to hate a behavior or way of thought, believing that it is morally wrong

نفرت داشتن, تنفر داشتن
او از خشونت متنفر است و به حل مسالمتآمیز اختلافات اعتقاد دارد.
to direct the execution of an examination and monitor the students

مراقب بودن (امتحانات)
to make an ongoing loud or ringing noise; especially that of metal being hit

جرنگجرنگ صدا دادن
to destroy or demolish entirely

از بین بردن, نابود کردن
ارتش نیروهای دشمن را بلعید، هیچ بازماندهای باقی نگذاشت.
to beat someone repeatedly and forcefully

(با حرف و انتقاد) مورد حمله قرار دادن
او پس از تلاش برای فرار توسط محافظان کتک خورد.
to make an effort to achieve a goal or complete a task

تلاش کردن, همت کردن
تیم تحقیقاتی تلاش میکند تا راهحلهای نوآورانه برای مشکلات پیچیده علمی پیدا کند.
to express one's disagreement, refusal, or reluctance

مخالفت کردن, اعتراض کردن
عضو کمیته به بودجه پیشنهادی اعتراض کرد و نگرانیهای خود را درباره امکانپذیری آن بیان کرد.
to obtain something, especially through effort or skill

به دست آوردن, تدارک کردن
کارآگاه نیاز داشت تا با انجام تحقیقات و مصاحبههای دقیق، شواهد حیاتی را تهیه کند تا پرونده را حل کند.
to arrange someone's hair in a professional or elaborate manner

گیسوآرایی کردن
قبل از عکسبرداری موهایش با دقت آرایش شد.
(particularly related to money) to gradually increase in amount or number

افزوده شدن, منتج گردیدن
مزایا در حال حاضر برای کارمندانی که چندین سال در شرکت بودهاند جمع میشود.
to strategically navigate or direct a vehicle, object, or oneself through a series of planned movements

آدرس (جایی را) پیدا کردن
کاپیتان با مهارت کشتی را از میان کانال باریک هدایت کرد.
to climb a surface using hands and feet

از یک سطح بالا رفتن
بچهها با اشتیاق بالا رفتند از درخت تا بادبادک گیرکردهشان را پس بگیرند.
to make a light repeated sound, especially by tapping on something

تپتپ کردن, چکچک کردن، تقتق کردن
او میتوانست تاپ تاپ پایهای کوچک را بشنود در حالی که گربهاش روی کف چوبی میدوید.
to be deeply involved, absorbed, or overwhelmed by something

غوطهور بودن
آنها تا دیروقت در کارهای کاغذی غرق شدند.
to brutally kill a large number of people

قتلعام کردن, کشتارهمگانی کردن
در رویداد غمانگیز، مردان مسلح تلاش کردند تا کشتار غیرنظامیان بیگناه را انجام دهند.
to confidently state or declare something as true

تصدیق کردن, اثبات کردن، بهطور قطع اظهار داشتن
او تأکید کرد بر تعهد خود برای تکمیل پروژه در زمان مقرر.
