فهرست واژگان سطح C2 - هماهنگی و ناهماهنگی

در اینجا شما تمام کلمات ضروری برای صحبت در مورد هارمونی و ناهماهنگی را یاد خواهید گرفت، که به طور خاص برای زبان آموزان سطح C2 جمع آوری شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C2
to assent [فعل]
اجرا کردن

موافقت کردن

Ex: In a democratic process , citizens assented by casting their votes in favor of the proposed legislation .

در یک فرآیند دموکراتیک، شهروندان با رای دادن به نفع قانون پیشنهادی موافقت کردند.

اجرا کردن

به چیزی تن دادن

Ex: He eventually acquiesced to the terms of the contract , although he was n't entirely satisfied with them .

در نهایت او به شرایط قرارداد رضایت داد، اگرچه کاملاً از آنها راضی نبود.

to upvote [فعل]
اجرا کردن

تایید یا حمایت خود را نشان دادن

Ex: As a moderator , it 's important to upvote contributions that adhere to the community guidelines .

به عنوان یک ناظر، مهم است که مشارکت‌هایی که از دستورالعمل‌های جامعه پیروی می‌کنند را رای مثبت دهید.

اجرا کردن

تأیید کردن

Ex: The government refused to countenance any form of corruption within its ranks .

دولت از تحمل هرگونه فساد در صفوف خود خودداری کرد.

to accede [فعل]
اجرا کردن

موافقت کردن

Ex:

دولت با اجرای اصلاحات جامع به خواست عموم برای مراقبت‌های بهداشتی بهتر رضایت داد.

اجرا کردن

تسلیم شدن

Ex: After a long standoff , the suspect capitulated to the police .

پس از یک درگیری طولانی، مظنون در برابر پلیس تسلیم شد.

to relent [فعل]
اجرا کردن

کوتاه آمدن

Ex: She pleaded with him to relent and forgive her , promising to make amends .

او از او التماس کرد که کوتاه بیاید و او را ببخشد، با قول جبران.

to downvote [فعل]
اجرا کردن

نپسندیدن و امتیاز منفی دادن (فضای مجازی)

Ex: As a moderator , it 's important to downvote contributions that are spammy or inflammatory .

به عنوان یک ناظر، مهم است که مشارکت‌هایی که اسپم یا تحریک‌آمیز هستند را داون‌وت کنید.

to diverge [فعل]
اجرا کردن

مغایرت داشتن

Ex: In the family meeting , it was apparent that the siblings ' perspectives would diverge regarding the inheritance distribution .

در جلسه خانواده، مشخص بود که دیدگاه‌های خواهر و برادرها در مورد تقسیم ارث متفاوت خواهد بود.

to dissent [فعل]
اجرا کردن

اختلاف عقیده داشتن

Ex:

حزب اقلیت در پارلمان اغلب از تصمیم‌های اکثریت در مورد مسائل قانونی کلیدی مخالفت می‌کند.

اجرا کردن

بحث کردن یا مخالفت کردن

Ex: He is currently expostulating with the customer service representative over the poor quality of the product .

او در حال حاضر با نماینده خدمات مشتریان در مورد کیفیت پایین محصول به شدت بحث می‌کند.

to gainsay [فعل]
اجرا کردن

رد کردن

Ex: His impeccable track record in the industry is hard to gainsay ; he is widely respected for his achievements .

سابقه بی‌عیب او در صنعت به سختی انکارشدنی است؛ او به خاطر دستاوردهایش به طور گسترده مورد احترام است.

to harrumph [فعل]
اجرا کردن

اعتراض کردن (با صاف کردن گلو)

Ex:

او در پاسخ به ادعاهای اغراق‌آمیز فروشنده درباره مزایای محصول خرناس کشید.

اجرا کردن

مخالف چیزی بودن

Ex: He deprecated the government 's failure to address the growing income inequality in the country .

