ریاضیات و منطق SAT - Importance

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به اهمیت، مانند "اساسی"، "بی اهمیت"، "ضروری" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای قبولی در SAT های خود به آنها نیاز دارید.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ریاضیات و منطق SAT
اجرا کردن

قابل‌ توجه

Ex: The event attracted a considerable audience , filling the stadium to capacity .

این رویداد مخاطبان قابل توجهی را به خود جذب کرد و استادیوم را تا آخرین ظرفیت پر کرد.

prominent [صفت]
اجرا کردن

برجسته

Ex: The painting displayed in the gallery was by a prominent artist of the 20th century .

نقاشی نمایش داده شده در گالری اثر یک هنرمند برجسته قرن بیستم بود.

salient [صفت]
اجرا کردن

برجسته

Ex:

هنرمند از رنگ‌های جسورانه به صورت استراتژیک استفاده کرد تا ویژگی‌های برجسته نقاشی را برجسته کند و توجه بینندگان را جلب کند.

leading [صفت]
اجرا کردن

بهترین

Ex:

علت اصلی تغییرات آب و هوایی فعالیت انسان، به ویژه سوزاندن سوخت‌های فسیلی است.

momentous [صفت]
اجرا کردن

سرنوشت‌ساز

Ex: The invention of the internet was a momentous advancement in technology .

اختراع اینترنت یک پیشرفت مهم در فناوری بود.

cardinal [صفت]
اجرا کردن

بنیادی

Ex: The scientist emphasized the cardinal importance of rigorous testing in experimental research .

دانشمند بر اهمیت اساسی آزمایش‌های سختگیرانه در تحقیقات تجربی تأکید کرد.

integral [صفت]
اجرا کردن

اساسی

Ex: Collaboration among team members is integral for achieving project goals .

همکاری بین اعضای تیم برای دستیابی به اهداف پروژه ضروری است.

substantial [صفت]
اجرا کردن

قابل‌ توجه

Ex: The scientist made substantial progress in understanding the mechanism of the disease .

دانشمند پیشرفت قابل توجهی در درک مکانیسم بیماری داشت.

pivotal [صفت]
اجرا کردن

اساسی

Ex: In the negotiation process , finding common ground on key issues is pivotal for reaching a successful and mutually beneficial agreement .

در فرآیند مذاکره، یافتن زمینه مشترک در مورد مسائل کلیدی برای رسیدن به یک توافق موفق و متقابل حیاتی است.

اجرا کردن

حیاتی

Ex: The discovery of the new medication was consequential for the treatment of the disease .

کشف داروی جدید برای درمان بیماری پیامدهای مهمی داشت.

اجرا کردن

ضروری

Ex: Oxygen is indispensable for human life .

اکسیژن برای زندگی انسان ضروری است.

primary [صفت]
اجرا کردن

اصلی

Ex: The primary reason for his success is his unwavering dedication to his craft .

دلیل اصلی موفقیت او، وفاداری بی‌چون و چرای او به حرفه‌اش است.

fundamental [صفت]
اجرا کردن

اساسی

Ex: Understanding basic mathematics is fundamental to solving more complex problems .

درک ریاضیات پایه اساسی است برای حل مسائل پیچیده‌تر.

noteworthy [صفت]
اجرا کردن

قابل توجه

Ex: His contributions to the community were noteworthy and greatly appreciated .

مشارکت‌های او در جامعه قابل توجه بود و بسیار مورد تقدیر قرار گرفت.

principal [صفت]
اجرا کردن

اصلی

Ex: The principal aim of the initiative is to reduce carbon emissions .

هدف اصلی این ابتکار کاهش انتشار کربن است.

crucial [صفت]
اجرا کردن

حیاتی

Ex: Feedback from customers is crucial for improving product quality .
vital [صفت]
اجرا کردن

حیاتی

Ex: Adequate hydration is vital for maintaining overall health .

آبرسانی کافی برای حفظ سلامت کلی حیاتی است.

overrated [صفت]
اجرا کردن

بیش از حد ارزش گذاری شده

Ex: Many people believe that the popular movie is overrated, as they found it to be predictable and lacking substance.

بسیاری از مردم معتقدند که فیلم محبوب بیش از حد ارزشیابی شده است، زیرا آن را قابل پیش‌بینی و فاقد محتوا یافتند.

grave [صفت]
اجرا کردن

جدی و مهم

Ex: The security briefing conveyed the grave threat posed by the terrorist organization , prompting heightened security measures .

