ACT انگلیسی و دانش جهانی - حرکت انسانی

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به حرکت انسان، مانند "ورود"، "پیمودن آب"، "قدم زدن به سختی" و غیره را یاد خواهید گرفت که به شما در قبولی در آزمون ACT کمک می‌کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
ACT انگلیسی و دانش جهانی
to strut [فعل]
اجرا کردن

خرامیدن

Ex: They strutted past their rivals after the big win .

آن‌ها پس از پیروزی بزرگ، با غرور از کنار رقیبانشان گذشتند.

to stagger [فعل]
اجرا کردن

تلوتلو خوردن

Ex: In the uneven terrain , the backpacker started to stagger under the weight of their heavy load .

در زمین ناهموار، کوله‌پشتی‌دار تحت وزن بار سنگین خود شروع به تلوتلو خوردن کرد.

to tromp [فعل]
اجرا کردن

با قدم های سنگین حرکت کردن

to squirm [فعل]
اجرا کردن

وول خوردن

Ex: Feeling the tickle of the feather , she could n't help but squirm with laughter .

با احساس قلقلک پر، او نمی‌توانست از لول خوردن از خنده خودداری کند.

to trudge [فعل]
اجرا کردن

به آرامی راه رفتن

Ex: In the thick mud , the soldiers had to trudge through the battlefield , making progress difficult .

در گل و لای غلیظ، سربازان مجبور شدند به سختی راه بروند از میان میدان جنگ، که پیشرفت را دشوار می‌کرد.

to wander [فعل]
اجرا کردن

بی‌هدف راه رفتن

Ex: I wandered through the narrow streets , enjoying the sights and sounds of the city .

من در خیابان‌های باریک پرسه زدم، از مناظر و صداهای شهر لذت بردم.

to stray [فعل]
اجرا کردن

گم شدن

Ex: The backpacker , engrossed in photography , strayed from the main trail and explored a hidden waterfall .

کوله‌پشتی‌گرد، غرق در عکاسی، از مسیر اصلی منحرف شد و یک آبشار پنهان را کشف کرد.

to trek [فعل]
اجرا کردن

به سفری سخت و طولانی رفتن

Ex: The wildlife researchers trekked deep into the jungle to study the behavior of rare species .

محققان حیات وحش برای مطالعه رفتار گونه‌های نادر به اعماق جنگل سفر کردند.

to glide [فعل]
اجرا کردن

*سر خوردن

Ex: With a swift motion , she glided down the smooth pavement on her rollerblades .

با حرکتی سریع، او روی پیاده‌روی صاف با اسکیت‌هایش سر خورد.

to skip [فعل]
اجرا کردن

خیلی کوچک پریدن

Ex: Despite the rain , they skipped through puddles on their way home .

علیرغم باران، آنها در راه خانه از روی گودال‌ها پریدند.

to tremble [فعل]
اجرا کردن

لرزیدن

Ex:

بازیگر عصبی احساس کرد زانوهایش می‌لرزند وقتی برای اولین بار روی صحنه رفت.

to shiver [فعل]
اجرا کردن

لرزیدن (از سرما، ترس و...)

Ex: The child shivered in the snow while waiting for the bus .
to shudder [فعل]
اجرا کردن

به خود لرزیدن (از ترس، سرما و غیره)

Ex:

داستان وحشت‌ناک فیلم ترسناک باعث شد تماشاگران از هیجان بلرزند.

to approach [فعل]
اجرا کردن

نزدیک شدن

Ex: The cat approached cautiously , curious about the new visitor .

گربه با احتیاط نزدیک شد، کنجکاو در مورد مهمان جدید.

to retire [فعل]
اجرا کردن

عقب کشیدن

Ex: During the hurricane , residents were advised to retire from the coastal areas to avoid the worst of the storm .

در طول طوفان، به ساکنان توصیه شد که از مناطق ساحلی عقب نشینی کنند تا از بدترین قسمت طوفان در امان بمانند.

to bypass [فعل]
اجرا کردن

دور زدن

Ex: Seeking solitude on the beach , he chose to bypass the crowded areas and walked toward a more secluded spot .

به دنبال تنهایی در ساحل، او تصمیم گرفت از مناطق شلوغ دور بزند و به سمت نقطه‌ای خلوت‌تر قدم بزند.

to jog [فعل]
اجرا کردن

آهسته دویدن

Ex: They jog along the beach at sunset .

آن‌ها در غروب آفتاب در امتداد ساحل می‌دوند.

to waddle [فعل]
اجرا کردن

مثل اردک راه رفتن

Ex: The ducklings waddled behind their mother as she led them to the pond for their first swim .

