ریاضیات و منطق SAT - زمان و نظم

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به زمان و ترتیب را یاد خواهید گرفت، مانند "همزمان"، "زودگذر"، "به طور دوره ای" و غیره که برای قبولی در SAT های خود به آنها نیاز خواهید داشت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ریاضیات و منطق SAT
concurrent [صفت]
اجرا کردن

هم‌زمان

Ex: The two television shows have concurrent broadcast times , making it difficult to choose which one to watch live .

دو برنامه تلویزیونی زمان پخش همزمان دارند، که انتخاب کدام یک را برای تماشای زنده دشوار می‌کند.

ongoing [صفت]
اجرا کردن

در حال انجام

Ex: The ongoing investigation into the crime has involved multiple law enforcement agencies .

تحقیق جاری در مورد جنایت، چندین سازمان اجرای قانون را درگیر کرده است.

impending [صفت]
اجرا کردن

قریب الوقوع

Ex: As the dark clouds rolled in , the impending storm was unavoidable .

همان‌طور که ابرهای تیره می‌آمدند، طوفان قریب‌الوقوع اجتناب‌ناپذیر بود.

perpetual [صفت]
اجرا کردن

همیشگی

Ex: He dreams of achieving a perpetual state of happiness .

او رویای رسیدن به حالت ابدی شادی را دارد.

اجرا کردن

به‌ترتیب زمان وقوع

Ex: The professor presented the material in the textbook in chronological order to help students understand the progression of events .

استاد مطالب کتاب درسی را به ترتیب تاریخی ارائه کرد تا به دانشجویان در درک پیشرفت وقایع کمک کند.

intercalary [صفت]
اجرا کردن

میانی

Ex: Some cultures include an intercalary month to keep their lunar calendars aligned with the solar year .

برخی فرهنگ‌ها یک ماه کبیسه را شامل می‌شوند تا تقویم‌های قمری خود را با سال خورشیدی هماهنگ نگه دارند.

permanent [صفت]
اجرا کردن

دائمی

Ex: The company offered her a permanent contract after seeing her excellent performance during the probation period .

شرکت پس از دیدن عملکرد عالی او در دوره آزمایشی، یک قرارداد دائمی به او پیشنهاد داد.

ephemeral [صفت]
اجرا کردن

ناپایدار

Ex: The joy of childhood is often described as ephemeral , fleeting away as one grows older .

شادی دوران کودکی اغلب به عنوان گذرا توصیف می‌شود، که با بزرگ شدن فرد از بین می‌رود.

perennial [صفت]
اجرا کردن

جاودان

Ex: The novel 's themes of love and loss have a perennial relevance that resonates with readers .

موضوعات عشق و از دست دادن رمان یک ارتباط همیشگی دارد که با خوانندگان طنین انداز می‌شود.

abiding [صفت]
اجرا کردن

پایدار

Ex:

عشق پایدار او به زادگاهش در هر داستانی که می‌گفت آشکار بود.

imminent [صفت]
اجرا کردن

قریب‌الوقوع

Ex: Despite efforts to contain the virus , health officials warned of the imminent spread of the disease .

علیرغم تلاش‌ها برای مهار ویروس، مقامات بهداشتی از گسترش قریب‌الوقوع بیماری هشدار دادند.

timeless [صفت]
اجرا کردن

فارغ از قید و بند زمان

Ex: His words of wisdom carried a timeless relevance .

سخنان حکیمانه او حاوی ارتباطی بی‌زمان بود.

vintage [صفت]
اجرا کردن

به‌سبک قدیمی

Ex: She found a vintage leather jacket at the thrift store , still looking as stylish as ever .
اجرا کردن

معطوف به ماسبق

Ex: The retrospective study provided insights into the long-term effects of the policy .

مطالعه مرورى بینش‌هایی در مورد اثرات بلندمدت سیاست ارائه داد.

overdue [صفت]
اجرا کردن

عقب‌افتاده (بدهی)

Ex: Her assignment submission is overdue , and she needs to turn it in as soon as possible .

ارسال تکلیف او معوق است، و او باید آن را در اسرع وقت تحویل دهد.

futuristic [صفت]
اجرا کردن

فوتوریستی

Ex: The futuristic skyscraper is designed with sustainable energy sources and cutting-edge architecture .

آسمان‌خراش فوتوریستی با منابع انرژی پایدار و معماری پیشرفته طراحی شده است.

looming [صفت]
اجرا کردن

قریب الوقوع

Ex:

او نمی‌توانست از احساس خطر قریب الوقوع خلاص شود.

primordial [صفت]
اجرا کردن

اساسی

Ex: The primordial landscape of the desert evokes a sense of timeless beauty and mystery .