جلسه توجیهی امنیتی، تهدید جدی ناشی از سازمان تروریستی را منتقل کرد که منجر به افزایش اقدامات امنیتی شد.

chief [صفت]
اجرا کردن

اصلی

Ex: Environmental concerns are chief in the discussions , despite other economic factors .

نگرانی‌های محیط زیستی در بحث‌ها اصلی هستند، علیرغم سایر عوامل اقتصادی.

invaluable [صفت]
اجرا کردن

ارزشمند

Ex: Her advice was invaluable in helping me make the right decision .

توصیه او در کمک به من برای گرفتن تصمیم درست بی‌قیمت بود.

requisite [صفت]
اجرا کردن

لازم

Ex: Meeting the requisite safety standards is crucial in the manufacturing industry .

برآورده کردن استانداردهای ایمنی لازم در صنعت تولید بسیار مهم است.

marquee [صفت]
اجرا کردن

برجسته

Ex:

کارگردان یک بازیگر سرشناس را برای نقش اصلی انتخاب کرد تا موفقیت فیلم را تضمین کند.

intrinsic [صفت]
اجرا کردن

ذاتی

Ex: The child 's intrinsic curiosity led them to explore and learn about the world around them .

کنجکاوی ذاتی کودک آنها را به کاوش و یادگیری درباره جهان اطرافشان هدایت کرد.

influential [صفت]
اجرا کردن

تأثیرگذار

Ex: The influential artist 's work challenged traditional notions of beauty .

کار هنرمند تأثیرگذار مفاهیم سنتی زیبایی را به چالش کشید.

marginal [صفت]
اجرا کردن

کوچک و ناچیز

Ex: The impact of the proposed changes on productivity was marginal .

تأثیر تغییرات پیشنهادی بر بهره‌وری نسبی بود.

futile [صفت]
اجرا کردن

بیهوده

Ex: Their attempts to repair the old machinery proved futile , as it was beyond repair .

تلاش‌های آنها برای تعمیر ماشین‌آلات قدیمی بی‌فایده بود، زیرا دیگر قابل تعمیر نبود.

irrelevant [صفت]
اجرا کردن

بی‌ربط

Ex: The details about his personal life are irrelevant to his professional reputation .

جزئیات درباره زندگی شخصی او بی‌ربط به شهرت حرفه‌ای اوست.

peripheral [صفت]
اجرا کردن

فرعی

Ex: Peripheral issues , while interesting , were not the main topics discussed during the conference .

مسائل حاشیه‌ای، هرچند جالب بودند، موضوعات اصلی مورد بحث در کنفرانس نبودند.

subservient [صفت]
اجرا کردن

تابع

Ex: The local government was largely subservient to the federal authorities in matters of national security .

دولت محلی تا حد زیادی تابع مقامات فدرال در مسائل امنیت ملی بود.

negligible [صفت]
اجرا کردن

بی‌اهمیت

Ex: The amount of sugar in the diet soda is negligible , making it a popular choice for those watching their sugar intake .

مقدار شکر در نوشابه رژیمی ناچیز است، که آن را به انتخابی محبوب برای کسانی که مراقب مصرف شکر خود هستند تبدیل می‌کند.

trivial [صفت]
اجرا کردن

ناچیز

Ex: The meeting was delayed by trivial issues that could have been resolved quickly .

جلسه به دلیل مسائل بی‌اهمیت که می‌توانست به سرعت حل شود، به تأخیر افتاد.

redundant [صفت]
اجرا کردن

زائد

Ex: The outdated software was deemed redundant and replaced with a newer version .

نرم‌افزار منسوخ زائد در نظر گرفته شد و با نسخه‌ای جدیدتر جایگزین شد.

urgency [اسم]
اجرا کردن

فوریت

Ex: The urgency of finding a cure for the disease drove researchers to work tirelessly .

فوریت یافتن درمان برای بیماری، محققان را به کار بی وقفه واداشت.

precedence [اسم]
اجرا کردن

اولویت

Ex: His health condition required medical attention that took precedence over his other responsibilities .

وضعیت سلامتی او نیاز به توجه پزشکی داشت که بر سایر مسئولیت‌هایش اولویت داشت.

crunch [اسم]
اجرا کردن

کمبود (منابع مالی و غیره)

Ex: The city encountered a housing crunch due to a rapid increase in population .

