فهرست واژگان سطح C2 - جنبشها
در اینجا شما تمام کلمات اساسی برای صحبت در مورد حرکات را یاد خواهید گرفت، که به طور خاص برای زبان آموزان سطح C2 جمع آوری شده است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to move rapidly and erratically, often with a lack of control

تلو تلو خوردن
سبد خرید پس از لیز خوردن از دستش به شدت منحرف شد.
(of a vehicle) to slide or slip uncontrollably, usually on a slippery surface

سر خوردن, لغزیدن
ونت تحویل لحظهای روی لکه روغن لغزید، اما راننده به سرعت مسیر را اصلاح کرد.
to move with an unsteady, rocking, or swaying motion, often implying a lack of stability or balance

تلوتلو خوردن
میز روی زمین ناهموار تکان میخورد، که قرار دادن یک فنجان قهوه ثابت را چالشبرانگیز میکرد.
(of a river, trail, etc.) to follow along a curvy or indirect path

در مسیری پرپیچوتاب حرکت کردن
مسیر پیادهروی به سمت کوه میپیچد، و در هر پیچ منظرهای نفسگیر ارائه میدهد.
to run faster than a walk but slower than a full sprint

آرام دویدن
علاقهمند به تناسب اندام به عنوان بخشی از روال روزانه دویدن خود، در اطراف پارک تاخت.
to tread heavily and forcefully, often with a rhythmic or deliberate motion

با ریتم خاصی راه رفتن
فیل عصبانی نارضایتی خود را با کوبیدن پاهای عظیمش بر زمین نشان داد.
to move quickly and with short, hasty steps

تند دویدن
کودک، هیجانزده از کاوش در باغ، دور خود چرخید، پروانهها را تعقیب کرد.
to perform a gymnastic move involving rolling the body sideways in a full circle, typically with arms and legs extended

کله معلق زدن
با الهام از هنرمند سیرک، کودک سعی کرد در حیاط خلوت چرخ و فلک بزند.
to twist, turn, or move with quick, contorted motions

خزیدن
کودک نوپا نمیتوانست آرام بنشیند و در طول شام خانوادگی مدام روی صندلی خود ول میخورد.
to perform a gymnastic or acrobatic movement in which the body makes a complete revolution, typically forwards or backwards, with the feet passing over the head

پشتک زدن
بندباز در هوا یک وارو زد، و در یک روال نفسگیر سریای از چرخشها و پیچها را اجرا کرد.
to move quickly and lightly from somewhere or something to another

جهیدن
افکار در ذهنش پرواز میکنند در حالی که او سعی میکند راهحلی برای مشکل پیش رو پیدا کند.
to dance, move, or skip with quick, lively steps

سریع رقصیدن
موسیقی سنتی ایرلندی جمعیت را در جشنواره فرهنگی به رقص جیگ با اشتیاق الهام بخشید.
to move swiftly and abruptly in a particular direction

با عجله دویدن
در تلاش برای رسیدن به اتوبوس، او به سرعت از میان ایستگاه شلوغ دوید.
to pull something or someone along the ground, usually with difficulty

کشیدن (چیزی سنگین)
او کوهنورد مجروح را در مسیر کوهستان کشید، در حالی که با زمین ناهموار دست و پنجه نرم میکرد.
to move smoothly and quietly, like a snake

خزیدن, غلتیدن
مار پوشیده از یخ بر روی مسیر یخزده لغزید.
to turn or move around an axis or center

حول یک محور چرخیدن
ماه به دور زمین میچرخد، که باعث تغییر فازهای آن در طول ماه میشود.
to climb a surface using hands and feet

از یک سطح بالا رفتن
بچهها با اشتیاق بالا رفتند از درخت تا بادبادک گیرکردهشان را پس بگیرند.
to move in a loose, uncontrolled, or erratic manner

نامنظم و غیرقابل کنترل حرکت کردن
بادبادک در باد شدید شروع به تلو تلو خوردن کرد، که کنترل آن را برای کودک دشوار ساخت.
to move or run away quickly and unexpectedly

ناگهانی حرکت کردن
همانطور که توفان تندری نزدیک میشد، گربه از ترس به زیر تخت شتافت.
to fall or drop with a soft, muffled sound

ناگهان افتادن
همانطور که ماهی از آب به بیرون میپرید، با یک پاشش به داخل میافتاد.
to move rapidly

سریع حرکت کردن
ماشین به سرعت در طول بزرگراه حرکت کرد، در مدت کوتاهی مایلها را پیمود.
to move quickly and lightly in a particular direction or manner

سریع حرکت کردن
گربه از میان کوچه تنگ به سرعت عبور کرد، در حال تعقیب یک پروانه بازیگوش.
to move swiftly in a specified direction, leaving a visible trail or mark

بسیار سریع حرکت کردن
ماشین با سرعت از بزرگراه گذشت، چراغهایش تاریکی را میدرید.
to walk with short, clumsy steps and a swaying motion from side to side, typically as a result of being overweight or having short legs

مثل اردک راه رفتن
پس از یک روز طولانی پیادهروی، پاهایش آنقدر درد میکرد که فقط میتوانست تلوتلو خوران به کمپ برگردد.