منظره ابتدایی صحرا حس زیبایی و رمز و راز بی‌زمان را برمی‌انگیزد.

transient [صفت]
اجرا کردن

گذرا

Ex: The transient nature of youth reminds us to cherish each moment .

طبیعت گذرا جوانی به ما یادآوری می‌کند که هر لحظه را گرامی بداریم.

upcoming [صفت]
اجرا کردن

آتی

Ex: Students eagerly awaited the upcoming school trip .

دانش‌آموزان مشتاقانه منتظر سفر مدرسه‌ای آینده بودند.

forthcoming [صفت]
اجرا کردن

آتی

Ex: The author hinted at forthcoming revelations in the next installment of the book series .

نویسنده به افشاگری‌های آینده در قسمت بعدی مجموعه کتاب اشاره کرد.

lasting [صفت]
اجرا کردن

بادوام

Ex:

عشق آنها به یکدیگر پایدار بود، از آزمایش‌ها و شادی‌های یک عمر با هم جان سالم به در برد.

periodic [صفت]
اجرا کردن

دوره ای

Ex: He receives periodic updates from the team to monitor project progress .

او به‌روزرسانی‌های دوره‌ای از تیم دریافت می‌کند تا پیشرفت پروژه را زیر نظر بگیرد.

chronicle [اسم]
اجرا کردن

سرگذشت‌نامه

Ex: The chronicle covered the major battles of the Civil War in sequence .

تاریخچه نبردهای اصلی جنگ داخلی را به ترتیب پوشش داد.

eternity [اسم]
اجرا کردن

ابدیت

Ex: In the quiet solitude of the forest , time seemed to stand still , as if caught in the embrace of eternity .

در تنهایی آرام جنگل، زمان به نظر می‌رسید که ایستاده است، گویی در آغوش ابدیت گرفتار شده است.

bout [اسم]
اجرا کردن

دوره

Ex: He had a brief bout of homesickness but quickly adjusted to his new life abroad .

او یک دوره کوتاه از دلتنگی برای خانه داشت اما به سرعت به زندگی جدید خود در خارج از کشور عادت کرد.

solstice [اسم]
اجرا کردن

انقلابین

Ex:

با رسیدن انقلاب زمستانی، خورشید در آسمان پایین آویزان است، سایه‌های بلند می‌اندازد و مناظر را در نور طلایی نرمی می‌شوید.

retrospect [اسم]
اجرا کردن

نگاه به گذشته

Ex: The memoir was a rich retrospect of the author 's adventurous life .

خاطرات یک مرور غنی از زندگی ماجراجویانه نویسنده بود.

schedule [اسم]
اجرا کردن

جدول زمان‌بندی

Ex: Students received their class schedules for the upcoming semester .

دانشجویان برنامه کلاسی خود را برای ترم آینده دریافت کردند.

اجرا کردن

همگام سازی

Ex: Effective communication is essential for the synchronization of team efforts in a project .

ارتباط مؤثر برای همگام‌سازی تلاش‌های تیم در یک پروژه ضروری است.

hindsight [اسم]
اجرا کردن

ادراک ماوقع

Ex: Looking back with hindsight , they recognized the warning signs of the impending financial crisis .

با نگاه به گذشته با بینش پسینی، آنها نشانه‌های هشداردهنده بحران مالی قریب‌الوقوع را تشخیص دادند.

to coincide [فعل]
اجرا کردن

همزمان بودن

Ex: The lunar eclipse will coincide with the full moon .

خسوف ماه با ماه کامل همزمان خواهد شد.

to prolong [فعل]
اجرا کردن

طول کشیدن

Ex: He prolonged his stay in the city to spend more time with family .

او اقامت خود را در شهر طولانی‌تر کرد تا زمان بیشتری را با خانواده بگذراند.

to protract [فعل]
اجرا کردن

طول دادن

Ex: The team is protracting the negotiation process .

تیم در حال طولانی کردن فرآیند مذاکره است.

to expire [فعل]
اجرا کردن

منقضی شدن

Ex: The president 's term of office expires in December .

دوره ریاست جمهوری در دسامبر به پایان می‌رسد.

to span [فعل]
اجرا کردن

ادامه داشتن

Ex: The concert will span two hours , featuring various musical performances .

کنسرت به طول می‌انجامد دو ساعت، با اجراهای موسیقی مختلف.

to linger [فعل]
اجرا کردن

درنگ کردن

Ex: He lingered in making a decision about the job offer , weighing the pros and cons carefully .

او در تصمیم‌گیری درباره پیشنهاد شغل درنگ کرد، با دقت جوانب مثبت و منفی را سنجید.

اجرا کردن

همزمان

Ex: The orchestra played multiple instruments simultaneously to create a rich musical experience .

ارکستر چندین ساز را به طور همزمان نواخت تا یک تجربه موسیقیایی غنی ایجاد کند.

temporarily [قید]
اجرا کردن

‌به‌طور موقت

Ex: The store is temporarily closed for maintenance .

