کمبریج آیلتس 19 - آکادمیک - تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (3)

در اینجا می‌توانید واژگان از آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (3) در کتاب دوره آکادمیک Cambridge IELTS 19 را پیدا کنید، تا به شما در آماده‌سازی برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 19 - آکادمیک
airwaves [اسم]
اجرا کردن

موج‌های رادیویی

Ex: With a good antenna , you can pick up many stations on the airwaves .

با یک آنتن خوب، می‌توانید بسیاری از ایستگاه‌ها را روی امواج دریافت کنید.

to affect [فعل]
اجرا کردن

تحت‌تأثیر قرار دادن

Ex: Lack of proper nutrition can affect a child 's physical and cognitive development .

کمبود تغذیه مناسب می‌تواند بر رشد جسمی و شناختی کودک تأثیر بگذارد.

campaign [اسم]
اجرا کردن

کمپین

Ex: The fundraising campaign exceeded its goal , thanks to generous donations from the community .

کمپین جمع‌آوری کمک‌های مالی به لطف کمک‌های سخاوتمندانه جامعه از هدف خود فراتر رفت.

اجرا کردن

بلاغی

Ex: The speech concluded rhetorically , leaving the audience with a thought-provoking message .

سخنرانی به صورت بلاغی به پایان رسید و پیامی فکربرانگیز برای مخاطبان باقی گذاشت.

compelling [صفت]
اجرا کردن

متقاعد‌کننده

Ex: The entrepreneur 's pitch was so compelling that investors were eager to fund the project .

ارائه کارآفرین آنقدر متقاعدکننده بود که سرمایه‌گذاران مشتاق بودند پروژه را تأمین مالی کنند.

even if [حرف ربط]
اجرا کردن

حتی اگر

Ex: She would forgive him even if he never apologized .

او حتی اگر هرگز عذرخواهی نکند، او را می‌بخشد.

اجرا کردن

به اتمام رساندن

Ex: By the end of the day , they had accomplished everything on their to-do list .

تا پایان روز، آنها همه چیز را در فهرست کارهایشان انجام داده بودند.

reach [اسم]
اجرا کردن

محدوده اثربخشی

Ex: His influence has a global reach in the industry .
corrective [صفت]
اجرا کردن

اصلاحی

Ex: The corrective exercises prescribed by the physiotherapist helped alleviate the pain .

تمرینات اصلاحی تجویز شده توسط فیزیوتراپیست به کاهش درد کمک کرد.

to frame [فعل]
اجرا کردن

قاب بندی کردن

Ex: He framed the discussion on social media to address misinformation and promote critical thinking .

او بحث را در رسانه‌های اجتماعی چارچوب‌بندی کرد تا به اطلاعات نادرست بپردازد و تفکر انتقادی را ترویج دهد.

to educate [فعل]
اجرا کردن

آموزش دادن

Ex: As a mentor , her goal is to educate young entrepreneurs on business ethics .

به عنوان یک مربی، هدف او آموزش کارآفرینان جوان در مورد اخلاق کسب و کار است.

اجرا کردن

آگاه کردن

Ex: The program seeks to sensitize people to the needs of the elderly .

این برنامه به دنبال حساس کردن مردم نسبت به نیازهای سالمندان است.

to suggest [فعل]
اجرا کردن

دلالت کردن

Ex: The detective noted the broken window and disarray inside the house , which suggested a possible break-in .

کارآگاه پنجره شکسته و بی‌نظمی داخل خانه را متوجه شد، که حاکی از یک ورود غیرمجاز احتمالی بود.

scholar [اسم]
اجرا کردن

محقق

Ex: The scholar spent years studying historical texts to uncover new insights about the period .

دانشمند سال‌ها را صرف مطالعه متون تاریخی کرد تا بینش‌های جدیدی درباره آن دوره کشف کند.

phenomenon [اسم]
اجرا کردن

پدیده

Ex: Northern lights are a spectacular natural phenomenon.

شفق قطبی یک پدیده طبیعی تماشایی است.

اجرا کردن

متمایز کردن

Ex: Teachers aim to help students distinguish between fact and opinion in critical thinking .

معلمان هدفشان کمک به دانش‌آموزان برای تشخیص بین واقعیت و نظر در تفکر انتقادی است.

