فهرست واژگان سطح B2 - صفات پرکاربرد 2

در اینجا برخی از صفت‌های انگلیسی مانند "اساسی"، "خنده‌دار"، "به جلو" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای زبان‌آموزان سطح B2 آماده شده‌اند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح B2
forward [صفت]
اجرا کردن

روبه‌جلو

Ex: The forward seats in the auditorium offer the best view of the stage .

صندلی‌های جلو در سالن نمایش بهترین دید را از صحنه ارائه می‌دهند.

fundamental [صفت]
اجرا کردن

اساسی

Ex: Understanding basic mathematics is fundamental to solving more complex problems .

درک ریاضیات پایه اساسی است برای حل مسائل پیچیده‌تر.

grand [صفت]
اجرا کردن

بزرگ و با شکوه

Ex: They attended a grand banquet in a massive dining hall .

آنها در یک تالار غذاخوری بزرگ در یک ضیافت با شکوه شرکت کردند.

hilarious [صفت]
اجرا کردن

بامزه

Ex: The hilarious comedy show had the audience roaring with laughter from start to finish .

نمایش کمدی خنده‌دار تماشاگران را از ابتدا تا انتها به خنده انداخت.

honorable [صفت]
اجرا کردن

محترم

Ex: The soldier received an award for his honorable service .

سرباز به خاطر خدمت شرافتمندانه‌اش جایزه دریافت کرد.

humorous [صفت]
اجرا کردن

خنده‌دار

Ex: His humorous remarks kept the conversation fun and lively .

اظهارات خنده‌دار او گفتگو را سرگرم‌کننده و پرجنب‌وجوش نگه داشت.

impressed [صفت]
اجرا کردن

تحت‌تأثیر قرار گرفته

Ex: The impressed expression on her face showed her admiration for the talented musician .

حالت تحت تأثیر چهره‌اش نشان‌دهنده تحسین او برای موسیقیدان بااستعداد بود.

initial [صفت]
اجرا کردن

اولیه

Ex: The initial assessment of the situation indicated that further investigation was needed .

ارزیابی اولیه وضعیت نشان داد که تحقیقات بیشتری مورد نیاز است.

inner [صفت]
اجرا کردن

درونی

Ex: Our house has an inner courtyard surrounded by tall walls .

خانه ما یک حیاط داخلی دارد که با دیوارهای بلند احاطه شده است.

intended [صفت]
اجرا کردن

موردنظر

Ex:

پیام مقصود تبلیغات، ترویج آگاهی درباره حفاظت از محیط زیست بود.

intense [صفت]
اجرا کردن

شدید

Ex: She felt intense excitement as she approached the finish line .

او هنگام نزدیک شدن به خط پایان، هیجان شدیدی را احساس کرد.

internal [صفت]
اجرا کردن

داخلی

Ex: Internal organs such as the heart and lungs are vital for bodily functions.

اعضای داخلی مانند قلب و ریه برای عملکردهای بدنی حیاتی هستند.

literal [صفت]
اجرا کردن

واقعی

Ex: She took his comment in a literal way , not understanding the sarcasm .

او نظر او را به صورت تحت اللفظی گرفت، بدون اینکه طعنه را بفهمد.

mass [صفت]
اجرا کردن

انبوه

Ex:

شرکت با اخراج دسته‌جمعی به دلیل رکود اقتصادی روبرو شد.

material [صفت]
اجرا کردن

مادی

Ex:

گزارش به بحث در مورد نیازهای مادی در جامعه، مانند غذا و سرپناه پرداخت.

minor [صفت]
اجرا کردن

نسبتاً ناچیز

Ex: The issue was minor compared to the other challenges they faced .

مشکل در مقایسه با چالش‌های دیگری که با آن مواجه شدند جزئی بود.

mixed [صفت]
اجرا کردن

مختلط

Ex: The multicultural neighborhood was a mixed community , with residents from various ethnic backgrounds living harmoniously together .