او محکوم کرد شکست دولت در رسیدگی به نابرابری درآمدی فزاینده در کشور را.

to frown on [فعل]
اجرا کردن

نامناسب شمردن

Ex:

سیاست شرکت برخلاف بحث کارمندان در مورد حقوق‌هایشان با یکدیگر است.

اجرا کردن

انکار کردن

Ex: She repudiated the rumors circulating about her personal life , insisting that they were baseless .

او شایعاتی را که درباره زندگی شخصی‌اش می‌گشت رد کرد و اصرار داشت که آنها بی‌اساس هستند.

اجرا کردن

نام کسی را لکه دار کردن

Ex: The online troll denigrated the author 's work with malicious reviews , attempting to damage the book 's reputation .

ترول اینترنتی با نظرات مخرب کار نویسنده را تحقیر کرد و سعی کرد به شهرت کتاب آسیب بزند.

to champion [فعل]
اجرا کردن

جنگیدن برای چیزی

Ex: Employees rallied together to champion workplace diversity and inclusion .

کارکنان برای حمایت از تنوع و شمول در محیط کار متحد شدند.

to endorse [فعل]
اجرا کردن

حمایت کردن

Ex: Companies often seek celebrities to endorse their products in marketing campaigns .

شرکت‌ها اغلب به دنبال افراد مشهور هستند تا محصولاتشان را در کمپین‌های بازاریابی تأیید کنند.

to pan [فعل]
اجرا کردن

به شدت انتقاد کردن

Ex: Despite high expectations , the restaurant was panned by customers for its slow service and bland food .

علیرغم انتظارات بالا، رستوران به دلیل خدمات کند و غذای بی‌مزه توسط مشتریان مورد انتقاد شدید قرار گرفت.

اجرا کردن

مخالفت کردن

Ex: Her alibi was contravened by video evidence placing her at the scene of the crime .

دلیل ویدئویی که او را در صحنه جرم قرار می‌داد، مخالفت با ادعای بی‌گناهی او کرد.

affray [اسم]
اجرا کردن

دعوا در ملاء عام

Ex: The video footage captured the affray on the street , prompting an investigation into the individuals involved .

فیلم ویدئویی درگیری در خیابان را ضبط کرد، که منجر به تحقیق در مورد افراد درگیر شد.

فهرست واژگان سطح C2
اندازه و بزرگی وزن و پایداری Quantity Intensity
Pace اشکال اهمیت و ضرورت عمومیت و منحصر به فرد بودن
دشواری و چالش قیمت و تجمل Quality موفقیت و ثروت
شکست و فقر شکل بدن سن و ظاهر درک و هوش
ویژگی های شخصی حالت‌های عاطفی راه‌اندازی احساسات احساسات
پویایی روابط و اتصالات رفتارهای اجتماعی و اخلاقی طعم‌ها و بوها صداها
بافت‌ها افکار و تصمیمات شکایت و انتقاد هماهنگی و ناهماهنگی
ارتباط و بحث زبان بدن و اقدامات عاطفی سفارش و اجازه توصیه و نفوذ
افتخار و تحسین درخواست و پاسخ تلاش و پیشگیری تغییر و شکل دادن
حرکات تهیه غذا غذا و نوشیدنی محیط طبیعی
حیوانات آب و هوا و دما فاجعه و آلودگی محیط کار
مشاغل Accommodation Transportation گردشگری و مهاجرت
سرگرمی ها و روال ها ورزش Arts سینما و تئاتر
Literature Music لباس و مد Architecture
History فرهنگ و عرف Society Religion
Philosophy Linguistics Politics Law
Crime Punishment جنگ و ارتش Government
Education Media فناوری و اینترنت بازاریابی و تبلیغات
Shopping کسب و کار و مدیریت Finance زمینه‌ها و مطالعات علمی
Medicine وضعیت سلامتی بازیابی و درمان Human Body
Psychology Biology Chemistry Physics
Astronomy Mathematics Geology Engineering
Measurement