اجرا کردن

به وضوح

Ex: The decrease in crime rates was demonstrably linked to community policing efforts .

کاهش نرخ جرم به وضوح با تلاش‌های پلیس جامعه مرتبط بود.

to base [فعل]
اجرا کردن

پایه‌گذاری کردن

Ex:

ارزش‌های شرکت بر پایه تعهد به پایداری و روش‌های اخلاقی استوار است.

to scan [فعل]
اجرا کردن

بررسی کردن

Ex: The detective scans the crime scene for any clues that may help solve the case .

کارآگاه صحنه جرم را برای یافتن هرگونه سرنخی که ممکن است به حل پرونده کمک کند، بررسی می‌کند.

اجرا کردن

با شور و شوق

Ex: They passionately supported the movement for equality .

آنها با اشتیاق از جنبش برابری حمایت کردند.

forward [قید]
اجرا کردن

به جلو

Ex: With consistent effort , they propelled their careers forward over the years .

با تلاش مداوم، آنها حرفه خود را در طول سال‌ها به جلو پیش بردند.

undoubtedly [قید]
اجرا کردن

بدون شک

Ex: His research has undoubtedly advanced our understanding of climate change .

تحقیقات او بدون شک درک ما از تغییرات آب و هوایی را پیش برده است.

arduous [صفت]
اجرا کردن

طاقت‌فرسا

Ex: Training for elite-level athletics is an arduous commitment that requires strict discipline and sacrifice .

تمرین برای ورزش‌های سطح نخبه یک تعهد سخت است که نیاز به انضباط سخت و فداکاری دارد.

theoretical [صفت]
اجرا کردن

تئوری

Ex: Theoretical economics analyzes economic systems based on abstract principles .

اقتصاد نظری سیستم‌های اقتصادی را بر اساس اصول انتزاعی تحلیل می‌کند.

اجرا کردن

تامل

Ex: When planning the event , the organizers took into consideration the preferences and needs of all attendees .

در برنامه‌ریزی رویداد، برگزارکنندگان ملاحظه ترجیحات و نیازهای تمام شرکت‌کنندگان را در نظر گرفتند.

maintenance [اسم]
اجرا کردن

نگهداری

Ex: High maintenance costs affected the project 's budget .

هزینه‌های بالای نگهداری بر بودجه پروژه تأثیر گذاشت.

recognition [اسم]
اجرا کردن

تشخیص

Ex: The actress received recognition for her outstanding performance in the film .

بازیگر زن برای بازی خارق‌العاده‌اش در فیلم تشخیص دریافت کرد.

fellow [صفت]
اجرا کردن

هم- (جهت نمایش اشتراک و تعلق به گروه)

Ex: The artist admired the work of his fellow painters at the gallery opening .

هنرمند در افتتاحیه گالری آثار همکاران نقاش خود را تحسین کرد.

to claim [فعل]
اجرا کردن

ادعا کردن

Ex: The explorer claimed to have discovered a hidden treasure .

کاشف ادعا کرد که یک گنج پنهان را کشف کرده است.

اجرا کردن

به‌طور غیر کافی

Ex: The proposal was insufficiently funded and eventually failed .

پیشنهاد به اندازه کافی تأمین مالی نشد و در نهایت شکست خورد.

consensus [اسم]
اجرا کردن

اتفاق‌نظر

Ex: Consensus among stakeholders was achieved through compromise and negotiation .

اتفاق نظر میان ذینفعان از طریق مصالحه و مذاکره حاصل شد.

to arise [فعل]
اجرا کردن

پدید آمدن

Ex: It was only when the sun set that the need for additional lighting arose in the outdoor event .

فقط زمانی که خورشید غروب کرد، نیاز به روشنایی اضافی در رویداد فضای باز به وجود آمد.

fallibility [اسم]
اجرا کردن

خطاپذیری

Ex: Despite his intelligence , he showed fallibility in his calculations .

علیرغم هوش او، او خطاپذیری را در محاسباتش نشان داد.

coordinated [صفت]
اجرا کردن

هماهنگ

Ex: The coordinated schedules of the airline crew ensured smooth operations and on-time departures .