محله چندفرهنگی یک جامعه مختلط بود، با ساکنانی از پیشینه‌های قومی مختلف که به‌صورت هماهنگ با هم زندگی می‌کردند.

overall [صفت]
اجرا کردن

کلی

Ex: The overall impact of climate change on the environment is a matter of global concern .

تأثیر کلی تغییرات آب و هوایی بر محیط زیست موضوع نگرانی جهانی است.

potential [صفت]
اجرا کردن

محتمل

Ex: She noticed potential flaws in the design and suggested improvements .

او نقص‌های بالقوه در طراحی را متوجه شد و بهبودهایی را پیشنهاد داد.

prime [صفت]
اجرا کردن

اصلی

Ex: She holds the prime position in the company as the CEO .

او به عنوان مدیرعامل، موقعیت اصلی را در شرکت دارد.

principal [صفت]
اجرا کردن

اصلی

Ex: The principal aim of the initiative is to reduce carbon emissions .

هدف اصلی این ابتکار کاهش انتشار کربن است.

pure [صفت]
اجرا کردن

خالص

Ex: The scientist isolated a pure sample of the compound for the experiment , ensuring accurate results .

دانشمند یک نمونه خالص از ترکیب را برای آزمایش جدا کرد، تا نتایج دقیقی را تضمین کند.

rapid [صفت]
اجرا کردن

سریع

Ex: He typed at a rapid pace , finishing the report in record time .

او با سرعت سریع تایپ کرد، گزارش را در زمان رکورد به پایان رساند.

اجرا کردن

نمونه‌ای

Ex: She gave a representative answer that reflected the group 's opinions .
resident [صفت]
اجرا کردن

مقیم

Ex: He was a resident scholar at the university , conducting research on climate change .

او یک محقق مقیم در دانشگاه بود که روی تغییرات آب و هوایی تحقیق می‌کرد.

routine [صفت]
اجرا کردن

وظایف عادی

Ex: Checking emails is a routine task for most office workers .

بررسی ایمیل‌ها یک کار روتین برای بیشتر کارمندان اداری است.

shocked [صفت]
اجرا کردن

حیرت‌زده

Ex: The shocked expression on her face revealed her disbelief at the announcement .

چهره شوکه‌شده او ناباوری‌اش را در برابر این اعلامیه نشان داد.

slight [صفت]
اجرا کردن

اندک

Ex: She felt a slight breeze on her face as she walked outside .

او هنگام بیرون رفتن نسیم ملایمی را روی صورتش احساس کرد.

sticky [صفت]
اجرا کردن

چسبنده

Ex: After melting , the chocolate became sticky and messy .

بعد از ذوب شدن، شکلات چسبناک و به هم ریخته شد.

stiff [صفت]
اجرا کردن

سفت

Ex: The fabric was too stiff to drape nicely .

پارچه خیلی سفت بود تا به خوبی آویزان شود.

unconscious [صفت]
اجرا کردن

بیهوش

Ex: He was unconscious after hitting his head in the fall .

او پس از برخورد سرش در سقوط هوشیاری خود را از دست داده بود.

upper [صفت]
اجرا کردن

بالایی

Ex: The upper branches of the tree were swaying in the strong wind .

شاخه‌های بالایی درخت در باد شدید تکان می‌خوردند.

very [صفت]
اجرا کردن

همان

Ex:

این دقیقاً همان خانه‌ای است که در آن بزرگ شدم، با همان پنجره‌های آبی و نرده‌های سفید.

vital [صفت]
اجرا کردن

حیاتی

Ex: Adequate hydration is vital for maintaining overall health .

آبرسانی کافی برای حفظ سلامت کلی حیاتی است.

willing [صفت]
اجرا کردن

مایل

Ex: She was willing to compromise in order to reach a resolution .

او مایل بود برای رسیدن به یک راه‌حل مصالحه کند.