فهرست واژگان سطح B2 - افعال

در اینجا برخی از افعال رایج انگلیسی مانند "همراهی کردن"، "کسب کردن"، "نزدیک شدن" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای زبان آموزان سطح B2 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح B2
اجرا کردن

همراهی کردن

Ex: He offered to accompany his elderly neighbor to the grocery store .

او پیشنهاد داد که همسایه سالخورده خود را به فروشگاه مواد غذایی همراهی کند.

to acquire [فعل]
اجرا کردن

آموختن

Ex: Over time , she acquired proficiency in speaking multiple languages .

با گذشت زمان، او کسب مهارت در صحبت کردن به چندین زبان را کرد.

to approach [فعل]
اجرا کردن

نزدیک شدن

Ex: The athlete 's performance was impressive as he approached a new personal best in the long jump .

عملکرد ورزشکار در حالی که به یک رکورد شخصی جدید در پرش طول نزدیک می‌شد، چشمگیر بود.

to concern [فعل]
اجرا کردن

نگران کردن

Ex: Her son 's academic struggles concerned the mother , who sought tutoring to help him catch up .

مشکلات تحصیلی پسرش مادر را نگران کرد، که به دنبال معلم خصوصی بود تا به او کمک کند تا عقب‌ماندگی را جبران کند.

to deserve [فعل]
اجرا کردن

سزاوار بودن

Ex: The dishonest actions of the employee deserved disciplinary action from the company .

اقدامات نادرست کارمند سزاوار اقدام انضباطی از سوی شرکت بود.

to emerge [فعل]
اجرا کردن

ظاهر شدن

Ex: With the passing of the storm , stars began to emerge in the night sky .

با گذشت طوفان، ستاره‌ها در آسمان شب شروع به ظاهر شدن کردند.

to engage [فعل]
اجرا کردن

شرکت کردن

Ex: He chose to engage with the research rather than ignore it .

او تصمیم گرفت به جای نادیده گرفتن تحقیق، درگیر شود.

to excuse [فعل]
اجرا کردن

بخشیدن

Ex: The experienced leader excused the employee for the honest misunderstanding .

رهبر با تجربه به خاطر سوء تفاهم صادقانه، کارمند را بخشید.

to impress [فعل]
اجرا کردن

تحسین کسی را برانگیختن

Ex:

مهربانی و سخاوت او همه کسانی را که ملاقات می‌کند تحت تأثیر قرار می‌دهد.

اجرا کردن

قطع کردن

Ex: The alarm clock interrupted her sleep .

زنگ هشدار خواب او را قطع کرد.

to range [فعل]
اجرا کردن

متغیر بودن

Ex: The restaurant 's menu ranges from traditional dishes to modern fusion cuisine .

منوی رستوران از غذاهای سنتی تا آشپزی فیوژن مدرن متنوع است.

to rely [فعل]
اجرا کردن

اعتماد کردن

Ex:

او هر روز برای رفتن به سر کار به حمل و نقل عمومی اتکا می‌کند.

to retain [فعل]
اجرا کردن

حفظ کردن

Ex: Individuals who maintain a healthy lifestyle and balanced diet are more likely to retain good physical and mental well-being as they age .

افرادی که سبک زندگی سالم و رژیم غذایی متعادل را حفظ می‌کنند، بیشتر احتمال دارد که با افزایش سن حفظ سلامتی جسمی و روانی خوبی داشته باشند.

to reveal [فعل]
اجرا کردن

رونمایی کردن

Ex: The investigation revealed the true identity of the elusive criminal mastermind .

تحقیق هویت واقعی جنایتکار فراری را افشا کرد.

to seek [فعل]
اجرا کردن

به‌ دنبال (چیزی یا کسی) گشتن

Ex: Students often seek information in the library for their research projects .

دانش‌آموزان اغلب برای پروژه‌های تحقیقاتی خود در کتابخانه اطلاعات جستجو می‌کنند.

to sense [فعل]
اجرا کردن

حس کردن

Ex: The child could sense the warmth of the sunlight on their face .

کودک می‌توانست گرمای نور خورشید را روی صورتش حس کند.

to shape [فعل]
اجرا کردن

شکل دادن

Ex: The sculptor shaped the clay into a beautiful vase .

مجسمه‌ساز خاک رس را به یک گلدان زیبا شکل داد.

to shift [فعل]
اجرا کردن

تغییر مکان دادن

Ex: The cat lazily shifted from the sunny spot on the windowsill to the cooler shade beneath the table .

