ریاضیات و منطق SAT - زمان و نظم
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به زمان و ترتیب را یاد خواهید گرفت، مانند "همزمان"، "زودگذر"، "به طور دوره ای" و غیره که برای قبولی در SAT های خود به آنها نیاز خواهید داشت.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
happening or taking place at the same time

همزمان, متقارن
او در حال مدیریت مسئولیتهای همزمان در کار است، که بر هر دو تیم بازاریابی و فروش نظارت دارد.
currently occurring or continuing

در حال انجام, در جریان
تحقیق در مورد این موضوع در جریان است و چند هفته دیگر طول خواهد کشید تا تکمیل شود.
about to happen soon, often with a sense of threat or urgency

قریب الوقوع, آینده
تک تیک ساعت نشاندهنده پایان قریبالوقوع بازی بود و زمان کمی برای بازگشت باقی گذاشت.
continuing forever or indefinitely into the future

همیشگی, ابدی
آنها از زیبایی ابدی جنگل همیشه سبز لذت بردند.
organized according to the order that the events occurred in

بهترتیب زمان وقوع, بهترتیب تاریخی
زندگینامه به ترتیب تاریخی سازماندهی شده بود، زندگی موضوع را از تولد تا مرگ دنبال میکرد.
(of a day or month) added to a calendar to align it with the solar year or another astronomical cycle

میانی, الحاقی
در برخی سالها، یک ماه کبیسه برای حفظ دقت تقویم قمری-شمسی درج میشود.
continuing to exist all the time, without significant changes

دائمی
او از یک موقعیت دائمی به نفع انعطافپذیری و استقلال فریلنسینگ صرفنظر کرد.
lasting or existing for a small amount of time

ناپایدار, گذرا، ناپایا، چندروزه
کار هنرمند قرار بود موقت باشد، طراحی شده تا با جزر و مد ناپدید شود.
lasting for a long time or continuing indefinitely

جاودان, پایا، دائمی، همیشگی، ابدی
زیبایی همیشگی کوهها کوهنوردان و علاقهمندان به طبیعت را از دور و نزدیک جذب میکرد.
enduring for a prolonged priod

پایدار, ماندگار
دوستی پایدار آنها از فراز و نشیبهای زندگی گذشت.
(particularly of something unpleasant) likely to take place in the near future

قریبالوقوع, حتمی
در حالی که آتشفشان به نشانههای فعالیت ادامه میداد، ساکنان از فوران قریبالوقوع میترسیدند.
remaining unaffected by the passage of time

فارغ از قید و بند زمان
کتاب یک کلاسیک بیزمان است، که توسط نسلها دوست داشته میشود.
(of things) old but highly valued for the quality, excellent condition, or timeless design

بهسبک قدیمی, جزو برترین آثار، کلاسیک
مجموعه جواهرات وینتیج او شامل قطعات میراثی بود که از نسلی به نسل دیگر منتقل شده بود.
referring or relating to a past event

معطوف به ماسبق
او یک تحلیل مرورگر از عملکرد شرکت در دهه گذشته نوشت.
not paid, done, etc. within the required or expected timeframe

عقبافتاده (بدهی), ازموعدگذشته, دارایدیرکرد
پرداخت اجاره معوق است، و صاحبخانه یادآوری ارسال کرده است.
having extremely modern, innovative technology or design, often resembling what might be expected in the future

فوتوریستی, پیشرفته
دستگاه پزشکی فوتوریستی با تشخیصهای زمان واقعی، درمانهای شخصیسازی شده و قابلیتهای نظارت از راه دور، انقلابی در مراقبتهای بهداشتی ایجاد کرد.
approaching or coming soon, often with a sense of concern or importance

قریب الوقوع, تهدید آمیز
او درباره امتحان نزدیک احساس اضطراب میکرد.
belonging to the beginning of time

اساسی, بنیادی، خاستگاهی، نخستین
اقیانوسهای اولیه مملو از اشکال زندگی بودند که قبل از دایناسورها وجود داشتند.
having a very short duration

گذرا, موقت
او لحظات گذرا آرامش را در روز شلوغ گرامی داشت.
about to come to pass

آتی
او برای ارائه آتی خود با تمرین سخنرانی آماده شد.
referring to an event or occurrence that is about to happen very soon

آتی, قریبالوقوع، آینده
علیرغم بهترین تلاشهایش، او هیچ راهحل قریبالوقوعی برای مشکل پیدا نکرد.
continuing or enduring for a long time, without significant changes

بادوام, ماندنی
کلمات او تأثیری ماندگار بر او گذاشتند، که دیدگاهش را برای سالهای آینده شکل داد.
taking place or repeating at consistent, set intervals over time

دوره ای, منظم
پزشک او معاینات دورهای را برای نظارت بر وضعیت سلامتی او برنامهریزی کرد.
a historical account of events presented in chronological order

سرگذشتنامه
این کتاب یک رویدادنامه از وقایعی است که به انقلاب منجر شد.
time that is endless

ابدیت
a short duration or episode during which a particular activity or event occurs

دوره, مدت
او یک دوره شدید از آنفولانزا را تجربه کرد که او را برای یک هفته در بستر نگه داشت.
either of the two times of the year when the sun reaches its farthest or closest distance from the equator

انقلابین
the act of looking back on or reviewing past events or situations

نگاه به گذشته, مرور گذشته
مستند نگاهی به گذشته دقیقی از رویدادهای تاریخی قرن گذشته ارائه داد.
a plan or timetable outlining the sequence of events or activities

جدول زمانبندی
مدیر پروژه یک برنامه دقیق ایجاد کرد تا مطمئن شود همه وظایف به موقع تکمیل شدهاند.
the state or process of two or more things occurring at the same time or working together in harmony

همگام سازی, هماهنگی
همگامسازی ضربان قلب در یک ارکستر کاملاً زمانبندی شده، گواهی بر تمرین گسترده آنها بود.
the ability to comprehend and evaluate past events or decisions, often gaining insights that were not apparent at the time

ادراک ماوقع
با بینش پس از وقوع, او فهمید که خرید تکانشیاش غیرضروری بوده است.
to occur at the same time as something else

همزمان بودن, تطابق داشتن
جشنواره با فصل برداشت همزمان است.
to make something last longer in time than it would naturally

طول کشیدن, طولانی بودن
دارو به طولانیتر کردن زندگی او کمک کرد.
to extend a period of time or duration

طول دادن, کش دادن
او پاسخ خود را طولانی کرد تا از تصمیم گیری اجتناب کند.
(particularly of a time period) to no longer be valid or active

منقضی شدن, به پایان رسیدن
دوره وی به عنوان مدیرعامل در پایان سال مالی به پایان میرسد.
to cover or last the whole of a period of time

ادامه داشتن
to intentionally prolong the completion of an action or process

درنگ کردن, تاخیر انداختن
وکیل تصمیم گرفت در نهایی کردن قرارداد درنگ کند، تا مطمئن شود که هر جزئیات بینقص است.
at exactly the same time

همزمان, با هم
ارائهها به طور همزمان در دو اتاق جداگانه انجام شد.
for a limited period of time

بهطور موقت, موقتاً
او موقتاً به عنوان مشاور برای پروژه کار کرد.
in a way that happens once every year

سالانه
او سالانه در کنفرانس شرکت میکند.
at the starting point of a process or situation

در آغاز, در ابتدا
ما در ابتدا قصد داشتیم در ژوئن راهاندازی کنیم، اما تأخیرهای تولید ما را به اوت کشاند.
on a very infrequent basis

به ندرت
او به ندرت در جلسات صحبت میکند مگر اینکه مستقیماً از او پرسیده شود.
in an immediate manner with no delay

بلافاصله, فورا
تراکنش دیجیتال بلافاصله تکمیل شد.
now and then or from time to time

گاهی اوقات
ساعت قدیمی به صورت دورهای زنگ میزند.
for an unspecified period of time

برای مدت نامعلوم
او تصمیم گرفت شغلش را رها کند و سفر کند، با برنامهای برای ماندن در خارج از کشور به صورت نامحدود.
in every case without exception

همیشگی
راه حل همواره به بهبود کارایی منجر میشود.
from a particular time onward

پس از آن, از آن پس
ما مشکل را حل کردیم، و پس از آن، همه چیز به آرامی پیش رفت.
the sequence in which one thing follows another in time

توالی, ترتیب
توالی پیشرفتهای فناوری زندگی مدرن را به طور قابل توجهی دگرگون کرده است.
someone or something that comes before another of the same type, acting as a sign of what will come next

زمینهساز, پیشگام، پیشدرآمد
آثار اولیه او به عنوان پیشرو هنر بعدی و بالغترش دیده میشد.
the period following an event, especially one that has a significant impact or causes considerable change

عواقب, دوره پس از
عواقب آتشسوزی جنگلی داوطلبانی را از سراسر ایالت برای کمک آورد.
existing or occurring before something else

پیشین, مقدم
تحقیق پیشین پایهای برای کشف علمی جدید فراهم کرد.
earlier in time, order, arrangement, or significance, often serving as an example or rule to be followed in the future

قبلی, سابقه
رویدادهای پیشین سال گذشته بر استراتژی کنونی آنها تأثیر گذاشت.
occurring or coming after something else

متعاقب, بعدی
جلسات بعدی به بررسی موارد باقیمانده از دستور کار خواهند پرداخت.
occurring before a more important thing, particularly as an act of introduction

مقدماتی
نتایج مقدماتی مطالعه نشاندهنده نیاز به تحقیقات بیشتر است.
relating to a system that is organized based on social ranking or levels of authority

سلسله مراتبی
در یک جامعه سلسله مراتبی، وضعیت اجتماعی اغلب دسترسی به منابع و فرصتها را تعیین میکند.
referring to the second of two things mentioned

دومی, آخری
در میان دو کتابی که استاد توصیه کرد، کتاب آخر را پرمحتواتر یافتم.
done or happening every other time

یکیدرمیان
او جلسات درمانی خود را هر دو هفته یکبار برنامهریزی میکند تا با سفرهای کاری هماهنگ شود.
continuously happening one after another

متوالی, پیاپی
شرکت ضررهای فصلی متوالی را گزارش کرد که منجر به نگرانی در بین سرمایهگذاران شد.
to arrange items or events in a particular order

مرتب کردن, پشت سر هم قرار دادن
ما در حال مرتبسازی دادهها برای شناسایی الگوها هستیم.
to indicate in advance that something, particularly something bad, will take place

خبر از اتفاق بدی دادن
موسیقی شوم در فیلم پیشبینی یک صحنه پرتنش و دراماتیک را میکرد.
