کتاب 'توتال اینگلیش' پیشمتوسطه - واحد 7 - مرجع - بخش 2
در اینجا واژگان از واحد 7 - مرجع - بخش 2 در کتاب درسی Total English Pre-Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "باز"، "بیماری"، "آنفولانزا"، و غیره.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
weighing more than what is considered healthy or desirable for one's body size and build

چاق, دارای اضافهوزن
بسیاری از مردم هنگامی که به دلیل عادات غذایی ناسالم اضافه وزن پیدا میکنند، با کاهش وزن دست و پنجه نرم میکنند.
(of a person) having a height that is less than what is thought to be the average height

قدکوتاه
بازیگر کوتاهقد اغلب کفش پاشنهبلند میپوشید تا در صفحه نمایش بلندتر به نظر برسد.
having a very low amount of body fat

پوستواستخوان, لاغر
نوجوان لاغر به اشتباه بسیار جوانتر از سن واقعیاش تصور شد.
thin in an attractive way

ظریف, باریکاندام
مدل لاغر با اطمینان روی راهرو راه رفت.
(of a person) having a height that is greater than what is thought to be the average height

بلند, قدبلند
برای سوار شدن به آن ترن هوایی چقدر باید بلند باشید؟
not pleasant to the mind or senses

زشت
پیراهن پشمی قدیمی و پارهای که میپوشید زشت و منسوخ بود.
trying or wishing to gain great success, power, or wealth

جاهطلب, بلندپرواز
طبیعت جاهطلبانه او باعث شد تا پروژههای چالشبرانگیزی را بپذیرد که دیگران غیرممکن میدانستند، بارها و بارها تواناییهای خود را ثابت کرد.
full of trivial or nonessential details in conversation

وراج, پرحرف
میزبان پرحرف مهمانها را سرگرم نگه داشت.
calm and not easily worried or upset

آسودهخاطر, راحت
رویکرد آرام آنها به زندگی به آنها کمک کرد تا بدون استرس زیاد از مشکلات عبور کنند.
(of a person) putting in a lot of effort and dedication to achieve goals or complete tasks

سختکوش, کوشا
تیم سختکوش آنها پروژه را زودتر از موعد به پایان رساند، به لطف فداکاریشان.
avoiding work or activity and preferring to do as little as possible

تنبل
دانشآموز تنبل به طور مداوم از کلاسها غیبت کرد و نتوانست تکالیف را به موقع انجام دهد.
having a straightforward and honest attitude

روراست, صادق
او در جلسه نظر باز و صادقانهای درباره پیشنهاد داد.
reluctant to share feelings or problems

تودار, کمحرف
او به نظر محافظهکار میرسید، اما وقتی او را میشناختی، گرم و مهربان بود.
capable of understanding other people's emotions and caring for them

دلسوز, دارای حس همدردی
مراقبت حساس پرستار به بیمار کمک کرد تا احساس آرامش کند.
not deserving of trust or confidence

غیر قابل اعتماد
سرویس در طول طوفانها غیرقابل اعتماد بود.
the state of being physically or mentally sick

بیماری
بیماری ناگهانی او همه را در دفتر نگران کرد.
a pain in someone's back

کمردرد
پدرم اغلب پس از یک روز طولانی کار از درد کمر رنج میبرد.
a mild disease that we usually get when viruses affect our body and make us cough, sneeze, or have fever

سرماخوردگی
او به دلیل سرماخوردگی شدید نمیتوانست به مدرسه برود.
to push air out of our mouth with a sudden noise

سرفه کردن
وقتی او در حین سخنرانی شروع به سرفه کردن کرد، کسی به او یک لیوان آب تعارف کرد.
a pain inside the ear

گوشدرد
استفاده از گوشگیر در محیطهای پرسر و صدا میتواند از درد گوش جلوگیری کند.
an infectious disease similar to a bad cold, causing fever and severe pain

آنفلوآنزا
پوشیدن ماسک میتواند به جلوگیری از گسترش آنفلوانزا کمک کند.
a pain in the head, usually persistent

سردرد
کافئین بیش از حد گاهی اوقات میتواند باعث سردرد شود.
a part of one's skin covered with red spots, which is usually caused by a sickness or an allergic reaction

تحریک پوستی
درمان بثورات پوستی به علت آن بستگی دارد و ممکن است شامل کرمها یا پمادهای موضعی، داروهای خوراکی، آنتیهیستامینها یا رسیدگی به بیماری زمینهای باشد.
a condition when you feel pain in the throat, usually caused by bacteria or viruses

گلودرد
او چای داغ با عسل نوشید تا گلودرد خود را تسکین دهد.
a pain in or near someone's stomach

دلدرد
درد معده آنقدر شدید بود که مجبور شد به بیمارستان مراجعه کند.
pain felt in a tooth or several teeth

دنداندرد
او یک قرار ملاقات با دندانپزشک خود برای درمان دندان درد خود تنظیم کرد.
not in a good and healthy physical or mental state

بیمار, مریض
او آنقدر مریض بود که سفر را از دست داد.