برنامه‌های هماهنگ‌شده خدمه پرواز، عملیات روان و پروازهای به‌موقع را تضمین کرد.

singular [صفت]
اجرا کردن

خاص

Ex: The singular focus of the study was to determine the effects of the new medication .

تمرکز منحصر به فرد مطالعه تعیین اثرات داروی جدید بود.

one-time [صفت]
اجرا کردن

سابق

Ex:

مدل ماشین یک زمانی نمادین دیگر در تولید نیست.

panacea [اسم]
اجرا کردن

علاج قطعی

Ex: People often look for a panacea instead of addressing root causes .

مردم اغلب به دنبال panacea هستند به جای پرداختن به علل ریشه‌ای.

relatively [قید]
اجرا کردن

نسبتاً

Ex: The house is relatively small , but very cozy .

خانه نسبتا کوچک است، اما بسیار دنج.

اجرا کردن

اساساً

Ex: Learning a new language is fundamentally easier when one grasps the fundamental grammar rules and basic vocabulary .

یادگیری یک زبان جدید اساساً آسان‌تر است وقتی کسی قواعد دستوری اساسی و واژگان پایه را درک کند.

to alter [فعل]
اجرا کردن

تغییر دادن

Ex: Last year , the company altered its marketing strategy to reach a wider audience .

سال گذشته، شرکت استراتژی بازاریابی خود را تغییر داد تا به مخاطبان گسترده‌تری دست یابد.

to outline [فعل]
اجرا کردن

خلاصه گفتن

Ex: In the business plan , the entrepreneur outlined the goals and strategies for the next quarter .

در طرح کسب‌وکار، کارآفرین اهداف و استراتژی‌ها را برای سه‌ماهه آینده خلاصه کرد.

to issue [فعل]
اجرا کردن

صادر کردن

Ex: The court issued an injunction to halt construction on the disputed property .

دادگاه یک دستور موقت صادر کرد تا ساخت و ساز در ملک مورد مناقشه متوقف شود.

to simplify [فعل]
اجرا کردن

ساده کردن

Ex: The manager sought to simplify the process , streamlining workflows for increased efficiency .

مدیر به دنبال ساده‌سازی فرآیند بود، با ساده‌سازی گردش کار برای افزایش کارایی.

body [اسم]
اجرا کردن

سازمان

Ex: The council is the body in charge of local government decisions .

شورا نهادی است که مسئول تصمیم‌گیری‌های دولت محلی است.

precisely [قید]
اجرا کردن

دقیقاً

Ex: This is precisely why we need to be careful .

این دقیقاً دلیلی است که چرا باید مراقب باشیم.

distinct [صفت]
اجرا کردن

متفاوت

Ex: The artist 's style is distinct , characterized by bold colors and abstract shapes .

سبک هنرمند متمایز است، با رنگ‌های جسورانه و شکل‌های انتزاعی مشخص می‌شود.

constant [صفت]
اجرا کردن

ثابت

Ex: His constant dedication to his family was admired by everyone who knew him .

وفاداری ثابت او به خانواده‌اش مورد تحسین همه کسانی بود که او را می‌شناختند.

conflict [اسم]
اجرا کردن

تقابل

Ex: She tried to mediate the conflict between her friends , aiming to restore their relationship .
اجرا کردن

تجربی

Ex: The experimental design included control groups to compare the effectiveness of different treatments .

طرح آزمایشی شامل گروه‌های کنترل برای مقایسه اثربخشی درمان‌های مختلف بود.

distrust [اسم]
اجرا کردن

عدم اعتماد

Ex: She had a deep distrust of anyone who made unrealistic claims .

او بی‌اعتمادی عمیقی نسبت به هر کسی که ادعاهای غیرواقعی می‌کرد داشت.

frequent [صفت]
اجرا کردن

مکرر

Ex: The frequent visits from their relatives kept them busy .

بازدیدهای مکرر اقوامشان آنها را مشغول نگه می‌داشت.

operation [اسم]
اجرا کردن

عملیات

Ex:

او عملیات شناختی خود را از طریق تمرینات منظم مغزی بهبود بخشید.

dubious [صفت]
اجرا کردن

مشکوک

Ex: They questioned the dubious authenticity of the painting .