جوجه اردک‌ها تلوتلو خوران پشت سر مادرشان راه افتادند در حالی که او آنها را به برکه برای اولین شنا می‌برد.

ascent [اسم]
اجرا کردن

بالاروی

Ex: The balloon 's slow ascent into the sky was mesmerizing to watch .

صعود آهسته بالن به آسمان تماشایی بود.

descent [اسم]
اجرا کردن

فرود

Ex: The descent of the plane was smooth , signaling our imminent landing .

فرود هواپیما آرام بود، که نشان دهنده فرود قریب الوقوع ما بود.

to roam [فعل]
اجرا کردن

پرسه زدن

Ex: The children were allowed to roam freely in the meadow , exploring nature and chasing butterflies .

به بچه‌ها اجازه داده شد که در چمنزار آزادانه پرسه بزنند، طبیعت را کاوش کنند و پروانه‌ها را تعقیب کنند.

to outstrip [فعل]
اجرا کردن

پیشی گرفتن از کسی (در رقابت)

Ex: Demand for the new product outstripped the company ’s supply .

تقاضا برای محصول جدید از عرضه شرکت پیشی گرفت.

to scale [فعل]
اجرا کردن

بالا رفتن

Ex: To access the ancient ruins , archaeologists had to scale the steep hillside in the dense jungle .

برای دسترسی به ویرانه‌های باستانی، باستان‌شناسان مجبور بودند از شیب تند در جنگل انبوه بالا بروند.

to rappel [فعل]
اجرا کردن

فرود با طناب

Ex: The rescue team had to rappel into the canyon to reach the stranded hikers .

تیم نجات مجبور شد برای رسیدن به کوهنوردان گرفتار شده، با طناب فرود آید به دره.

to tramp [فعل]
اجرا کردن

پیاده روی کردن

Ex: Determined to explore the remote countryside , they tramped through fields and over stiles , soaking in the pastoral scenery .

مصمم به کاوش در روستاهای دورافتاده، آنها از میان مزارع و از روی پله‌ها پیاده روی کردند، در مناظر روستایی غرق شدند.

to scuttle [فعل]
اجرا کردن

تند دویدن

Ex: Trying to catch the last train , commuters scuttled along the crowded platform .

در تلاش برای رسیدن به آخرین قطار، مسافران به سرعت در طول سکوی شلوغ حرکت کردند.

to sprint [فعل]
اجرا کردن

به‌سرعت دویدن

Ex: The soccer player sprinted down the field , dribbling the ball skillfully past defenders .

بازیکن فوتبال در زمین با سرعت دوید، توپ را با مهارت از مدافعان عبور داد.

to flinch [فعل]
اجرا کردن

تکان خوردن (از ترس یا تعجب)

Ex: While playing , the child was flinching every time the ball came near .

در حین بازی، کودک هر بار که توپ نزدیک می‌شد می‌ترسید.

to wade [فعل]
اجرا کردن

در آب راه رفتن

Ex: Tourists often wade through the crystal-clear streams in the national park .

گردشگران اغلب از جویبارهای زلال پارک ملی عبور می‌کنند.

اجرا کردن

(با هواپیما، کشتی و غیره) دور دنیا گشتن

Ex: The ship successfully circumnavigated the treacherous waters .

کشتی با موفقیت دور زد آب‌های خائنانه را.

ingress [اسم]
اجرا کردن

ورود

Ex: The subway station has multiple points of ingress and egress to accommodate passenger traffic .

ایستگاه مترو چندین نقطه ورود و خروج دارد تا ترافیک مسافران را در خود جای دهد.

navigation [اسم]
اجرا کردن

ناوبری

Ex: The navigation of merchant ships through the busy shipping lanes is regulated by maritime laws and navigational aids .

ناوبری کشتی‌های تجاری از طریق مسیرهای شلوغ حمل و نقل توسط قوانین دریایی و کمک‌های ناوبری تنظیم می‌شود.

departure [اسم]
اجرا کردن

عزیمت

Ex: They gathered at the airport to see off their friend before her departure for overseas .

آن‌ها در فرودگاه جمع شدند تا دوستشان را قبل از حرکت به خارج از کشور بدرقه کنند.

egress [اسم]
اجرا کردن

خروج

Ex: The orderly egress of passengers from the airplane was delayed due to a mechanical issue .

خروج منظم مسافران از هواپیما به دلیل یک مشکل مکانیکی به تأخیر افتاد.

sluggish [صفت]
اجرا کردن

کند

Ex: The cat was sluggish , barely lifting its head .

گربه کند بود، به زوری سرش را بلند می‌کرد.

rambling [صفت]
اجرا کردن

moving from place to place without a fixed route or purpose

Ex: