قیدهای حالت مربوط به انسان‌ها - قیدهای جدیت و طنز

این قیدها نشان می‌دهند که چیزی جدی یا شوخی گفته یا انجام شده است. آنها شامل قیدهایی مانند "به شدت"، "با جدیت"، "شوخی" و غیره می‌شوند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
قیدهای حالت مربوط به انسان‌ها
funnily [قید]
اجرا کردن

به شکل خنده دار

Ex: He always dresses funnily for the office costume contest .

او همیشه برای مسابقه لباس اداری به شکل خنده‌داری لباس می‌پوشد.

humorously [قید]
اجرا کردن

به‌شوخی

Ex: The speech was humorously written to keep the audience entertained .

سخنرانی به طور خنده‌دار نوشته شده بود تا مخاطبان را سرگرم کند.

flippantly [قید]
اجرا کردن

بی‌پروا

Ex: They flippantly joked about the accident .

آنها بی‌پروا در مورد حادثه شوخی کردند.

absurdly [قید]
اجرا کردن

به طور نامعقول، به طور مسخره

Ex: They reacted absurdly to a minor inconvenience , as if it were a disaster .

آن‌ها به یک ناراحتی کوچک به شکلی نامعقول واکنش نشان دادند، گویی که یک فاجعه بود.

اجرا کردن

به‌طرز مسخره‌ای

Ex: His costume was ridiculously over-the-top , but it made everyone laugh .

لباس او مسخره‌آمیز بود، اما همه را خنداند.

ironically [قید]
اجرا کردن

به‌صورت طعنه‌آمیز

Ex: Ironically , he thanked the thief for " teaching him a lesson in trust . "

به طور طعنه آمیز، او از دزد به خاطر "دادن یک درس اعتماد به او" تشکر کرد.

hilariously [قید]
اجرا کردن

خنده دار

Ex: Their dog hilariously tried to sing along with the piano .

سگشان به طور خنده‌دار سعی کرد با پیانو همراهی کند.

comically [قید]
اجرا کردن

به صورت خنده دار

Ex: The dog 's attempts to catch its tail were comically persistent .

تلاش‌های سگ برای گرفتن دمش خنده‌دار و مداوم بود.

ludicrously [قید]
اجرا کردن

به شکل مسخره‌آمیزی

Ex: They danced ludicrously in giant banana costumes .

آنها در لباس‌های موز غول‌پیکر ludicrously رقصیدند.

laughably [قید]
اجرا کردن

به شکل خنده دار

Ex: She acted laughably confident despite knowing nothing about the subject .

او با اعتماد به نفس خنده‌دار عمل کرد با وجودی که هیچ چیز در مورد موضوع نمی‌دانست.

facetiously [قید]
اجرا کردن

بطور شوخی

Ex: During the debate , she facetiously suggested banning Mondays altogether .

در طول بحث، او شوخی کنان پیشنهاد داد که دوشنبه‌ها را کاملاً ممنوع کنند.

jokingly [قید]
اجرا کردن

شوخی کنان

Ex: He jokingly called himself the world 's best dancer .

به شوخی، خودش را بهترین رقصنده دنیا نامید.

اجرا کردن

به صورت کارتونی

Ex: The hero 's muscles were cartoonishly large and shiny .

عضلات قهرمان کارتونی بزرگ و براق بودند.

seriously [قید]
اجرا کردن

کاملاً جدی

Ex: They discussed the future of the company seriously during the meeting .

آنها در مورد آینده شرکت در جلسه به طور جدی بحث کردند.

sternly [قید]
اجرا کردن

به شدت

Ex: The officer sternly instructed the crowd to move back .

مامور به شدت به جمعیت دستور داد عقب بروند.

solemnly [قید]
اجرا کردن

با وقار

Ex: He solemnly accepted the medal on behalf of his fallen comrades .

او با وقار مدال را به نمایندگی از همرزمان کشته شده‌اش پذیرفت.

soberly [قید]
اجرا کردن

با جدیت

Ex: She soberly explained the risks involved .

او با جدیت خطرات مربوطه را توضیح داد.

earnestly [قید]
اجرا کردن

جدی

Ex: I earnestly hope you 'll reconsider your decision .

من صمیمانه امیدوارم که شما در تصمیم خود تجدید نظر کنید.

grimly [قید]
اجرا کردن

به طور غمگین

Ex: The nurse shook her head grimly .

پرستار سرش را به طور غمگین تکان داد.