فهرست واژگان سطح B2 - افعال
در اینجا برخی از افعال رایج انگلیسی مانند "همراهی کردن"، "کسب کردن"، "نزدیک شدن" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای زبان آموزان سطح B2 آماده شده است.
مرور
فلشکارتها
صورتها
املای کلمه
آزمون
to go somewhere with someone

همراهی کردن
راهنما همراهی خواهد کرد گردشگران را در پیادهرویشان از جنگل.
to gain skills or knowledge in something

آموختن, فرا گرفتن
دانشآموزان در کلاس علوم به دنبال کسب درک عمیقتری از مفاهیم پیچیده هستند.
to come near a specific degree, amount, size, etc.

نزدیک شدن, نزدیک آمدن، جلو آمدن، به سمت کسی یا چیزی رفتن
to cause someone to worry

نگران کردن, دلواپس کردن
کمبود پیشرفت در پروژه رهبر تیم را نگران کرد، که از دست دادن مهلت مقرر میترسید.
to do a particular thing or have the qualities needed for being punished or rewarded

سزاوار بودن, لایق بودن
با عدم رعایت قوانین، او سزاوار عواقب تعلیق موقت از تیم بود.
to become visible after coming out of somewhere

ظاهر شدن, پدیدار شدن
با تغییر فصلها، اولین نشانههای بهار ظاهر میشوند، زندگی را به چشمانداز خفته بازمیگردانند.
to take part in or become involved with something actively

شرکت کردن
to forgive someone for making a mistake, etc.

بخشیدن
او اغلب دوستانش را به خاطر خطاهای گاه به گاهشان میبخشد.
to make someone admire and respect one

تحسین کسی را برانگیختن
اجرای نفسگیر رقصندگان، تماشاگران را تحت تأثیر قرار داد.
to stop or pause a process, activity, etc. temporarily

قطع کردن, وقفه ایجاد کردن
او برای روشن کردن یک نکته، سخنرانی را قطع کرد.
to have or include a variety of what is mentioned

متغیر بودن, دامنه داشتن، گستره داشتن
علایق او از ادبیات و هنر تا فعالیتهای فضای باز مانند کوهنوردی و کمپینگ گسترده است.
to fully depend on someone or something

اعتماد کردن, حساب کردن
او همیشه میتواند در زمانهای سخت روی دوستانش حساب کند.
to keep what one has or to continue having something

حفظ کردن, نگه داشتن
to make information that was previously unknown or kept in secrecy publicly known

رونمایی کردن, برملا کردن
اسناد درز کرده، برنامه نظارت پنهانی دولت را افشا کرد.
to try to find a particular thing or person

به دنبال (چیزی یا کسی) گشتن, جستجو کردن
در حال حاضر، تیم جستجو و نجات به طور فعال در حال جستجوی بازماندگان در منطقه فاجعه است.
to feel the existence of something by touch or other sensory perceptions, excluding sight or hearing

حس کردن
وقتی که او در تاریکی دستش را دراز کرد، میتوانست حضور کسی را در نزدیکی حس کند.
to give something a particular form

شکل دادن
دستهای کوزهگر به نرمی شکل داد به خاک رس روی چرخ کوزهگری.
to move from a particular place or position to another

تغییر مکان دادن, جابهجا کردن
کشتی کروز به آرامی شروع به جابجایی کرد وقتی که بندر را ترک کرد و به سمت آبهای آزاد رفت.
to be divided into smaller groups or parts

تقسیم شدن, قسمت شدن، جدا شدن
to notice or see someone or something that is hard to do so

تشخیص دادن, دیدن، متوجه شدن
to make someone experience something unpleasant

در معرض قرار دادن, تحتتاثیر قرار دادن
to be around something on all sides

احاطه کردن, محصور کردن
جزیره با آبهای زلال و شنهای سفید محصور شده است.
to state that what one is saying is true

قسم خوردن
او به شهرت حرفهای خود سوگند خورد که دادهها دقیق بودند.
to forcibly pull something apart into pieces

پاره کردن
در هیجان، آنها کاغذ کادو را پار کردند تا محتویات را ببینند.
to follow someone or something by examining the marks they leave behind in order to catch them or know what they are doing

ردیابی کردن, رد گرفتن
او یک دستگاه GPS نصب کرد تا ماشینش را در صورت دزدیده شدن ردیابی کند.
to make a person or thing move from a place, situation, or person to another

انتقال دادن
پس از اتمام پروژه، تحلیلگر داده مجبور شد یافتهها را به تیم ارائه منتقل کند برای گزارشهای نهایی.
to change the appearance, character, or nature of a person or object

تبدیل کردن, دگرگون کردن
هنرمند از رنگهای پرجنبوجوش برای تبدیل یک بوم خالی به یک شاهکار چشمگیر استفاده کرد.
to strongly recommend something

شدیداً توصیه کردن, تأکید کردن
to experience change, often in response to different situations or conditions

در معرض تغییر قرار گرفتن, عوض شدن
سطح دشواری پیادهروی متغیر خواهد بود، بسته به مسیر انتخاب شده و شرایط آب و هوایی.
to speak very softly or quietly, usually to avoid being overheard by others who are nearby

نجوا کردن, پچپچ کردن
دوستان در مورد یک مهمانی غافلگیرانه برای همکارشان پچ پچ میکنند.
to make dirty with a substance, such as mud or dirt

کثیف کردن
to change into a specific state, particularly one that is not desirable

شدن
to convey or make a specific impression when read about or when heard

بهنظر رسیدن, بهنظر آمدن
to involve or be about someone or something

مربوط بودن به, ربط داشتن به
to wake up later than one intended to

خواب ماندن
اگر کسی زیاد بخوابد، ممکن است یک جلسه یا قرار مهم را از دست بدهد.
to protect something against danger or harm

محافظت کردن
to reappear after being absent or lost for a period of time

دوباره ظاهر شدن, دوباره پیدا شدن
| فهرست واژگان سطح B2 | |||
|---|---|---|---|
| افعال | قیدها | صفات پرکاربرد 1 | صفات پرکاربرد 2 |