ACT انگلیسی و دانش جهانی - حرکت انسانی
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به حرکت انسان، مانند "ورود"، "پیمودن آب"، "قدم زدن به سختی" و غیره را یاد خواهید گرفت که به شما در قبولی در آزمون ACT کمک میکند.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to walk with a confident and often arrogant gait

خرامیدن, باتبختر قدم زدن، چمیدن
او با غرور روی صحنه راه رفت، در حالی که از تشویق لذت میبرد.
to move unsteadily or with difficulty

تلوتلو خوردن, لنگیدن
آقای مسن، که احساس ضعف و شکنندگی میکرد، مجبور شد با کمک واکر تلوتلو بخورد.
to move heavily or clumsily, often with loud, heavy footsteps

با قدم های سنگین حرکت کردن, به سختی راه رفتن
to move in an uncomfortable or restless manner with twisting or contorted motions

وول خوردن
صندلی ناراحت باعث شد او در طول سخنرانی طولانی ول بخورد.
to walk slowly and with heavy steps, especially due to exhaustion, difficulty, or adverse conditions

به آرامی راه رفتن, با خستگی راه رفتن
او مجبور شد به سختی راه برود در شنها تا به ساحل دورافتادهای برسد که تعداد کمی از گردشگران به آنجا میرفتند.
to move in a relaxed or casual manner

بیهدف راه رفتن, پرسه زدن
همانطور که نسیم عصر شدت گرفت، آنها در امتداد ساحل رودخانه پرسه میزدند، بیهدف گپ میزدند و از هوای خنک لذت میبردند.
to wander off or deviate from the intended or established path

گم شدن, منحرف شدن
راننده گمشده متوجه شد که از بزرگراه منحرف شده و به یک جاده روستایی رسیده است.
to go for a long walk or journey, particularly in the mountains, forests, etc. as an adventure

به سفری سخت و طولانی رفتن
با الهام از داستانهای ماجراجویی، دوستان برنامه ریزی کردند که از میان جنگل انبوه پیادهروی کنند.
to move smoothly and effortlessly through the air or on a surface with little or no propulsion

*سر خوردن
قایق به آرامی سر خورد و به پایین رودخانه رفت، تقریباً بدون هیچ صدایی.
to jump quickly and slightly while walking

خیلی کوچک پریدن
دوستان دست در دست از میان چمنزار پریدند، از لحظه بیخیال لذت میبردند.
to move or jerk quickly and involuntarily, often due to fear, excitement, or physical weakness

لرزیدن, تکان خوردن
دستهای شکننده پیرمرد میلرزید در حالی که به سمت فنجان چای داغ دراز میکرد.
to shake slightly and repeatedly because of cold

لرزیدن (از سرما، ترس و...), به رعشه افتادن
آنها تمام شب زیر پتوهای نازک میلرزیدند.
to tremble or shake involuntarily, often as a result of fear, cold, or excitement

به خود لرزیدن (از ترس، سرما و غیره)
احساس ترسناک عنکبوتهای در حال خزیدن او را از انزجار به لرزه انداخت.
to go close or closer to something or someone

نزدیک شدن, نزدیک آمدن، جلو آمدن
دیشب پلیس با احتیاط به خانه مظنون نزدیک شد.
to withdraw or move back from a current position, often in response to a threat or change in conditions

عقب کشیدن, عقبنشینی کردن
همانطور که شب فرود آمد و دما کاهش یافت، کوهنوردان به اردوگاه پایه خود عقب نشینی کردند.
to navigate around or avoid something by taking an alternative route or direction

دور زدن
با بسته بودن پل برای تعمیرات، عابران پیاده مجبور شدند با گرفتن قایق از رودخانه دور بزنند.
to run at a steady, slow pace, especially for exercise

آهسته دویدن
برای حفظ تناسب اندام، او هر روز سه مایل میدود.
to walk with short, clumsy steps and a swaying motion from side to side, typically as a result of being overweight or having short legs

مثل اردک راه رفتن
به دلیل کوله پشتی سنگین، او مجبور شد با تلوتلو خوردن از تپه شیبدار بالا برود، با قدمهای کوچک و محتاطانه تعادل خود را حفظ کند.
the act or process of moving upward

بالاروی
صعود موفقیتآمیز فضاپیما به جو، لحظهای تاریخی برای اکتشاف فضا بود.
a movement or action of coming or going downward

فرود
همانطور که او شروع به پایین آمدن از نردبان کرد، متوجه شد که ابزارهایش را در بالا فراموش کرده است.
to go from one place to another with no specific destination or purpose in mind

پرسه زدن
گربه کنجکاو دوست دارد در محله پرسه بزند، هر گوشه و کناری را بررسی کند.
to move faster in comparison to other things or people

پیشی گرفتن از کسی (در رقابت)
فضاپیما همه رکوردهای سرعت قبلی را پشت سر گذاشت.
to climb and reach the summit or the peak of a height

بالا رفتن, صعود کردن
کوهنورد هفتهها تمرین کرد تا قله چالشبرانگیز هیمالیا را صعود کند.
to descend a steep cliff or rock face by sliding down a rope, typically using specialized equipment

فرود با طناب
وقتی شروع به فرود آمدن با طناب از روی صخرهٔ عمودی کرد، موجی از آدرنالین را احساس کرد.
to journey on foot, often covering great distances with a sense of purpose or exploration

پیاده روی کردن, گشتن
به عنوان بخشی از برنامه تناسب اندام خود، آنها در تپههای شیبدار پارک ملی بالا و پایین راه رفتند، از چالش و مناظر لذت بردند.
to move quickly and with short, hasty steps

تند دویدن
گربه از روی سقف با سرعت دوید و در عرض چند ثانیه از دید ناپدید شد.
to run very fast for a short distance, typically as a form of exercise

بهسرعت دویدن
با صدای ناگهانی وحشت زده شد، گوزن برای ایمنی به سمت جنگل دوید.
to make a quick and involuntary movement in response to a surprise, pain, or fear

تکان خوردن (از ترس یا تعجب)
نمایش آتشبازی غیرمنتظره باعث شد سگ بلرزد و زیر تخت پنهان شود.
to walk in shallow water

در آب راه رفتن
بچهها در حالی که در امواج ملایم قدم میزدند خندیدند.
to travel all the way around something, especially the globe, by sea, air, or land

(با هواپیما، کشتی و غیره) دور دنیا گشتن
آنها توانستند در زمانی رکوردی دور قاره را بزنند.
the act or process of entering or gaining access to a place, typically a building, area, or location

ورود, دسترسی
ساکنان از ورود سر و صدای سایت ساخت و ساز نزدیک به خانههایشان شکایت کردند.
the process or activity of planning and controlling the movement of a vehicle or vessel from one place to another

ناوبری
فضانوردان تحت آموزشهای سختگیرانه در ناوبری سماوی قرار میگیرند تا موقعیتیابی دقیق فضاپیما در طول مأموریتها را تضمین کنند.
the act of leaving, usually to begin a journey

عزیمت, خروج
او چمدانهایش را در انتظار حرکت به سفر کولهپشتی بست.
the act or process of exiting or leaving a place, typically a building, area, or location

خروج, ترک کردن
در طول تخلیه، آتشنشانها خروج ساکنان از ساختمان آپارتمان در حال سوختن را تضمین کردند.
