مهارت‌های واژگان SAT 5 - درس 6

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
مهارت‌های واژگان SAT 5
to abhor [فعل]
اجرا کردن

نفرت داشتن

Ex: I abhor cruelty to animals and support animal welfare organizations .

من از خشونت نسبت به حیوانات متنفرم و از سازمان‌های رفاه حیوانات حمایت می‌کنم.

to devour [فعل]
اجرا کردن

از بین بردن

Ex: The powerful floodwaters devoured the crops , ruining the entire harvest .

آب‌های سیلابی قدرتمند محصولات را بلعیدند، کل برداشت را نابود کردند.

to belabor [فعل]
اجرا کردن

(با حرف و انتقاد) مورد حمله قرار دادن

Ex: The knight belabored his opponent with relentless blows .

شوالیه حریف خود را با ضربات بی‌امان کتک زد.

to endeavor [فعل]
اجرا کردن

تلاش کردن

Ex: In the face of adversity , communities may endeavor to rebuild and recover .

در مواجهه با سختی‌ها، جوامع ممکن است تلاش کنند تا بازسازی و بهبود یابند.

to demur [فعل]
اجرا کردن

مخالفت کردن

Ex: She demurred at the idea of endorsing the policy , raising ethical concerns .

او به ایده حمایت از سیاست اعتراض کرد، نگرانی‌های اخلاقی را مطرح کرد.

to procure [فعل]
اجرا کردن

به‌ دست آوردن

Ex: The explorer had to procure essential supplies before embarking on the challenging expedition into the wilderness .

کاشف مجبور شد قبل از شروع سفر چالش‌برانگیز به طبیعت وحشی، ملزومات ضروری را تهیه کند.

to coiffure [فعل]
اجرا کردن

گیسوآرایی کردن

Ex: The barber coiffured his client for the wedding .

آرایشگر موی مشتری خود را برای عروسی آراست.

to accrue [فعل]
اجرا کردن

افزوده شدن

Ex: Vacation days often accrue for employees with longer tenures at the company .

روزهای تعطیل اغلب برای کارمندانی که مدت طولانی‌تری در شرکت بوده‌اند جمع می‌شود.

to maneuver [فعل]
اجرا کردن

آدرس (جایی را) پیدا کردن

Ex: The cyclist had to maneuver through the crowded city streets .

دوچرخه‌سوار مجبور بود از میان خیابان‌های شلوغ شهر مانور دهد.

to clamber [فعل]
اجرا کردن

از یک سطح بالا رفتن

Ex: The agile squirrel easily clambered up the tall tree trunk to access the bird feeder .

سنجاب چابک به راحتی بر تنه بلند درخت بالا رفت تا به غذاخوری پرندگان دسترسی پیدا کند.

to patter [فعل]
اجرا کردن

تپ‌تپ کردن

Ex:

ضربه های تگرگ به پنجره او را نیمه شب از خواب بیدار کرد.

to welter [فعل]
اجرا کردن

غوطه‌ور بودن

Ex: She weltered in her work , barely noticing the time pass .

او در کارش غرق شده بود، به سختی متوجه گذر زمان می‌شد.

to massacre [فعل]
اجرا کردن

قتل‌عام کردن

Ex: The tragic event witnessed innocent lives being brutally massacred .

رویداد غم‌انگیز شاهد زندگی‌های بی‌گناهی بود که به طرز وحشیانه‌ای قتل‌عام شدند.

to aver [فعل]
اجرا کردن

تصدیق کردن

Ex: Tomorrow , the expert will be averring the validity of the research findings .

فردا، متخصص اعتبار یافته‌های تحقیق را تأیید خواهد کرد.

to impair [فعل]
اجرا کردن

ضعیف کردن

Ex: The water damage severely impaired the structural integrity of the building .

آسیب آب به شدت تضعیف کرد یکپارچگی ساختاری ساختمان را.

to wither [فعل]
اجرا کردن

خشک شدن

Ex: During the drought , many crops withered in the fields .

در طول خشکسالی، بسیاری از محصولات در مزارع پژمرده شدند.