افعال سبک زندگی جسمی و اجتماعی - افعال برای اقدامات شفاهی

در اینجا برخی از افعال انگلیسی را یاد خواهید گرفت که به اقدامات دهانی مانند "جویدن"، "لیسیدن" و "آب دهان" اشاره دارند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
افعال سبک زندگی جسمی و اجتماعی
to chew [فعل]
اجرا کردن

جویدن

Ex:

سگ روزنامه را روی زمین اتاق نشیمن جویده است.

to bite [فعل]
اجرا کردن

گاز گرفتن

Ex: The toddler tried to bite into the juicy apple but struggled with his small teeth .

کودک نوپا سعی کرد که سیب آبدار را گاز بزند اما با دندان‌های کوچکش struggled.

to nip [فعل]
اجرا کردن

گاز زدن

Ex: While grooming , the cat may occasionally nip at your hand if it feels irritated .

در هنگام آراستن، گربه ممکن است گاهی اوقات دست شما را گاز کوچکی بزند اگر احساس ناراحتی کند.

to crunch [فعل]
اجرا کردن

قرچ قرچ خوردن

Ex: She crunched the hard candy in her mouth , savoring the flavor .

او آبنبات سفت را در دهانش خرد کرد، از طعم آن لذت برد.

to munch [فعل]
اجرا کردن

بلند بلند خوردن

Ex: The toddler sat in the high chair , happily munching on small pieces of apple .

کودک نوپا روی صندلی بلند نشسته بود و با خوشحالی تکه‌های کوچک سیب را می‌جوید.

to slurp [فعل]
اجرا کردن

هورت کشیدن

Ex: At the dinner table , my brother always manages to slurp his soup , much to the annoyance of our parents .

سر میز شام، برادرم همیشه موفق می‌شود سوپش را هورت بکشد، که والدین ما را بسیار آزار می‌دهد.

to gnaw [فعل]
اجرا کردن

جویدن

Ex: Despite having a variety of toys , the toddler preferred to gnaw on a soft rubber teething ring .

علیرغم داشتن انواع اسباب‌بازی، کودک نوپا ترجیح می‌داد حلقه دندان‌درآوری نرم لاستیکی را بجود.

اجرا کردن

جویدن

Ex: He hurriedly masticated his sandwich during the short lunch break .

او در طول استراحت ناهار کوتاه، ساندویچ خود را با عجله جوید.

to nibble [فعل]
اجرا کردن

گاز زدن ملایم

Ex: As they watched the movie , he could n't resist nibbling on her earlobe .

در حالی که فیلم را تماشا می‌کردند، او نتوانست در برابر جویدن نرمه گوشش مقاومت کند.

to blow [فعل]
اجرا کردن

فوت کردن

Ex:

نوازنده ترومپت نفس عمیقی کشید و دمید، صدایی خوشآهنگ تولید کرد.

to suck [فعل]
اجرا کردن

مکیدن

Ex: He sucked the last remnants of the smoothie from the glass using a straw .

او آخرین بقایای اسموتی را با استفاده از نی از لیوان مکید.

to spit [فعل]
اجرا کردن

تف کردن

Ex:

بازیکن فوتبال در طول استراحت بازی آب را از دهانش تف کرد.

to lick [فعل]
اجرا کردن

لیسیدن

Ex: She licked the envelope to seal it before mailing it .

او پاکت را برای مهر و موم کردن قبل از ارسال لیسید.

to drool [فعل]
اجرا کردن

آب دهان ریختن

Ex: Unable to resist the temptation , the dog drooled as it watched its owner eat a sandwich .

ناتوان در مقاومت در برابر وسوسه، سگ آب دهانش راه افتاد در حالی که صاحبش را در حال خوردن ساندویچ تماشا می‌کرد.

to slaver [فعل]
اجرا کردن

آب دهان ریختن

Ex: The cat slavered while eyeing the tasty morsels in its bowl .

گربه در حالی که به تکه‌های خوشمزه در کاسه‌اش نگاه می‌کرد آب دهانش راه افتاده بود.

to slobber [فعل]
اجرا کردن

آب دهان ریختن

Ex: Excitement caused the child to slobber while watching the ice cream truck approach .

هیجان باعث شد کودک هنگام دیدن کامیون بستنی نزدیک می‌شود آب دهانش راه بیفتد.

to salivate [فعل]
اجرا کردن

آب دهان ترشح کردن

Ex: The aroma of freshly baked bread could make anyone salivate .

عطر نان تازه پخته شده می‌تواند هر کسی را به آب دهان انداختن وادارد.

to gargle [فعل]
اجرا کردن

غرغره کردن

Ex: Gargling with mouthwash is an essential part of her daily oral hygiene routine .

غرغره کردن با دهانشویه بخش ضروری از روال روزانه بهداشت دهان او است.