آزمون ACT - اقدامات دستی
در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی مربوط به اقدامات دستی، مانند "گرفتن"، "ضربه زدن"، "نوشتن" و غیره را یاد خواهید گرفت که به شما در قبولی در آزمون های ACT کمک می کند.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to write hastily or carelessly without giving attention to legibility or form

خرچنگقورباغه نوشتن
در عجله برای یادداشت برداری، او گاهی اوقات نکات کلیدی را بدون دقت مینوشت، که بعداً رمزگشایی آن را دشوار میکرد.
to add notes that explain or comment on something, such as a text, document, or image

حاشیه نوشتن
به عنوان استاد ادبیات، او اغلب اشعار را با بینشها و تحلیلهایی برای دانشجویانش حاشیهنویسی میکرد.
to record spoken words, notes, or any information in a written form

رونویسی کردن, یادداشت کردن
به منشی وظیفه داده شد که صورت جلسه را رونویسی کند تا بین تمام اعضای تیم توزیع شود.
to write a literary piece with a lot of consideration

نگاشتن, تنظیم کردن
شاعر ساعاتی را صرف سرودن شعری از دل کرد که جوهر عشق را به تصویر میکشید.
to forcibly pull or take something, often from someone's grasp

به زور گرفتن, غصب کردن
شورشیان سعی کردند کنترل شهر را از نیروهای دولتی بگیرند.
to seize or grab suddenly and firmly

محکم گرفتن
با شنیدن صدای ناگهانی، او از تعجب سینهاش را محکم گرفت.
to quickly take or grab something, often with a sudden motion

قاپیدن, گرفتن
در بازار، خریداران برای قاپیدن آخرین اقلام حراج شتافتند.
to touch in a gentle and loving way

نوازش کردن
گربه با رضایت خرخر کرد در حالی که او نوازش میکرد پشمش را.
to jab or poke a person or thing with a finger, stick, or other pointed object to get their attention or make them do something

هل دادن, تشویق کردن
کودک کنجکاو نتوانست در برابر میل به نیش زدن شیء عجیب با یک چوب مقاومت کند.
to vigorously and continuously throw objects, often with force or intensity

سنگ پرتاب کردن, بمباران کردن
طرفداران عصبانی پس از شکست، اتوبوس تیم حریف را با تخم مرغ باران کردند.
to press and twist something forcibly

فشردن, پیچاندن
کشیدن مداوم کودک تهدید میکرد که اسباببازی پر شده را بپیچاند.
to produce an elementary and quick drawing of someone or something

پیشطرح زدن, طرح اولیه کشیدن
او در هنگام ناهار یک پرتره سریع از دوستش طرح زد.
to cut or carve designs or writings on a hard surface, often using acid or a laser beam

حکاکی کردن, نقشاندازی کردن
جواهرساز طرحهای پیچیده را روی آویز نقره حکاکی کرد.
to repair by applying a piece of material to cover a hole or damage

تکه زدن, تعمیر کردن
با استفاده از یک چرخ خیاطی، تکه زدن نقصهای کوچک پارچه آسان است.
to combine different elements together intricately or harmoniously

بافتن, ترکیب کردن
طرح درس معلم درهم میآمیزد مفاهیم نظری را با کاربردهای عملی برای افزایش درک دانشآموزان.
to twist or weave together, creating a complex and interconnected structure

درهم تنیدن, به هم پیچیدن
ریشههای درختان در زیر سطح به هم تنیده بودند و به جنگل ثبات میدادند.
to gently pull with a quick, sharp motion

چیدن, کندن
برای برداشتن یک نخ سرگردان، او آن را با موچین میکشید.
to throw something forcefully and suddenly, often in a less controlled way

پرت کردن
در انفجاری از شادی، او بازوهایش را به دور دوستش پرتاب میکند در آغوشی گرم.
to push an object or person with considerable strength and speed

با قدرت فشار دادن, فرورفتن
کوهنورد چوبدست خود را به زمین فشرد تا در مسیر شیبدار تعادل خود را حفظ کند.
to clean a surface by rubbing it very hard using a brush, etc.

با فرچه یا برس تمیز کردن
خدمتکار کف آشپزخانه را میساید تا مطمئن شود که بینقص است.
to rub gently or caress an animal's fur or hair

نوازش کردن, ناز کردن
برای آرام کردن بچه گربه عصبی، دامپزشک به آرامی پشتش را نوازش کرد در حالی که آن را معاینه میکرد.
to pull something with a sudden and powerful motion

کشیدن ناگهانی و محکم, کندن
هیجانزده از گاز، او چوب ماهیگیری را کشید تا ماهی را قلاب کند.
to move or propel something with a light, quick motion

پرتاب کردن, تکان دادن
جادوگر چوبدستی خود را تکان داد، و فورانی از جرقهها از نوک آن فوران کرد.
to gently push or prod someone or something, often to get attention or suggest a course of action

به کسی زدن
در حال حاضر، او به آرامی همکارش را هل میدهد تا به جزئیات جالبی در ارائه اشاره کند.
to give a sharp, quick squeeze or pinch

نیشگون گرفتن
کودک خردسال در حالی که مادرش به آرامی بینی او را نیشگون میگرفت، خندید.
to apply pressure with a compressing or constricting motion, typically using the hands

فشردن
آشپز نشان داد که چگونه حبههای سیر را فشرد تا عطر و طعم آنها برای غذا استخراج شود.