شهر به دلیل افزایش سریع جمعیت با کمبود مسکن مواجه شد.

imperative [اسم]
اجرا کردن

ضروری

Ex: As a leader , fostering a positive work culture is an imperative for employee satisfaction .

به عنوان یک رهبر، پرورش یک فرهنگ کاری مثبت یک ضرورت برای رضایت کارکنان است.

cornerstone [اسم]
اجرا کردن

اساس

Ex: Honest communication is the cornerstone of effective teamwork .

ارتباط صادقانه سنگ بنای کار تیمی موثر است.

اجرا کردن

اغراق کردن

Ex: It 's crucial for advertisers not to overstate the benefits of a product to maintain consumer trust .

برای تبلیغ‌کنندگان حیاتی است که مزایای یک محصول را اغراق نکنند تا اعتماد مصرف‌کننده حفظ شود.

اجرا کردن

برجسته کردن

Ex: The documentary foregrounds the voices of marginalized communities , giving them a platform to share their experiences .

مستند برجسته می‌کند صداهای جوامع حاشیه‌نشین را، به آن‌ها یک سکو برای به اشتراک گذاشتن تجربیاتشان می‌دهد.

اجرا کردن

اولویت‌بندی کردن

Ex: We are prioritizing customer satisfaction in our business strategy .

ما در استراتژی کسب‌وکار خود رضایت مشتری را در اولویت قرار می‌دهیم.

to outweigh [فعل]
اجرا کردن

سنگین‌تر بودن از

Ex: In negotiations , finding common ground is essential to ensure that no party 's interests outweigh the others ' .

در مذاکرات، یافتن زمینه مشترک برای اطمینان از اینکه منافع هیچ طرفی برتر از دیگران نباشد، ضروری است.

اجرا کردن

دست کم گرفتن

Ex: He underestimated her ability to adapt to new situations and thrive in unfamiliar environments .

او توانایی او را برای وفق دادن خود با موقعیت‌های جدید و پیشرفت در محیط‌های ناآشنا دست کم گرفت.

to downplay [فعل]
اجرا کردن

کم اهمیت جلوه دادن

Ex: The spokesperson is currently downplaying the implications of the recent incident .

سخنگو در حال کم اهمیت جلوه دادن پیامدهای حادثه اخیر است.

to pale [فعل]
اجرا کردن

اهمیت کمتری داشتن

Ex: His contributions to the project seemed to pale next to the groundbreaking ideas from his colleague .

مشارکت‌های او در پروژه در مقایسه با ایده‌های انقلابی همکارش کمرنگ به نظر می‌رسید.

اجرا کردن

اغراق کردن

Ex: The fisherman could n't help but exaggerate the size of the fish he caught , turning a regular catch into an epic tale .

ماهیگیر نتوانست از اغراق در اندازه ماهی که صید کرده بود خودداری کند و یک صید معمولی را به داستانی حماسی تبدیل کرد.

اجرا کردن

تأکید کردن

Ex: The coach underscored the need for teamwork in achieving success on the field .

مربی تأکید کرد بر نیاز به کار تیمی برای دستیابی به موفقیت در زمین.

to treasure [فعل]
اجرا کردن

ارزش قائل شدن

Ex: Friends tend to treasure shared experiences and moments of laughter together .

دوستان تمایل دارند که تجربیات مشترک و لحظات خنده را با هم گرامی دارند.

اجرا کردن

زیاد تاکید کردن

Ex: The media tends to overemphasize celebrity scandals while neglecting more pressing social issues .

رسانه‌ها تمایل دارند که بیش از حد تأکید کنند بر رسوایی‌های افراد مشهور در حالی که مسائل اجتماعی فوری‌تر را نادیده می‌گیرند.

prominently [قید]
اجرا کردن

به طور بارز

Ex: A notice about the meeting was prominently posted on the bulletin board .

اطلاعیه‌ای درباره جلسه به صورت برجسته روی تابلو اعلانات نصب شده بود.

اجرا کردن

به صورت امری

Ex: The captain 's orders were delivered imperatively , ensuring swift and precise execution by the crew .

دستورات کاپیتان به صورت امری تحویل داده شد، که اجرای سریع و دقیق توسط خدمه را تضمین می‌کرد.