کلمات انگلیسی برای "حرکات" | واژگان C2

در اینجا شما تمام کلمات اساسی برای صحبت در مورد حرکات را یاد خواهید گرفت، که به طور خاص برای زبان آموزان سطح C2 جمع آوری شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح C2
to careen [فعل]
اجرا کردن

تلو تلو خوردن

Ex: The car careened around the corner , narrowly missing the guardrail .

ماشین در پیچ لغزید، به سختی از برخورد با گاردريل اجتناب کرد.

to skid [فعل]
اجرا کردن

سر خوردن

Ex:

موتورسوار با احتیاط ترمز کرد تا از لغزش روی سطح لغزنده جلوگیری کند.

to wobble [فعل]
اجرا کردن

تلوتلو خوردن

Ex: The jelly on the plate wobbled with each movement , almost threatening to slide off .

ژله روی بشقاب با هر حرکت تکان می‌خورد، تقریباً در حال لغزیدن بود.

to meander [فعل]
اجرا کردن

در مسیری پرپیچ‌وتاب حرکت کردن

Ex: The stream meanders gently through the meadow , providing a soothing backdrop to the surrounding nature .

جویبار به آرامی از میان چمنزار می‌پیچد، و پس‌زمینه‌ای آرامش‌بخش برای طبیعت اطراف فراهم می‌کند.

to trot [فعل]
اجرا کردن

آرام دویدن

Ex: The soccer player trotted across the field , warming up before the game .

بازیکن فوتبال در سراسر زمین تاخت، قبل از بازی گرم می‌کرد.

to stomp [فعل]
اجرا کردن

با ریتم خاصی راه رفتن

Ex: During the tribal dance , participants would stomp in a ritualistic manner to connect with the earth .

در طول رقص قبیله‌ای، شرکت‌کنندگان به روشی آیینی پا می‌کوبیدند تا با زمین ارتباط برقرار کنند.

to scuttle [فعل]
اجرا کردن

تند دویدن

Ex: Trying to catch the last train , commuters scuttled along the crowded platform .

در تلاش برای رسیدن به آخرین قطار، مسافران به سرعت در طول سکوی شلوغ حرکت کردند.

اجرا کردن

کله معلق زدن

Ex: Delighted by the news , he cartwheeled out of the office , thrilled about the unexpected promotion .

خوشحال از خبر، او با انجام یک وارو از دفتر خارج شد، هیجان‌زده از ترفیع غیرمنتظره.

to wriggle [فعل]
اجرا کردن

خزیدن

Ex: Feeling ticklish , the child could n't help but giggle and wriggle when their friend poked his side .

احساس قلقلک داشتن، کودک نمی‌توانست جلوی خنده و لول خوردن خود را بگیرد وقتی دوستش به پهلویش ضربه زد.

اجرا کردن

پشتک زدن

Ex: Filled with enthusiasm , the kids somersaulted and tumbled in the gymnastics class .

پر از اشتیاق، بچه‌ها در کلاس ژیمناستیک وارو زدند و غلتیدند.

to flit [فعل]
اجرا کردن

جهیدن

Ex: Memories of her childhood flit through her mind like fleeting shadows .

خاطرات دوران کودکی او در ذهنش پرواز می‌کنند مانند سایه‌های گذرا.

to jig [فعل]
اجرا کردن

سریع رقصیدن

Ex:

در حالی که موسیقی پرجنب و جوش در خیابان طنین انداز بود، مردم از همه سنین برای رقصیدن و شادی در این مناسبت شاد پیوستند.

to dart [فعل]
اجرا کردن

با عجله دویدن

Ex: The rabbit darted into the bushes when it sensed the presence of a predator .

خرگوش به داخل بوته‌ها پرید وقتی حضور یک شکارچی را احساس کرد.

to haul [فعل]
اجرا کردن

کشیدن (چیزی سنگین)

Ex: The farmer hauled the sacks of potatoes across the muddy field to the barn .

کشاورز کیسه‌های سیب‌زمینی را از میان مزرعه گلی به انبار کشید.

to slither [فعل]
اجرا کردن

خزیدن

Ex: The lizard deftly slithered over the rocks , blending seamlessly with its surroundings .

