ACT انگلیسی و دانش جهانی - حرکت انسانی
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به حرکت انسان، مانند "ورود"، "پیمودن آب"، "قدم زدن به سختی" و غیره را یاد خواهید گرفت که به شما در قبولی در آزمون ACT کمک میکند.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to walk with a confident and often arrogant gait

خرامیدن, باتبختر قدم زدن، چمیدن
او با حضوری مسلط روی رمپ خرامید.
to move unsteadily or with difficulty

تلوتلو خوردن, لنگیدن
کوهنورد خسته شروع به تلوتلو خوردن در سرازیری تند کرد، خسته و ناپایدار روی پاهایش.
to move heavily or clumsily, often with loud, heavy footsteps

با قدم های سنگین حرکت کردن, به سختی راه رفتن
to move in an uncomfortable or restless manner with twisting or contorted motions

وول خوردن
همانطور که حشره روی بازویش میخزید، او نمیتوانست از لول خوردن ناراحتی جلوگیری کند.
to walk slowly and with heavy steps, especially due to exhaustion, difficulty, or adverse conditions

به آرامی راه رفتن, با خستگی راه رفتن
دانشآموزان در طول طوفان زمستانی برای رسیدن به مدرسه از میان برف به سختی راه رفتند.
to move in a relaxed or casual manner

بیهدف راه رفتن, پرسه زدن
همانطور که نسیم عصر شدت گرفت، آنها در امتداد ساحل رودخانه پرسه میزدند، بیهدف گپ میزدند و از هوای خنک لذت میبردند.
to wander off or deviate from the intended or established path

گم شدن, منحرف شدن
کوهنورد گمشده به طور تصادفی به یک بیشه انبوه منحرف شد، از مسیر تعیین شده خارج شد.
to go for a long walk or journey, particularly in the mountains, forests, etc. as an adventure

به سفری سخت و طولانی رفتن
کاشفان از میان توندرای یخزده راهپیمایی کردند، با سرمای شدید و بادهای قوی روبرو شدند.
to move smoothly and effortlessly through the air or on a surface with little or no propulsion

*سر خوردن
قو سر خورد از روی برکه آرام، ردّی از موجها را پشت سر گذاشت.
to jump quickly and slightly while walking

خیلی کوچک پریدن
بچهها با خوشحالی در مسیر میپریدند، از روز آفتابی لذت میبردند.
to move or jerk quickly and involuntarily, often due to fear, excitement, or physical weakness

لرزیدن, تکان خوردن
دستهایش شروع به لرزیدن کرد از هیجان وقتی که هدیه غیرمنتظره را باز میکرد.
to shake slightly and repeatedly because of cold

لرزیدن (از سرما، ترس و...), به رعشه افتادن
کوهنوردان در کنار آتش کمپ در حال مرگ میلرزیدند.
to tremble or shake involuntarily, often as a result of fear, cold, or excitement

به خود لرزیدن (از ترس، سرما و غیره)
همانطور که باد سرد میوزید، او نتوانست از لرزیدن خودداری کند و کتش را محکم دور خود پیچید.
to go close or closer to something or someone

نزدیک شدن, نزدیک آمدن، جلو آمدن
دیشب پلیس با احتیاط به خانه مظنون نزدیک شد.
to withdraw or move back from a current position, often in response to a threat or change in conditions

عقب کشیدن, عقبنشینی کردن
در اولین نشانه بهمن، کوهنوردان مجبور شدند به مکانی امنتر عقب نشینی کنند.
to navigate around or avoid something by taking an alternative route or direction

دور زدن
برای صرفهجویی در زمان در ساعت شلوغی، مسافران اغلب از کنار تقاطع شلوغ با استفاده از یک خیابان فرعی کمتر شلوغ میگذرند.
to run at a steady, slow pace, especially for exercise

آهسته دویدن
اگر باران نبارد، ما در پارک جاگینگ خواهیم کرد.
to walk with short, clumsy steps and a swaying motion from side to side, typically as a result of being overweight or having short legs

مثل اردک راه رفتن
پس از یک روز طولانی پیادهروی، پاهایش آنقدر درد میکرد که فقط میتوانست تلوتلو خوران به کمپ برگردد.
the act or process of moving upward

بالاروی
صعود موفقیتآمیز فضاپیما به جو، لحظهای تاریخی برای اکتشاف فضا بود.
a movement or action of coming or going downward

فرود
همانطور که او شروع به پایین آمدن از نردبان کرد، متوجه شد که ابزارهایش را در بالا فراموش کرده است.
to go from one place to another with no specific destination or purpose in mind

پرسه زدن
گربه کنجکاو دوست دارد در محله پرسه بزند، هر گوشه و کناری را بررسی کند.
to move faster in comparison to other things or people

پیشی گرفتن از کسی (در رقابت)
فروش خودروهای الکتریکی از وسایل نقلیه بنزینی سنتی پیشی گرفته است.
to climb and reach the summit or the peak of a height

بالا رفتن, صعود کردن
کوهنورد هفتهها تمرین کرد تا قله چالشبرانگیز هیمالیا را صعود کند.
to descend a steep cliff or rock face by sliding down a rope, typically using specialized equipment

فرود با طناب
پس از رسیدن به قله، آنها آماده شدند تا با طناببازی به اردوگاه پایه خود بازگردند.
to journey on foot, often covering great distances with a sense of purpose or exploration

پیاده روی کردن, گشتن
در روح زیارت، آنها از مسیرهای باستانی کامینو د سانتیاگو پیاده روی کردند.
to move quickly and with short, hasty steps

تند دویدن
کودک، هیجانزده از کاوش در باغ، دور خود چرخید، پروانهها را تعقیب کرد.
to run very fast for a short distance, typically as a form of exercise

بهسرعت دویدن
به عنوان بخشی از روال روزانه خود، دوندگان برای افزایش قدرت و استقامت از یک تپه شیبدار با سرعت میدویدند.
to make a quick and involuntary movement in response to a surprise, pain, or fear

تکان خوردن (از ترس یا تعجب)
در حال حاضر، او در حال تماشای فیلم ترسناک میلرزد.
to walk in shallow water

در آب راه رفتن
با عقب نشینی جزر، شناگران میتوانستند در آب کم عمق راه بروند تا استخرهای جزر و مد را کشف کنند.
to travel all the way around something, especially the globe, by sea, air, or land

(با هواپیما، کشتی و غیره) دور دنیا گشتن
کاشفان تنها در دو هفته دور جزیره گشت زدند.
the act or process of entering or gaining access to a place, typically a building, area, or location

ورود, دسترسی
تیم امنیتی ورود و خروج کارمندان را در ساختمان اداری زیر نظر داشت.
the process or activity of planning and controlling the movement of a vehicle or vessel from one place to another

ناوبری
ناوبری کشتی کروز از طریق شبکه پیچیده فجوردها با مهارت توسط کاپیتان با تجربه انجام شد.
the act of leaving, usually to begin a journey

عزیمت, خروج
او قبل از حرکت به دانشگاه با خانواده اش خداحافظی کرد.
the act or process of exiting or leaving a place, typically a building, area, or location

خروج, ترک کردن
خروج سریع خریداران از مرکز خرید در هنگام قطع برق توسط پرسنل امنیتی مدیریت شد.
