کتاب 'توتال اینگلیش' متوسطه - واحد 2 - مرجع - بخش 2

در اینجا واژگان از واحد 2 - مرجع - بخش 2 در کتاب درسی Total English Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "غیر واقعی"، "اعتصاب"، "مرتکب شدن"، و غیره.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کتاب 'توتال اینگلیش' متوسطه
nauseating [صفت]
اجرا کردن

تهوع‌آور

Ex:

بافت تهوع‌آور گوشت فاسد به اندازه‌ای بود که هر کسی را بی‌اشتها کند.

nonsense [صفت]
اجرا کردن

چرند

Ex:

سخنرانی بی‌معنی شنوندگان را متحیر کرد.

unrealistic [صفت]
اجرا کردن

غیر واقعی

Ex: The expectation that everyone should be perfect is unrealistic , as everyone makes mistakes .

انتظار اینکه همه باید بی‌نقص باشند غیرواقعی است، زیرا همه اشتباه می‌کنند.

unwatchable [صفت]
اجرا کردن

غیرقابل تماشا

Ex: His performance was so bad that the show became unwatchable .

اجرای او آنقدر بد بود که نمایش غیرقابل تحمل شد.

art [اسم]
اجرا کردن

هنر

Ex: I am learning the art of photography to capture moments in a creative way .

من در حال یادگیری هنر عکاسی هستم تا لحظات را به روشی خلاقانه ثبت کنم.

business [اسم]
اجرا کردن

کسب‌وکار

Ex: Their family owns a small business selling handmade crafts .

خانواده آنها صاحب یک کسب‌وکار کوچک فروش صنایع دستی هستند.

section [اسم]
اجرا کردن

بخش

Ex: The museum 's art gallery is divided into sections dedicated to different art movements and periods .

گالری هنری موزه به بخش‌هایی تقسیم شده است که به جنبش‌ها و دوره‌های مختلف هنری اختصاص دارد.

اجرا کردن

جریانات سیاسی یا اجتماعی روز

Ex: He enjoys debating current affairs with his friends over coffee .

او از بحث در مورد مسائل جاری با دوستانش در حال نوشیدن قهوه لذت می‌برد.

gossip [اسم]
اجرا کردن

شایعه

Ex: She did n’t want to get involved in the gossip , so she excused herself from the conversation .

او نمی‌خواست در گپ‌وگفت‌های بی‌اساس درگیر شود، بنابراین از گفتگو عذرخواهی کرد.

اجرا کردن

موضوعِ مردم‌پسند

Ex: Many viewers enjoyed the human interest segment on the news about a local man who raised money for a children 's hospital .

بسیاری از بینندگان از بخش علاقه انسانی در اخبار درباره یک مرد محلی که برای یک بیمارستان کودکان پول جمع‌آوری کرد، لذت بردند.

sport [اسم]
اجرا کردن

ورزش

Ex:

والیبال یک ورزش تیمی است که با توپ و تور بازی می‌شود، جایی که بازیکنان توپ را از روی تور می‌زنند تا امتیاز بگیرند.

holiday [اسم]
اجرا کردن

تعطیلات

Ex: His favorite holiday destination is a remote cabin in the woods , where he can disconnect from technology .

مقصد مورد علاقه او در تعطیلات یک کلبه دورافتاده در جنگل است، جایی که می‌تواند از فناوری جدا شود.

discovery [اسم]
اجرا کردن

اکتشاف

Ex: The discovery of a distant exoplanet raised questions about the potential for extraterrestrial life .

کشف یک سیاره فراخورشیدی دور سوالاتی درباره امکان حیات فرازمینی مطرح کرد.

profit [اسم]
اجرا کردن

سود

Ex: The entrepreneur reinvested a portion of the profit back into the business to fund expansion and innovation initiatives .
fashion [اسم]
اجرا کردن

مد

Ex: The fashion magazine features tips on how to dress for different body types .

مجله مد نکاتی درباره نحوه پوشش برای انواع مختلف اندام ارائه می‌دهد.

to win [فعل]
اجرا کردن

برنده شدن

Ex: The underdog managed to win the match against the reigning champion .

تیم ضعیف موفق شد در مسابقه مقابل قهرمان حاکم پیروز شود.

race [اسم]
اجرا کردن

مسابقه

Ex: Everyone cheered as the runners approached the end of the race .

همه تشویق کردند وقتی دونده‌ها به پایان مسابقه نزدیک شدند.

competition [اسم]
اجرا کردن

رقابت

Ex: The competition for the best home-made cake is tomorrow .

مسابقه برای بهترین کیک خانگی فردا برگزار می‌شود.

to commit [فعل]
اجرا کردن

(جرم یا خلاف) مرتکب شدن

Ex: He was found guilty of committing embezzlement , misusing company funds for personal gain .
crime [اسم]
اجرا کردن

جرم

Ex: He was convicted of a white-collar crime and sentenced to prison .

او به جرم یقه سفید محکوم شد و به زندان محکوم شد.

suicide [اسم]
اجرا کردن

خودکشی

Ex: After his suicide , the community rallied to raise awareness about mental health .

پس از خودکشی او، جامعه برای افزایش آگاهی درباره سلامت روان متحد شد.

to develop [فعل]
اجرا کردن

توسعه یافتن

Ex: The small startup has the potential to develop into a leading technology company .

استارتاپ کوچک این پتانسیل را دارد که به یک شرکت پیشرو در فناوری تبدیل شود.

duty [اسم]
اجرا کردن

وظیفه

Ex: She understands that part of her duty is to mentor new staff .

او می‌فهمد که بخشی از وظیفه او راهنمایی کارکنان جدید است.

اجرا کردن

جراحی پلاستیک

Ex: He specializes in plastic surgery for facial reconstruction .

او در جراحی پلاستیک برای بازسازی صورت تخصص دارد.

to cause [فعل]
اجرا کردن

موجب شدن

Ex: I hope my delay did n't cause any inconvenience .

امیدوارم تأخیر من موجب هیچ ناراحتی نشده باشد.

trouble [اسم]
اجرا کردن

مشکل

Ex: Financial trouble forced the family to sell their house and downsize .

مشکلات مالی خانواده را مجبور کرد خانه خود را بفروشند و کوچک شوند.

accident [اسم]
اجرا کردن

تصادف

Ex: She witnessed a car accident at the busy intersection downtown .

او شاهد یک تصادف ماشین در تقاطع شلوغ مرکز شهر بود.

to perform [فعل]
اجرا کردن

اجرا کردن

Ex: The orchestra will perform Beethoven 's Fifth Symphony tonight .
play [اسم]
اجرا کردن

نمایش

Ex: The drama club is rehearsing a classic Shakespearean play for their spring production .
record [اسم]
اجرا کردن

رکورد

Ex: Her marathon time set a new record for the fastest female runner in the race 's history .

زمان ماراتن او یک رکورد جدید برای سریع‌ترین دونده زن در تاریخ مسابقه ثبت کرد.

promise [اسم]
اجرا کردن

پتانسیل موفقیت

Ex:

تکنولوژی جدید وعده می‌دهد که شیوه ارتباط ما را متحول کند.