کتاب 'سلوشنز' پیشرفته - واحد 7 - 7A - قسمت 2

در اینجا واژگان از واحد 7 - 7A - بخش 2 در کتاب درسی Solutions Advanced را پیدا خواهید کرد، مانند "جیغ"، "بازتابنده"، "زین"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'سلوشنز' پیشرفته
t-junction [اسم]
اجرا کردن

تقاطع T شکل

Ex:

ما در تقاطع T شکل به چپ پیچیدیم، به سمت ساحل حرکت کردیم.

turn [اسم]
اجرا کردن

پیچ

Ex: Be careful at the blind turn ahead ; it 's a common spot for accidents .

در پیچ کور جلو احتیاط کنید؛ این محل شایعی برای تصادفات است.

shriek [اسم]
اجرا کردن

جیغ

Ex: A loud shriek broke the silence of the night .

یک جیغ بلند سکوت شب را شکست.

attempt [اسم]
اجرا کردن

تلاش

Ex: The team 's attempt to win the championship was admirable , even though they finished second .

تلاش تیم برای قهرمانی قابل تحسین بود، هرچند که دوم شدند.

اجرا کردن

to demand putting an end to something quickly

Ex: They called a halt to the concert due to the worsening weather .
part [اسم]
اجرا کردن

بخش

Ex: The living room is my favorite part of the house because it 's where we relax and spend time together .

اتاق نشیمن بخشی مورد علاقه من از خانه است چون جایی است که ما در آن استراحت می‌کنیم و با هم وقت می‌گذرانیم.

bicycle [اسم]
اجرا کردن

دوچرخه

Ex: I want someone to teach me how to ride a bicycle .

من می‌خواهم کسی به من یاد بدهد که چگونه دوچرخه سواری کنم.

lever [اسم]
اجرا کردن

اهرم

Ex: A lever makes it easier to lift heavy objects with less effort .

اهرم بلند کردن اجسام سنگین را با تلاش کمتر آسان می‌کند.

chain [اسم]
اجرا کردن

a series of connected or interdependent items or events

Ex: A chain of friendships helped her settle in quickly .
handlebar [اسم]
اجرا کردن

فرمان دوچرخه یا موتور

Ex: They added grips to the handlebar for better control and comfort during long rides .

آنها دستگیره‌هایی به فرمان اضافه کردند برای کنترل و راحتی بهتر در طول سواری‌های طولانی.

pedal [اسم]
اجرا کردن

پدال

Ex: Pedals are essential components of any bike for movement .

پدال‌ها اجزای ضروری هر دوچرخه برای حرکت هستند.

pump [اسم]
اجرا کردن

دستگاه پمپ

Ex: In farming , irrigation systems use pumps to distribute water efficiently across fields for crop cultivation .

در کشاورزی، سیستم‌های آبیاری از پمپ‌ها برای توزیع کارآمد آب در مزارع برای کشت محصولات استفاده می‌کنند.

reflector [اسم]
اجرا کردن

بازتابگر

Ex: They placed a reflector at the entrance of the driveway to warn drivers .

آن‌ها یک رفلکتور در ورودی راه‌رو قرار دادند تا رانندگان را هشدار دهند.

saddle [اسم]
اجرا کردن

زین

Ex: He placed the saddle on the horse and tightened the girth strap .

او زین را روی اسب گذاشت و تسمه شکم را محکم کرد.

spoke [اسم]
اجرا کردن

پره

Ex: She accidentally twisted a spoke while trying to adjust the wheel .

او به طور تصادفی یک پره را هنگام تلاش برای تنظیم چرخ پیچاند.

stand [اسم]
اجرا کردن

پایه نگهدارنده دوچرخه

Ex:
tyre [اسم]
اجرا کردن

لاستیک چرخ

Ex: He noticed a flat tyre and pulled over to the side of the road to change it .

او متوجه یک تایر پنچر شد و به کنار جاده کشید تا آن را عوض کند.

valve [اسم]
اجرا کردن

شیر

Ex: The valve near the pump regulates the fuel flow .

شیر نزدیک پمپ جریان سوخت را تنظیم می‌کند.

comfort [اسم]
اجرا کردن

راحتی

Ex: The soothing music created an atmosphere of comfort , allowing everyone to unwind and enjoy the moment .

موسیقی آرام‌بخش فضایی از آسایش ایجاد کرد، که به همه اجازه می‌داد آرام شوند و از لحظه لذت ببرند.

cost [اسم]
اجرا کردن

هزینه

Ex: The cost of public transport is increasing .

هزینه حمل و نقل عمومی در حال افزایش است.

pollution [اسم]
اجرا کردن

آلودگی

Ex: Oil spills are a form of pollution that significantly damage marine ecosystems .

نشت نفت شکلی از آلودگی است که به طور قابل توجهی به اکوسیستم‌های دریایی آسیب می‌زند.

rider [اسم]
اجرا کردن

راننده

Ex: Many riders prefer using motorcycles for their daily commute .

بسیاری از رانندگان ترجیح می‌دهند از موتورسیکلت برای رفت و آمد روزانه خود استفاده کنند.

pedestrian [اسم]
اجرا کردن

عابر پیاده

Ex: As a pedestrian , you must be cautious when crossing busy roads .

به عنوان یک عابر پیاده، باید هنگام عبور از جاده‌های شلوغ احتیاط کنید.

congestion [اسم]
اجرا کردن

شلوغی (ترافیک)

Ex: Authorities worked to ease the congestion near the busy intersection .

مقامات برای کاهش ترافیک در نزدیکی تقاطع شلوغ کار کردند.

to break up [فعل]
اجرا کردن

به بخش‌های کوچک تقسیم شدن

Ex: The ice on the pond started to break up as the temperatures rose in the spring .

یخ روی برکه با افزایش دما در بهار شروع به شکستن کرد.

to drop in [فعل]
اجرا کردن

بدون هماهنگی به ملاقات کسی رفتن

Ex: She decided to drop in at the bookstore to browse for a new novel .

او تصمیم گرفت که برای گشتن در یک رمان جدید به کتابفروشی سر بزند.

to drop off [فعل]
اجرا کردن

پیاده کردن

Ex: After the event , the shuttle will drop off attendees at designated hotels .

پس از رویداد، شاتل شرکت‌کنندگان را در هتل‌های تعیین شده پیاده خواهد کرد.

to get away [فعل]
اجرا کردن

فرار کردن

Ex:

در طول تمرین آتش‌سوزی، همه تمرین کردند که چگونه به سرعت و ایمن از ساختمان دور شوند.

اجرا کردن

از جایی به جای دیگر رفتن

Ex: Migratory birds pass through this region every spring .

پرندگان مهاجر هر بهار از این منطقه عبور می‌کنند.

to pull out [فعل]
اجرا کردن

ایستگاه را ترک کردن (قطار)

Ex: He missed his stop because he dozed off , waking up only after the bus had pulled out .

او ایستگاهش را از دست داد چون چرت زد، و فقط بعد از اینکه اتوبوس حرکت کرد بیدار شد.

to put up [فعل]
اجرا کردن

ساختن

Ex:

آن‌ها برنامه دارند یک آسمان‌خراش جدید در مرکز شهر بسازند.

to see off [فعل]
اجرا کردن

بدرقه کردن

Ex: We went to the airport to see off our friend who was flying to another country .

ما به فرودگاه رفتیم تا بدرقه کنیم دوستمان را که به کشوری دیگر پرواز می‌کرد.