آنها در مورد اصالت مشکوک نقاشی سوال کردند.

to point [فعل]
اجرا کردن

دلالت داشتن

Ex:

افزایش نرخ بیکاری به بی‌ثباتی اقتصادی اشاره دارد.

to achieve [فعل]
اجرا کردن

رسیدن (به هدف)

Ex: The community worked together to achieve their goal of building a new playground for the children , overcoming financial and logistical obstacles .

جامعه برای دستیابی به هدف خود در ساخت یک زمین بازی جدید برای کودکان، با همکاری یکدیگر بر موانع مالی و لجستیکی غلبه کرد.

to oppose [فعل]
اجرا کردن

مخالفت کردن

Ex: They opposed the company 's decision to cut employee benefits , leading to a protest .

آنها به تصمیم شرکت برای کاهش مزایای کارکنان اعتراض کردند، که منجر به اعتراض شد.

اجرا کردن

اغراق کردن

Ex: The fisherman could n't help but exaggerate the size of the fish he caught , turning a regular catch into an epic tale .

ماهیگیر نتوانست از اغراق در اندازه ماهی که صید کرده بود خودداری کند و یک صید معمولی را به داستانی حماسی تبدیل کرد.

journey [اسم]
اجرا کردن

سفر

Ex: She is on a personal journey to improve her health .

او در یک سفر شخصی برای بهبود سلامتی خود است.

اجرا کردن

سواد رسانه‌ای

Ex: She took a course in media literacy to better analyze social media content .

او یک دوره در سواد رسانه‌ای گذراند تا محتوای شبکه‌های اجتماعی را بهتر تحلیل کند.

to engage [فعل]
اجرا کردن

شرکت کردن

Ex: He chose to engage with the research rather than ignore it .

او تصمیم گرفت به جای نادیده گرفتن تحقیق، درگیر شود.

skepticism [اسم]
اجرا کردن

شکاکیت

Ex: His skepticism of paranormal phenomena led him to seek logical explanations for strange occurrences .

شکاکیت او نسبت به پدیده‌های فراطبیعی او را به جستجوی توضیحات منطقی برای وقایع عجیب سوق داد.

کمبریج آیلتس 19 - آکادمیک
آزمون 1 - شنیدن - بخش 1 آزمون 1 - شنیداری - بخش 2 آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (1) آزمون 1 - شنیدن - بخش 3 (2)
آزمون 1 - شنیداری - بخش 4 (1) تست 1 - شنیدن - بخش 4 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 1 (2)
آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 1 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (2) تست 1 - خواندن - گذرگاه 3 (3) آزمون 2 - شنیداری - بخش 1 آزمون 2 - شنیداری - بخش 2 (1)
آزمون 2 - شنیدن - بخش 2 (2) آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (1) آزمون 2 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 (1)
آزمون 2 - شنیدن - بخش 4 (2) آزمون 2 - خواندن - بخش 1 (1) تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (2) تست 2 - خواندن - گذرگاه 1 (3)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 2 - خواندن - بخش 3 (3) آزمون 3 - شنیدن - بخش 1 آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 (1)
آزمون 3 - شنیدن - بخش 2 (2) آزمون 3 - شنیداری - بخش 3 (1) آزمون 3 - شنیداری - بخش 3 (2) آزمون 3 - شنیدن - بخش 4 (1)
آزمون 3 - شنیدن - بخش 4 (2) تست 3 - خواندن - گذرگاه 1 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 1 (3)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (1) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (2) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (3) آزمون 3 - خواندن - گذرگاه 3 (4) آزمون 4 - شنیدن - بخش 1 (1)
تست 4 - شنیدن - بخش 1 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 2 (1) آزمون 4 - شنیدن - بخش 2 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 (1)
آزمون 4 - شنیدن - بخش 3 (2) آزمون 4 - شنیداری - بخش 4 (1) آزمون 4 - شنیدن - بخش 4 (2) آزمون 4 - شنیدن - بخش 4 (3)
تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (1) تست 4 - خواندن - گذرگاه 1 (2) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 1 (3) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (1)
تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (2) تست 4 - خواندن - گذرگاه 2 (3) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 2 (4) تست 4 - خواندن - گذرگاه 3 (1)
آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (2) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (3) آزمون 4 - خواندن - گذرگاه 3 (4)