و‌مبهوت

Ex:

وقتی معلم آزمون غافلگیرانه را اعلام کرد، دانش‌آموزان مبهوت شدند.

outraged [صفت]
اجرا کردن

شدیدا عصبانی

Ex: He felt outraged when he heard about the government 's decision to cut funding for education .

وقتی از تصمیم دولت برای کاهش بودجه آموزش مطلع شد، احساس خشم کرد.

delighted [صفت]
اجرا کردن

راضی

Ex: The delighted laughter of the children echoed through the playground .

خنده‌های شاد کودکان در زمین بازی طنین انداز شد.

livid [صفت]
اجرا کردن

خشمگین

Ex: My parents were livid when they saw the mess I had made in the living room .

والدینم وقتی که بی‌نظمی که در اتاق نشیمن ایجاد کرده بودم را دیدند، به شدت عصبانی بودند.

petrified [صفت]
اجرا کردن

خشک‌زده (از شدت ترس)

Ex: The petrified statue seemed to capture a moment of eternal stillness .

مجسمه سنگ شده به نظر می‌رسید لحظه‌ای از سکون ابدی را به تصویر کشیده است.

upset [صفت]
اجرا کردن

ناراحت

Ex: The child felt upset after losing his favorite toy .

کودک پس از گم کردن اسباب‌بازی مورد علاقه‌اش احساس ناراحتی کرد.

sack [اسم]
اجرا کردن

کیسه پلاستیکی

Ex: He placed the books in a sack to carry them easily .

او کتاب‌ها را در یک کیسه گذاشت تا به راحتی حمل شوند.

mattress [اسم]
اجرا کردن

تشک

Ex: The mattress is too soft for me ; I need one with more support .

تشک برای من خیلی نرم است؛ به یکی با حمایت بیشتر نیاز دارم.