مارمولک به مهارت روی سنگ‌ها خزید و به طور بی‌عیب و نقصی با محیط اطرافش ترکیب شد.

to revolve [فعل]
اجرا کردن

حول یک محور چرخیدن

Ex:

سیاره‌های منظومه شمسی ما به دور خورشید در مدارهای بیضوی می‌چرخند.

to clamber [فعل]
اجرا کردن

از یک سطح بالا رفتن

Ex: The agile squirrel easily clambered up the tall tree trunk to access the bird feeder .

سنجاب چابک به راحتی بر تنه بلند درخت بالا رفت تا به غذاخوری پرندگان دسترسی پیدا کند.

to flop [فعل]
اجرا کردن

نامنظم و غیرقابل کنترل حرکت کردن

Ex: The old flag , worn by the elements , would flop in the breeze , its edges tattered and torn .

پرچم قدیمی، فرسوده توسط عناصر، در نسیم تکان می‌خورد، لبه‌های آن پاره و دریده شده بود.

to bolt [فعل]
اجرا کردن

ناگهانی حرکت کردن

Ex: The dog , frightened by the fireworks , bolted out of the backyard and into the street .

سگ، که از آتش‌بازی ترسیده بود، از حیاط خلوت به سرعت فرار کرد و به خیابان رفت.

to plop [فعل]
اجرا کردن

ناگهان افتادن

Ex: The frog leaped into the pond , and a moment later , it could be heard plopping into the water .

قورباغه به داخل برکه پرید، و لحظه‌ای بعد، صدای پلپ آن در آب شنیده شد.

to zip [فعل]
اجرا کردن

سریع حرکت کردن

Ex: As the motorcycle zipped through traffic , it left a trail of speed behind .

در حالی که موتورسیکلت از میان ترافیک با سرعت می‌گذشت، ردّی از سرعت را پشت سر خود باقی می‌گذاشت.

to whisk [فعل]
اجرا کردن

سریع حرکت کردن

Ex:

کاغذها از روی میز پریدند و در اتاق پخش شدند.

to streak [فعل]
اجرا کردن

بسیار سریع حرکت کردن

Ex: The hummingbird streaks through the garden , hovering momentarily at each flower .

مرغ مگس خوار از میان باغ با سرعت می گذرد، لحظه ای بر هر گل مکث می کند.

to waddle [فعل]
اجرا کردن

مثل اردک راه رفتن

Ex: The ducklings waddled behind their mother as she led them to the pond for their first swim .

جوجه اردک‌ها تلوتلو خوران پشت سر مادرشان راه افتادند در حالی که او آنها را به برکه برای اولین شنا می‌برد.

فهرست واژگان سطح C2
اندازه و بزرگی وزن و پایداری Quantity Intensity
Pace شکل‌ها اهمیت و ضرورت عمومیت و منحصر به فردی
دشواری و چالش قیمت و تجمل Quality موفقیت و ثروت
شکست و فقر شکل بدن سن و ظاهر درک و هوش
صفات شخصی حالات عاطفی برانگیختن احساسات احساسات
پویایی‌های روابط و ارتباطات رفتارهای اجتماعی و اخلاقی طعم‌ها و بوها صداها
بافت‌ها افکار و تصمیمات شکایت و انتقاد هماهنگی و ناهماهنگی
ارتباط و بحث زبان بدن و اقدامات عاطفی نظم و اجازه توصیه و تأثیر
افتخار و تحسین درخواست و پاسخ تلاش و پیشگیری تغییر و شکل‌دهی
جنبش‌ها آماده‌سازی غذا غذا و نوشیدنی محیط طبیعی
حیوانات آب و هوا و دما فاجعه و آلودگی محیط کار
مشاغل Accommodation Transportation گردشگری و مهاجرت
سرگرمی‌ها و روال‌ها ورزش Arts سینما و تئاتر
Literature Music لباس و مد Architecture
History فرهنگ و عرف Society Religion
Philosophy Linguistics Politics Law
Crime Punishment جنگ و ارتش Government
Education Media فناوری و اینترنت بازاریابی و تبلیغات
Shopping کسب‌وکار و مدیریت Finance زمینه‌ها و مطالعات علمی
Medicine وضعیت سلامت بازیابی و درمان Human Body
Psychology Biology Chemistry Physics
Astronomy Mathematics Geology Engineering
Measurement