گربه به تنبلی از نقطه آفتابی روی طاقچه پنجره به سایه خنک تر زیر میز جابجا شد.

to split [فعل]
اجرا کردن

تقسیم شدن

Ex: The road split into two lanes , one leading to the city center and the other to the suburbs .

جاده به دو خط تقسیم شد، یکی به مرکز شهر و دیگری به حومه شهر منتهی می‌شد.

to spot [فعل]
اجرا کردن

تشخیص دادن

Ex: Yesterday , she spotted a hidden message in the document .

دیروز، او یک پیام پنهان در سند را متوجه شد.

to subject [فعل]
اجرا کردن

در معرض قرار دادن

Ex: Living in a noisy neighborhood subjected the residents to constant disturbances and disrupted sleep .

زندگی در یک محله پر سر و صدا ساکنان را در معرض اختلالات مداوم قرار می‌داد و خواب را مختل می‌کرد.

to surround [فعل]
اجرا کردن

احاطه کردن

Ex: The mountains surround the village , creating a scenic view .

کوه‌ها روستا را محاصره می‌کنند، و منظره‌ای زیبا ایجاد می‌کنند.

to swear [فعل]
اجرا کردن

قسم خوردن

Ex:

او به همه چیز مقدس سوگند خورد که پشت این طرح نبوده است.

to tear [فعل]
اجرا کردن

پاره کردن

Ex: The child accidentally tore the page while turning it in the book .

کودک به طور تصادفی صفحه را هنگام ورق زدن در کتاب پار کرد.

to track [فعل]
اجرا کردن

ردیابی کردن

Ex: The police were able to track the suspect 's movements through surveillance footage .

پلیس توانست حرکات مظنون را از طریق فیلم‌های نظارتی ردیابی کند.

to transfer [فعل]
اجرا کردن

انتقال دادن

Ex: To enhance efficiency , the company opted to transfer the manufacturing process to a facility with better technology and resources .

برای افزایش کارایی، شرکت تصمیم گرفت فرآیند تولید را به تأسیسات با فناوری و منابع بهتر منتقل کند.

اجرا کردن

تبدیل کردن

Ex: The training program is designed to transform beginners into skilled professionals .

برنامه آموزشی طراحی شده است تا مبتدیان را به متخصصان ماهر تبدیل کند.

to urge [فعل]
اجرا کردن

شدیداً توصیه کردن

Ex: The mentor urged perseverance in pursuing personal and professional goals despite setbacks .

منتور بر اصرار به پشتکار در پیگیری اهداف شخصی و حرفه‌ای علیرغم شکست‌ها تأکید کرد.

to vary [فعل]
اجرا کردن

در معرض تغییر قرار گرفتن

Ex: Her mood tends to vary depending on how much sleep she gets .

حال و هوای او تمایل دارد بسته به میزان خوابی که می‌گیرد تغییر کند.

to whisper [فعل]
اجرا کردن

نجوا کردن

Ex: The children giggled as they whispered to each other during storytime .

بچه‌ها در حالی که به هم پچ پچ می‌کردند در زمان داستان خندیدند.

to soil [فعل]
اجرا کردن

کثیف کردن

Ex: It is important to clean up any spills quickly to avoid soiling the floor .

مهم است که هرگونه ریزش را سریعاً تمیز کنید تا از کثیف شدن کف جلوگیری شود.

to go [فعل]
اجرا کردن

شدن

Ex: As the argument escalated , his face started to go red with anger .

همان‌طور که بحث شدت می‌گرفت، صورتش شروع به سرخ شدن از عصبانیت کرد.

to sound [فعل]
اجرا کردن

به‌نظر رسیدن

Ex: Learning a new language sounds challenging but rewarding .

یادگیری یک زبان جدید به نظر می‌رسد چالش‌برانگیز اما پاداش‌دهنده است.

to concern [فعل]
اجرا کردن

مربوط بودن به

Ex:

نگرانی اصلی او ایمنی خانواده‌اش در طول طوفان است.

اجرا کردن

خواب ماندن

Ex:

او دیروز زیاد خوابید و کلاس صبحش را از دست داد.

to preserve [فعل]
اجرا کردن

محافظت کردن

Ex: The conservationists work tirelessly to preserve endangered species in their natural habitats .

محافظان محیط زیست بی‌وقفه کار می‌کنند تا گونه‌های در معرض خطر را در زیستگاه‌های طبیعی‌شان حفاظت کنند.

اجرا کردن

دوباره ظاهر شدن

Ex: The virus thought to be eradicated began to resurface in certain communities due to vaccine hesitancy .

ویروسی که تصور می‌شد ریشه‌کن شده است، به دلیل تردید در واکسیناسیون در برخی جوامع شروع به ظهور مجدد کرد.