فهرست واژگان سطح C2 - شکل بدن

در اینجا تمام واژه‌های اساسی برای صحبت درباره شکل بدن را یاد خواهید گرفت، که به طور ویژه برای زبان‌آموزان سطح C2 جمع‌آوری شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C2
rubenesque [صفت]
اجرا کردن

بسیار جذاب و فریبنده

Ex: Her Rubenesque curves were celebrated by admirers who appreciated her voluptuous physique .

منحنی‌های روبن‌گونه او توسط تحسین‌کنندگانی جشن گرفته می‌شد که از فیزیک بدنی پرشور او قدردانی می‌کردند.

well-padded [صفت]
اجرا کردن

اضافه وزن داشتن

Ex: Her well-padded cheeks gave her a youthful appearance , making her look younger than her age .

گونه‌های خوب پر شده او به او ظاهری جوان‌گونه داد، که باعث شد جوان‌تر از سنش به نظر برسد.

buxom [صفت]
اجرا کردن

زنی بسیار جذاب و فریبنده

Ex: The buxom innkeeper greeted guests with warmth and energy .

مهماندار خوش‌اندام مهمان‌ها را با گرمی و انرژی خوش‌آمد گفت.

pudgy [صفت]
اجرا کردن

تپل

Ex:

علیرغم ظاهر تپل او، به طور شگفت‌انگیزی در زمین فوتبال چابک بود.

flabby [صفت]
اجرا کردن

(فرد دارای اضافه وزن) شل و ول

Ex: Despite her best efforts , she struggled to tone her flabby thighs through exercise alone .
curvaceous [صفت]
اجرا کردن

با اندام برجسته

Ex: Her curvaceous silhouette was accentuated by the form-fitting gown she wore .

سیلوئت خوشاندام او با گونی که پوشیده بود برجسته تر شده بود.

husky [صفت]
اجرا کردن

بزرگ‌هیکل و عضله‌ای

Ex: The husky bartender managed the rowdy crowd with a firm hand .

بارتندر قوی‌هیکل جمعیت پرسر و صدا را با دستی محکم مدیریت کرد.

tubby [صفت]
اجرا کردن

تپل و قدکوتاه

Ex: The tubby puppy waddled across the yard , its pudgy tail wagging excitedly .

توله سگ تپل با هیجان در حیاط راه رفت، دم چاقش با هیجان تکان می خورد.

stocky [صفت]
اجرا کردن

قدکوتاه ولی چارشانه

Ex: His stocky frame made it difficult to find clothes that fit well off the rack .

قاب تنومند او پیدا کردن لباس‌هایی که مستقیماً از قفسه به خوبی اندازه شوند را دشوار می‌کرد.

svelte [صفت]
اجرا کردن

باریک‌اندام (زن)

Ex: He admired her svelte silhouette as she walked confidently down the street .

او از سیلوئت لاغر او در حالی که با اطمینان در خیابان راه می‌رفت، تحسین کرد.

lanky [صفت]
اجرا کردن

دیلاق

Ex: The actor 's lanky appearance and unique features made him stand out in auditions for unusual roles .

ظاهر بلند و لاغر بازیگر و ویژگی‌های منحصر به فردش او را در آزمون‌های بازیگری برای نقش‌های غیرمعمول متمایز کرد.

wiry [صفت]
اجرا کردن

لاغر اما عضلانی

Ex: The wiry boxer relied on speed and agility rather than brute force to outmaneuver his opponents in the ring .

بوکسور لاغر و عضلانی به جای نیروی خام، به سرعت و چابکی تکیه کرد تا حریفان خود را در رینگ شکست دهد.

sylphlike [صفت]
اجرا کردن

فرد قدبلند و لاغراندام

Ex: The model 's sylphlike physique was ideal for showcasing the latest haute couture designs .

فیزیک ظریف و بلند مدل برای نمایش آخرین طراحی‌های haute couture ایده‌آل بود.

willowy [صفت]
اجرا کردن

قدبلند و لاغراندام

Ex:

علیرغم اندام بلند و باریک او، او از قدرت و ورزشکاری شگفت‌انگیزی برخوردار بود.

spindly [صفت]
اجرا کردن

قدبلند اما خیلی لاغر

Ex: The ballerina 's spindly arms moved gracefully through the air as she performed the elegant dance routine .
scrawny [صفت]
اجرا کردن

پوست‌واستخوان

Ex: She wore oversized clothes to hide her scrawny arms and legs .

او لباس‌های گشاد می‌پوشید تا بازوها و پاهای لاغر خود را پنهان کند.

emaciated [صفت]
اجرا کردن

لاغر و تحلیل‌رفته

Ex: The emaciated horse was rescued from neglect and given proper care .

اسب لاغر از بی‌توجهی نجات یافت و مراقبت مناسب دریافت کرد.

gangly [صفت]
اجرا کردن

دیلاق

Ex: The gangly foal struggled to find its balance as it took its first wobbly steps .