فروشگاه موقتاً برای تعمیرات بسته است.

annually [قید]
اجرا کردن

سالانه

Ex: He reviews his investment portfolio annually .
initially [قید]
اجرا کردن

در آغاز

Ex: The app initially had just 100 users ; today it serves millions .

این برنامه در ابتدا فقط 100 کاربر داشت؛ امروز به میلیون‌ها نفر خدمت می‌کند.

rarely [قید]
اجرا کردن

به ندرت

Ex: They rarely visit their relatives , maybe once a year .

آنها به ندرت به اقوام خود سر می‌زنند، شاید سالی یک بار.

اجرا کردن

بلافاصله

Ex: The online message was delivered instantaneously to the recipient .

پیام آنلاین بلافاصله به گیرنده تحویل داده شد.

اجرا کردن

گاهی اوقات

Ex: The patient 's symptoms flare up periodically , making long-term treatment challenging .

علائم بیمار به صورت دوره‌ای شعله‌ور می‌شود، که درمان بلندمدت را چالش‌برانگیز می‌کند.

اجرا کردن

برای مدت نامعلوم

Ex: The team will continue their research indefinitely until conclusive results are obtained .

تیم تحقیقات خود را به طور نامحدود ادامه خواهد داد تا زمانی که نتایج قطعی به دست آید.

invariably [قید]
اجرا کردن

همیشگی

Ex: The plan has invariably proven to be successful .

این برنامه همیشه موفقیت‌آمیز بوده است.

thereafter [قید]
اجرا کردن

پس از آن

Ex: The project faced challenges initially , but thereafter , improvements were noticeable .

پروژه در ابتدا با چالش‌هایی روبرو شد، اما پس از آن، پیشرفت‌ها قابل توجه بود.

succession [اسم]
اجرا کردن

توالی

Ex: The film portrays the succession of seasons , highlighting the beauty of nature 's cycle .

فیلم توالی فصل‌ها را به تصویر می‌کشد و زیبایی چرخه طبیعت را برجسته می‌سازد.

precursor [اسم]
اجرا کردن

زمینه‌ساز

Ex: The discovery of this ancient tool is considered a precursor to modern machinery .

کشف این ابزار باستانی به عنوان پیشرو ماشین‌آلات مدرن در نظر گرفته می‌شود.

aftermath [اسم]
اجرا کردن

عواقب

Ex: The company struggled to regain its footing in the aftermath of the financial scandal .

شرکت برای بازپس‌گیری جایگاه خود در پیامد رسوایی مالی تلاش کرد.

antecedent [صفت]
اجرا کردن

پیشین

Ex: Understanding the antecedent factors can help prevent similar issues in the future .

درک عوامل پیشین می‌تواند به جلوگیری از مشکلات مشابه در آینده کمک کند.

precedent [صفت]
اجرا کردن

قبلی

Ex:

توافق پیشین به عنوان الگویی برای مذاکرات قرارداد جدید عمل کرد.

subsequent [صفت]
اجرا کردن

متعاقب

Ex: Subsequent research confirmed the initial findings of the study .

تحقیقات بعدی یافته‌های اولیه مطالعه را تأیید کرد.

preliminary [صفت]
اجرا کردن

مقدماتی

Ex: She presented her preliminary findings at the conference to get feedback from colleagues .

او یافته‌های مقدماتی خود را در کنفرانس ارائه داد تا بازخورد همکاران را دریافت کند.

اجرا کردن

سلسله مراتبی

Ex: Hierarchical decision-making processes can lead to delays and inefficiencies .

فرآیندهای تصمیم‌گیری سلسله‌مراتبی می‌توانند منجر به تأخیر و ناکارآمدی شوند.

latter [صفت]
اجرا کردن

دومی

Ex:

بین پیشنهاد شغل اول و دوم او، او فرصت آخر را انتخاب کرد زیرا با اهداف شغلی او بهتر هماهنگ بود.

alternate [صفت]
اجرا کردن

یکی‌درمیان

Ex:

محله ما در تابستان‌های متناوب مهمانی‌های محله‌ای برگزار می‌کند تا سنت را ویژه نگه دارد.

consecutive [صفت]
اجرا کردن

متوالی

Ex: She has won the championship for three consecutive years .

او سه سال متوالی قهرمانی را به دست آورده است.

to sequence [فعل]
اجرا کردن

مرتب کردن

Ex: The tasks were sequenced according to priority .

وظایف بر اساس اولویت مرتب شدند.

اجرا کردن

خبر از اتفاق بدی دادن

Ex: The mysterious stranger 's arrival seemed to foreshadow future events in the novel .

ورود غریبهٔ مرموز به نظر می‌رسید که پیش‌بینی رویدادهای آینده در رمان باشد.