کلمات عمومی پایه آیلتس برای "روابط عاشقانه"

در اینجا، شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به روابط عاشقانه را یاد خواهید گرفت که برای آزمون عمومی آموزش آیلتس ضروری هستند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان برای IELTS General (نمره 5)
spouse [اسم]
اجرا کردن

همسر

Ex: The law provides certain rights and responsibilities to spouses .

قانون حقوق و مسئولیت‌های خاصی را به همسران می‌دهد.

fiance [اسم]
اجرا کردن

نامزد (مرد)

Ex:

بعد از نامزدی، زوج خبر هیجان‌انگیز خود را به دوستان و خانواده اعلام کردند و به یکدیگر به عنوان نامزد خود اشاره کردند.

fiancee [اسم]
اجرا کردن

نامزد (زن)

Ex:

عروس از شروع برنامه‌ریزی برای عروسی هیجان‌زده بود و طرح رنگ و تم مراسم را انتخاب کرد.

sweetheart [حرف ندا]
اجرا کردن

عزیزم

Ex:

نگران نباش، عزیزم، همه چیز خوب میشه.

crush [اسم]
اجرا کردن

علاقه

Ex: He confessed his crush to his best friend .
lover [اسم]
اجرا کردن

دلداده

Ex: Despite being deeply in love , they chose not to marry and remained each other 's lovers for years .
heartbreak [اسم]
اجرا کردن

دل‌شکستگی

Ex: The novel 's poignant ending left readers with a lingering sense of heartbreak .

پایان تلخ رمان، خوانندگان را با احساسی ماندگار از دل شکستگی رها کرد.

bond [اسم]
اجرا کردن

رابطه

Ex: The teacher built a bond with her students through patience and care .
date [اسم]
اجرا کردن

قرار (عاشقانه)

Ex: After their third date , they realized they had a lot in common .

بعد از قرار سومشان، متوجه شدند که نقاط مشترک زیادی دارند.

romance [اسم]
اجرا کردن

رابطه عاشقانه

Ex: The couple ’s romance was evident in the way they looked at each other and held hands .

رمانس زوجین در نحوه نگاه کردن و دست گرفتن یکدیگر آشکار بود.

passion [اسم]
اجرا کردن

احساس شدید

Ex: Teaching with passion , he inspired his students to pursue their dreams and goals .

با شور و اشتیاق تدریس کردن، او دانش‌آموزانش را برای دنبال کردن رویاها و اهدافشان الهام بخشید.

commitment [اسم]
اجرا کردن

تعهد

Ex: The organization demonstrated its commitment to environmental sustainability by reducing its carbon footprint .

سازمان تعهد خود را به پایداری محیط زیست با کاهش ردپای کربن نشان داد.

engagement [اسم]
اجرا کردن

نامزدی

Ex: The couple celebrated their engagement with a dinner party .

این زوج نامزدی خود را با یک مهمانی شام جشن گرفتند.

proposal [اسم]
اجرا کردن

خواستگاری

Ex: His proposal was simple but heartfelt , and she immediately said yes .

پیشنهاد او ساده اما صمیمی بود، و او بلافاصله گفت بله.

breakup [اسم]
اجرا کردن

جدایی

Ex: The company 's breakup was inevitable after years of internal conflict and declining profits .

فروپاشی شرکت پس از سال‌ها درگیری داخلی و کاهش سود اجتناب‌ناپذیر بود.

divorce [اسم]
اجرا کردن

طلاق

Ex: The couple sought counseling in an attempt to save their marriage , but ultimately , they ended up filing for divorce .
anniversary [اسم]
اجرا کردن

سالگرد

Ex: The couple exchanged gifts to mark their tenth anniversary .

زوجین به مناسبت دهمین سالگرد ازدواجشان به یکدیگر هدیه دادند.

intimacy [اسم]
اجرا کردن

صمیمیت

Ex: The writer captures the intimacy of family life in her novel .
married [صفت]
اجرا کردن

متأهل

Ex: Both married and single employees are eligible for the program .

هر دو کارمند متأهل و مجرد واجد شرایط برنامه هستند.

single [صفت]
اجرا کردن

مجرد

Ex: I prefer being single and focusing on my career right now .

من ترجیح می‌دهم مجرد باشم و الان روی حرفه‌ام تمرکز کنم.

engaged [صفت]
اجرا کردن

نامزد

Ex: The engaged couple often talked about their hopes and dreams for their future together .

زوج نامزد شده اغلب در مورد امیدها و رویاهایشان برای آینده‌ی مشترک صحبت می‌کردند.

divorced [صفت]
اجرا کردن

طلاق‌گرفته

Ex:

علیرغم طلاق، آنها برای حمایت از فرزندانشان در جمع‌های خانوادگی شرکت کردند.

separated [صفت]
اجرا کردن

جداشده

Ex: The separated parents maintained an amicable relationship for the sake of their children .

والدین جدا شده برای خاطر فرزندانشان رابطه‌ای دوستانه حفظ کردند.

widowed [صفت]
اجرا کردن

بیوه

Ex: The widowed man received support from friends and family during his grieving process .

مرد بیوه در طول فرآیند سوگواری خود از دوستان و خانواده حمایت دریافت کرد.

committed [صفت]
اجرا کردن

متعهد (به رابطه)

Ex: The committed spouses faced challenges head-on , united in their dedication to each other .

همسران متعهد با چالش‌ها روبرو شدند، متحد در فداکاری‌شان نسبت به یکدیگر.

واژگان برای IELTS General (نمره 5)
اندازه و مقیاس ابعاد وزن و ثبات افزایش در مقدار
کاهش مقدار شدت بالا شدت کم فضا و مساحت
شکل‌ها Speed Significance تأثیر و قدرت
منحصر به فرد بودن Complexity Value Quality
چالش‌ها ثروت و موفقیت فقر و شکست Appearance
Age شکل بدن Wellness بافت‌ها
Intelligence صفات مثبت انسانی صفات منفی انسانی صفات اخلاقی
پاسخ‌های عاطفی حالات عاطفی رفتارهای اجتماعی طعم‌ها و بوها
صداها Temperature Probability اقدامات رابطه‌ای
زبان بدن و حرکات حالت‌ها و موقعیت‌ها نظرات افکار و تصمیمات
دانش و اطلاعات تشویق و دلسردی درخواست و پیشنهاد پشیمانی و غم
احترام و تأیید تلاش و پیشگیری لمس و نگه داشتن اقدامات فیزیکی و واکنش‌ها
جنبش‌ها فرماندهی و اعطای مجوزها درگیر شدن در ارتباط کلامی درک و یادگیری
درک حواس استراحت و آرامش خوردن و نوشیدن تغییر و شکل‌دهی
خلق و تولید سازماندهی و جمع‌آوری آماده‌سازی غذا سرگرمی‌ها و روال‌ها
Shopping مالی و ارز زندگی اداری حرفه‌های تخصصی
شغل‌های کار دستی شغل‌های خدمات و پشتیبانی حرفه‌های خلاقانه و هنری House
Human Body Health ورزش مسابقات ورزشی
Transportation جامعه و رویدادهای اجتماعی بخش‌های شهر دوستی و دشمنی
روابط عاشقانه احساسات مثبت احساسات منفی Family
حیوانات Weather غذا و نوشیدنی سفر و گردشگری
Pollution Migration فجایع مواد
قیدهای حالت قیدهای نظر قیدهای قطعیت قیدهای تکرار
قیدهای زمان قیدهای مکان قیدهای درجه قیدهای تأکید
قیدهای هدف و قصد قیدهای پیوندی