کره اسب بلند و لاغر برای یافتن تعادل خود در حالی که اولین قدم‌های لرزان خود را برمی‌داشت، تقلا می‌کرد.

cadaverous [صفت]
اجرا کردن

رنگ پریده و نزار

Ex: The homeless man 's cadaverous face revealed years of hardship and struggle .

چهره مرده‌وار مرد بی‌خانمان سال‌های رنج و مبارزه را آشکار می‌کرد.

brawny [صفت]
اجرا کردن

عضله‌ای

Ex: Despite his brawny appearance , he had a gentle demeanor and a kind heart .

علیرغم ظاهر عضلانی او، او رفتاری ملایم و قلبی مهربان داشت.

sinewy [صفت]
اجرا کردن

عضله‌ای

Ex:

عضلات رگه‌دار شیر هنگام آماده شدن برای جهیدن به سوی شکارش منقبض شد، که قدرت و چابکی آن را به نمایش گذاشت.

statuesque [صفت]
اجرا کردن

قدبلند و جذاب

Ex: The statuesque figure of the goddess in the painting symbolized grace and power .

فیگور مجسمه‌وار الهه در نقاشی نماد لطف و قدرت بود.

burly [صفت]
اجرا کردن

عضلانی

Ex: His burly frame made him well-suited for the physically demanding job of moving furniture .

هیکل تنومند او او را برای کار فیزیکی سخت جابجایی مبلمان مناسب کرده بود.

strapping [صفت]
اجرا کردن

هیکلی و قدبلند

Ex: Her parents were relieved to see their once frail daughter grow into a strapping young woman .

والدینش با دیدن دختر یک زمانی نحیفشان که به زن جوان قوی هیکلی تبدیل شده بود، احساس آرامش کردند.

stalwart [صفت]
اجرا کردن

قوی‌هیکل

Ex: Despite his age , the stalwart farmer continued to work the fields with the same vigor as his younger days .

علیرغم سنش، کشاورز قوی‌هیکل با همان نیروی روزهای جوانی به کار در مزارع ادامه داد.

waiflike [صفت]
اجرا کردن

باریک و ظریف

Ex: He offered his coat to the waiflike figure shivering in the cold , moved by her fragile appearance .

او کتش را به چهره لاغر و ضعیف که از سرما می‌لرزید پیشنهاد داد، تحت تأثیر ظاهر شکننده‌اش قرار گرفت.

swole [صفت]
اجرا کردن

بزرگ‌هیکل و عضله‌ای

Ex: His friends could n't believe how swole he had gotten since they last saw him , his muscles bulging through his shirt

دوستانش نمی‌توانستند باور کنند که او چقدر عضلانی شده است از آخرین باری که او را دیده بودند، ماهیچه‌هایش از زیر پیراهنش برآمده بود.

thewy [صفت]
اجرا کردن

قوی و عضلانی

Ex:

پاهای قوی او را در طول ماراتن به پیش راند، به او کمک کرد تا در طول مسابقه سرعت ثابتی را حفظ کند.

اجرا کردن

هیکلی

Ex: The well-upholstered woman wore her tailored dress with confidence , embracing her curves .

زن خوش دوخت لباس دوخته شده خود را با اعتماد به نفس پوشید، در آغوش گرفتن منحنی های خود.

فهرست واژگان سطح C2
اندازه و بزرگی وزن و پایداری Quantity Intensity
Pace اشکال اهمیت و ضرورت عمومیت و منحصر به فرد بودن
دشواری و چالش قیمت و تجمل Quality موفقیت و ثروت
شکست و فقر شکل بدن سن و ظاهر درک و هوش
ویژگی های شخصی حالت‌های عاطفی راه‌اندازی احساسات احساسات
پویایی روابط و اتصالات رفتارهای اجتماعی و اخلاقی طعم‌ها و بوها صداها
بافت‌ها افکار و تصمیمات شکایت و انتقاد هماهنگی و ناهماهنگی
ارتباط و بحث زبان بدن و اقدامات عاطفی سفارش و اجازه توصیه و نفوذ
افتخار و تحسین درخواست و پاسخ تلاش و پیشگیری تغییر و شکل دادن
حرکات تهیه غذا غذا و نوشیدنی محیط طبیعی
حیوانات آب و هوا و دما فاجعه و آلودگی محیط کار
مشاغل Accommodation Transportation گردشگری و مهاجرت
سرگرمی ها و روال ها ورزش Arts سینما و تئاتر
Literature Music لباس و مد Architecture
History فرهنگ و عرف Society Religion
Philosophy Linguistics Politics Law
Crime Punishment جنگ و ارتش Government
Education Media فناوری و اینترنت بازاریابی و تبلیغات
Shopping کسب و کار و مدیریت Finance زمینه‌ها و مطالعات علمی
Medicine وضعیت سلامتی بازیابی و درمان Human Body
Psychology Biology Chemistry Physics
Astronomy Mathematics Geology Engineering
Measurement