ریاضیات و منطق SAT - اهمیت
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به اهمیت، مانند "اساسی"، "بی اهمیت"، "ضروری" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای قبولی در SAT های خود به آنها نیاز دارید.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
large in quantity, extent, or degree

قابل توجه, چشمگیر
او تعداد قابل توجهی پاسخ به آگهی شغلی خود دریافت کرد که نشان دهنده علاقه زیاد به این موقعیت بود.
well-known or easily recognizable due to importance, influence, or distinct features

برجسته, مشهور، بلندآوازه
او در شرکت موقعیت برجستهای داشت و بر پروژههای بزرگ نظارت میکرد.
standing out due to its importance or relevance

برجسته, چشمگیر
در تحلیل تاریخی، نویسنده رویدادهای برجستهای را بررسی کرد که مسیر توسعه ملت را شکل دادند.
greatest in significance, importance, degree, or achievement

بهترین
او یک متخصص پیشرو در زمینه علوم اعصاب است، با کشفیات متعدد پیشگامانه.
highly significant or impactful

سرنوشتساز, بااهمیت، مهم
با رونمایی از یک پروژه بلندپروازانه اکتشاف فضایی، بشریت گامی مهم به جلو برداشت، به قلمروهای ناشناخته قدم گذاشت و درک ما از جهان را گسترش داد.
possessing the quality of being the most important or basic part of something

بنیادی, اصلی، مهم
قاعده اصلی باشگاه احترام به تمام اعضا است، زیرا این اساس جامعه آنها را تشکیل میدهد.
considered a necessary and important part of something

اساسی, بنیادی
مهارتهای مدیریت زمان برای موفقیت تحصیلی ضروری هستند.
significant in amount or degree

قابل توجه, اساسی
او پس از ارتقاء شغلی خود افزایش قابل توجهی دریافت کرد.
playing a crucial role or serving as a key point of reference

اساسی, مهم
مهارتهای ارتباطی مؤثر حیاتی هستند برای موفقیت در نقشهای رهبری، که همکاری و درک را تسهیل میکنند.
having significant effects or outcomes

حیاتی
تصمیم او برای ادامه تحصیلات عالی برای پیشرفت شغلی او مهم بود.
essential and impossible to do without

ضروری
تجهیزات ایمنی مناسب ضروری است هنگام کار با مواد خطرناک.
having the most importance or influence

اصلی, اساسی، بنیادی، مهم
سلامتی و ایمنی نگرانیهای اصلی در محل کار هستند.
related to the core and most important or basic parts of something

اساسی, بنیادی, اصلی
روش علمی برای انجام آزمایشها و تحقیقات اساسی است.
deserving of attention due to importance, excellence, or notable qualities

قابل توجه
تعهد شرکت به پایداری در دنیای کسبوکار امروز قابل توجه است.
having the highest importance or influence

اصلی
نقش اصلی او در شرکت نظارت بر عملیات بینالمللی است.
extremely important or essential

حیاتی, مهم
زمانبندی برای موفقیت برنامه حیاتی بود.
absolutely necessary and of great importance

حیاتی, لازم، ضروری
ارتباط خوب برای کار تیمی موثر حیاتی است.
having a higher or exaggerated reputation or value than something truly deserves

بیش از حد ارزش گذاری شده, بیش از حد تحسین شده
اجرای بازیگر بیش از حد مورد تحسین قرار گرفت، که با کیفیت نقش مطابقت نداشت.
signifying a matter of deep concern

جدی و مهم
گزارش تحقیقی، تخلفات جدی از استانداردهای اخلاقی درون شرکت را آشکار کرد.
having the highest importance

اصلی
او رهبر است، اما مسئولیت اصلی او نظارت بر عملیات است.
holding such great value or importance that it cannot be measured or replaced

ارزشمند, گرانبها
مشارکتهای محقق در پروژه واقعاً بیقیمت بود.
required for a particular purpose or situation

لازم, شرط لازم
تکمیل مدارک لازم قبل از شروع پروژه اجباری است.
highly prominent or regarded as the main attraction in a particular field or context

برجسته, ستاره
برنامه فستیوال شامل چندین گروه سرشناس است که مطمئناً جمعیت زیادی را جذب خواهند کرد.
belonging to something or someone's character and nature

ذاتی, درونی
مهربانی او ذاتی بود؛ او искренاً به کمک به دیگران اهمیت میداد.
able to have much impact on someone or something

تأثیرگذار, مؤثر
کتاب تأثیرگذار گفتگوی ملی درباره حفاظت از محیط زیست را برانگیخت.
having limited significance or importance

کوچک و ناچیز, جزئی
اهمیت حاشیهای مقاله توسط محققان مورد بحث قرار گرفت.
unable to result in success or anything useful

بیهوده, بیثمر
او متوجه شد که بحث بیشتر بیفایده خواهد بود، بنابراین به آرامی شرایط را پذیرفت.
having no importance or connection with something

