to hate a behavior or way of thought, believing that it is morally wrong

نفرت داشتن, تنفر داشتن
او از بیعدالتی متنفر است و برای عدالت اجتماعی مبارزه میکند.
to direct the execution of an examination and monitor the students

مراقب بودن (امتحانات)
to make an ongoing loud or ringing noise; especially that of metal being hit

جرنگجرنگ صدا دادن
to destroy or demolish entirely

از بین بردن, نابود کردن
بهمن روستای کوهستانی را بلعید، همه چیز را زیر برف دفن کرد.
to beat someone repeatedly and forcefully

(با حرف و انتقاد) مورد حمله قرار دادن
او توسط جمعیتی خشمگین که چتر و مشت به دست داشتند کتک خورد.
to make an effort to achieve a goal or complete a task

تلاش کردن, همت کردن
هنرمندان میکوشند تا دیدگاهها و احساسات منحصر به فرد خود را از طریق آثار خلاقانهشان بیان کنند.
to express one's disagreement, refusal, or reluctance

مخالفت کردن, اعتراض کردن
او در پذیرش ترفیع تردید کرد، مطمئن نبود که آماده مسئولیت است.
to obtain something, especially through effort or skill

به دست آوردن, تدارک کردن
دولت برای تهیه واکسنها به منظور مقابله با بحران بهداشت عمومی، با شرکتهای دارویی و سازمانهای بینالمللی مذاکره کرد.
to arrange someone's hair in a professional or elaborate manner

گیسوآرایی کردن
موهایش به صورت موجهایی که صورتش را قاب میکرد آرایش شده بود.
(particularly related to money) to gradually increase in amount or number

افزوده شدن, منتج گردیدن
امتیازات پاداش با هر خریدی که انجام میدهید روی کارت اعتباری شما انباشته میشوند.
to strategically navigate or direct a vehicle, object, or oneself through a series of planned movements

آدرس (جایی را) پیدا کردن
فضاپیما مجبور بود در فضا مانور دهد تا با ایستگاه فضایی در حال چرخش پهلو بگیرد.
to climb a surface using hands and feet

از یک سطح بالا رفتن
برای فرار از آبهای طغیان رو به افزایش، خانواده مجبور شدند روی سقف خانهشان بالا بروند.
to make a light repeated sound, especially by tapping on something

تپتپ کردن, چکچک کردن، تقتق کردن
چوبهای درامر یک ضربه ریتمیک روی پوست درام ایجاد کردند.
to be deeply involved, absorbed, or overwhelmed by something

غوطهور بودن
آنها تا دیروقت در کارهای کاغذی غرق شدند.
to brutally kill a large number of people

قتلعام کردن, کشتارهمگانی کردن
فتحکنندگان بیرحمانه کشتار کردند کسانی را که در برابر تهاجمشان مقاومت کردند.
to confidently state or declare something as true

تصدیق کردن, اثبات کردن، بهطور قطع اظهار داشتن
تا هفته آینده، او تأیید خواهد کرد که روش جدید مؤثر است.
