to make a room or building look more attractive by repairing, redecorating, or cleaning it

بازسازی کردن, نوسازی کردن
هتل با مبلمان و دکوراسیون مدرن بازسازی شد.
to rub a surface to make it smooth, shiny, or glossy, often using a tool or an abrasive material

صیقل دادن, جلا دادن، صیقل کردن
هنرمند ورق طلا را روی بوم صیقل داد تا به اثر درخشانی دست یابد.
to damage the appearance of something by causing a flaw or imperfection

عیبدار کردن, لکهدار کردن، خسارت وارد کردن، آسیب زدن
آکنه میتواند پوست را لکه دار کند، و جای جوش یا زخم باقی بگذارد.
to make dull, dark, or discolored as a consequence of exposure to air, dust, or moisture

تیره کردن, لکهدار کردن، کدر کردن
to engage in an unplanned or minor fight, often between small groups

زدوخورد کردن
نیروهای شورشی با نیروهای دولتی در تپهها درگیر میشوند.
to wave something, especially a weapon, in a threatening or aggressive way

تکان دادن
سارق هنگام ورود به فروشگاه یک اسلحه کمری را تکان داد.
to fill a place or container with something, especially after it has been used or emptied

دوباره پر کردن, باز پر کردن، ذخیره تازه دادن
در آمادهسازی برای سفر، او نیاز داشت کولهپشتی را با لوازم پر کند.
to strongly advise a person to take a particular action

نصیحت کردن, پند دادن
مدیر به کارمندان تذکر میدهد که در طول جلسات آموزشی سیاستهای شرکت را رعایت کنند.
to generously give or spend, especially on luxurious or extravagant things

بیپروا خرج کردن, ولخرجی کردن
او انتخاب کرد که توجه زیادی به باغش بدهد، با کاشتن گلهای نادر و تزئینات پرزرق و برق.
to use constant and gentle flattery to make someone do something

چاپلوسی کردن, زبان چرب و نرم به کار بردن، شیرهمالی کردن
to make up for the expense or cost of something

تسویه کردن, پرداختن
شرکت هزینههای سفر کارکنان برای کنفرانس سالانه را پوشش داد.
to cause someone lose interest through excessive use of something initially pleasing

بیرغبت کردن, بیمیل شدن، سیر کردن
to accompany or escort a person or group as a means of protection

اسکورت کردن, مشایعت کردن (بهویژه بهمنظور محافظت)
to press or grind your teeth together to show pain or anger

دندانقروچه کردن, بههم فشردن، دندان بههم فشردن، بههم ساییدن
to wait in a concealed location and launch a surprise attack on a target

کمین کردن, در کمین نشستن
نیروهای ویژه مأمور شدند تا به گروه شورشی در گشت شبانهشان کمین بزنند.
to meet at an agreed-upon time and place, often for a specific purpose or activity

ملاقات کردن, دیدار کردن
ما قبل از رفتن به رویداد، در کافه برای یک قهوه ملاقات خواهیم کرد.