بیربط, نامربوط
بردن اشتباهات گذشته بیربط به گفتگوی فعلی است.
not central or of primary importance

فرعی, ثانویه یا غیر مرتبط
استراتژی اصلی کسب و کار شرکت تمرکز اصلی است، در حالی که تلاشهای بازاریابی حاشیهای در نظر گرفته میشوند.
subordinate or considered secondary in importance

تابع, ثانوی
نیازهای فردی به اهداف جمعی در جامعه تابع شدند.
so small or insignificant that can be completely disregarded

بیاهمیت, کماهمیت
تفاوت در امتیازهای آنها ناچیز بود، با تنها کسری از امتیاز که آنها را از هم جدا میکرد.
having little or no importance

ناچیز, کماهمیت
نگرانیهای بیاهمیت او درباره رنگ دیوارها توسط مسائل فوریتر تحتالشعاع قرار گرفت.
surpassing what is needed or required, and so, no longer of use

زائد, حشو، افزونه، مفرط
آنها قسمتهای زائد را از ماشین حذف کردند تا کارایی را بهبود بخشند.
a situation of crucial importance that demands immediate and swift action

فوریت, ضرورت
فوریت تکمیل تعمیرات قبل از تشدید طوفان بسیار حیاتی بود.
the established ranking or priority given to something based on its perceived significance or urgency

اولویت, تقدم
در سیاست شرکت، رضایت مشتری اولویت داده میشود تا وفاداری بلندمدت تضمین شود.
a challenging situation caused by a shortage, such as time, money, or resources, that requires immediate attention or action

کمبود (منابع مالی و غیره), بحران مالی
ما در یک شرایط بحرانی هستیم تا پروژه را قبل از مهلت مقرر به پایان برسانیم.
a crucial duty or task that is essential and requires immediate attention or action

ضروری, حیاتی
در مراقبتهای بهداشتی، ایمنی بیمار یک ضرورت است که نمیتوان آن را به خطر انداخت.
the most important part of something on which its existence, success, or truth depends

اساس, شالوده، بنیاد
آموزش همیشه سنگ بنای پیشرفت جامعه ما بوده است.
the leading or most prominent position or place in a particular field, activity, or situation

پیشتاز, جلودار، سرآمد
to describe something in a way that makes it seem more important or extreme than it really is

اغراق کردن, گزافهگویی کردن
بازاریاب تصمیم گرفت برای حفظ شفافیت، ویژگیهای محصول را در تبلیغات اغراق نکند.
to give prominence or importance to something

برجسته کردن, اهمیت دادن به
در سخنرانی خود، او اهمیت آموزش در دستیابی به برابری اجتماعی را برجسته کرد.
to give a higher level of importance or urgency to a particular task, goal, or objective compared to others

اولویتبندی کردن
تیم اولویت را به اقدامات ایمنی بالاتر از همه چیز در طول پروژه داد.
to have more value, effect or importance than other things

سنگینتر بودن از
در فرآیند تصمیمگیری خود، آنها در نظر گرفتند که آیا ریسکهای بالقوه برتر از پاداشهای بالقوه هستند.
to regard something or someone as smaller or less important than they really are

دست کم گرفتن, کم برآوردن، کم تخمین زدن
حریفان تیم مرتکب اشتباه کمتخمینی مهارت و عزم آنها شدند که به پیروزی شگفتانگیزی منجر شد.
to make something seem less important or significant than it truly is

کم اهمیت جلوه دادن, بی اهمیت نشان دادن
علیرغم دستاوردها، او تمایل دارد که مشارکتهای خود در موفقیت رویداد را کماهمیت جلوه دهد.
to seem or become less significant in comparison to something else

اهمیت کمتری داشتن
نگرانیهای او درباره جزئیات کوچک در مقایسه با مسائل بزرگتر پیش رو کمرنگ شد.
to describe something better, larger, worse, etc. than it truly is

اغراق کردن, مبالغه کردن، گزافهگویی کردن
داستانگویی او سرگرمکننده است، اما او تمایل دارد جزئیات را برای اثر دراماتیک اغراق کند.
to stress something's importance or value

تأکید کردن
رویدادهای اخیر فقط تأکید میکنند بر نیاز به اقدامات امنیتی سختگیرانهتر.
to value and cherish deeply

ارزش قائل شدن
هنرمند فرصت نمایش آثار خود در یک گالری معتبر را گرامی داشت.
to place too much importance or attention on something, exaggerating its significance beyond what is necessary or appropriate

زیاد تاکید کردن, بزرگنمایی اهمیت
برخی سیاستمداران زیاد تاکید میکنند بر تفاوتهای کوچک سیاستی تا آنها را مهمتر از آنچه هستند نشان دهند.
in a manner that is easily noticeable or attracts attention

به طور بارز
اثر هنری او به طور برجستهای در ویترین گالری به نمایش گذاشته شده بود.
in a manner that stresses the urgency or importance of a duty or task

به صورت امری
پزشک به طور قاطع به بیمار دستور داد که دارو را طبق تجویز مصرف کند.
