فهرست واژگان سطح B2 - صفات پرکاربرد 1

در اینجا برخی از صفات مفید انگلیسی مانند "دقیق"، "اضافی"، "مطلق" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای زبان آموزان سطح B2 آماده شده است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
فهرست واژگان سطح B2
absolute [صفت]
اجرا کردن

تمام‌عیار

Ex: The lab procedures demanded absolute cleanliness to avoid contaminating the samples .

روش‌های آزمایشگاهی نیازمند پاکیزگی مطلق بودند تا از آلوده شدن نمونه‌ها جلوگیری شود.

accurate [صفت]
اجرا کردن

دقیق

Ex: His description of the event was accurate , matching all the details from the news .

توضیح او از رویداد دقیق بود، که با تمام جزئیات از اخبار مطابقت داشت.

actual [صفت]
اجرا کردن

واقعی

Ex: She compared the advertised features of the product with its actual performance .

او ویژگی‌های تبلیغ شده محصول را با عملکرد واقعی آن مقایسه کرد.

additional [صفت]
اجرا کردن

اضافی

Ex: The hotel offered additional amenities , such as a gym and spa , for guests .

هتل امکانات اضافی، مانند سالن ورزشی و اسپا، برای مهمانان ارائه می‌داد.

advance [صفت]
اجرا کردن

قبلی

Ex:

او هشدار پیش از استعفای خود را برای کمک به انتقال داد.

apparent [صفت]
اجرا کردن

واضح

Ex: His apparent discomfort was evident from his body language .

ناراحتی آشکار او از زبان بدنش مشخص بود.

appropriate [صفت]
اجرا کردن

مناسب

Ex: Wearing casual attire is appropriate for a picnic .

پوشیدن لباس غیررسمی برای پیکنیک مناسب است.

blind [صفت]
اجرا کردن

نابینا

Ex: The blind athlete competes in track and field events with the assistance of a guide .

ورزشکار نابینا با کمک راهنما در مسابقات دو و میدانی شرکت می‌کند.

brief [صفت]
اجرا کردن

کوتاه

Ex: She made a brief appearance at the party .

او یک ظاهر کوتاه در مهمانی داشت.

broad [صفت]
اجرا کردن

پهن

Ex: The table was 4 feet broad , making it perfect for large family dinners .

میز پهن 4 فوت بود، که آن را برای شام‌های خانوادگی بزرگ عالی می‌کرد.

capable [صفت]
اجرا کردن

توانا

Ex: The capable athlete demonstrates exceptional skill and determination on the field .
اجرا کردن

کلیشه‌ای

Ex: The artist 's paintings were known for their characteristic use of bold colors and abstract shapes .

نقاشی‌های هنرمند به دلیل استفاده مشخص از رنگ‌های جسورانه و شکل‌های انتزاعی معروف بودند.

chief [صفت]
اجرا کردن

اصلی

Ex: Environmental concerns are chief in the discussions , despite other economic factors .

نگرانی‌های محیط زیستی در بحث‌ها اصلی هستند، علیرغم سایر عوامل اقتصادی.

complicated [صفت]
اجرا کردن

پیچیده

Ex: The legal case was complicated , involving numerous laws and regulations .

پرونده حقوقی پیچیده بود و شامل قوانین و مقررات متعددی می‌شد.

concerned [صفت]
اجرا کردن

دلواپس

Ex: The concerned parents waited anxiously for news about their missing child .

والدین نگران با اضطراب اخبار مربوط به فرزند گمشده خود را انتظار می‌کشیدند.

confusing [صفت]
اجرا کردن

گیج‌کننده

Ex: The instructions for assembling the furniture were confusing and led to several mistakes.

دستورالعمل‌های مونتاژ مبلمان گیج‌کننده بود و منجر به چندین اشتباه شد.

conscious [صفت]
اجرا کردن

هوشیار

Ex: The child became conscious after being given oxygen .

کودک پس از دریافت اکسیژن هوشیار شد.

constant [صفت]
اجرا کردن

مدام

Ex: He showed constant kindness to everyone he met , earning him the respect of his peers .

او به همه کسانی که ملاقات می‌کرد مهربانی مداوم نشان می‌داد، که این باعث شد احترام همسالانش را به دست آورد.

corporate [صفت]
اجرا کردن

شرکتی

Ex: They developed a corporate strategy to expand into international markets .

آن‌ها یک استراتژی شرکتی برای گسترش به بازارهای بین‌المللی توسعه دادند.

crucial [صفت]
اجرا کردن

حیاتی

Ex: Feedback from customers is crucial for improving product quality .
deliberate [صفت]
اجرا کردن

عمدی

Ex: The decision to delay the project was a deliberate choice to ensure quality .

تصمیم به تأخیر انداختن پروژه یک انتخاب عمدی برای اطمینان از کیفیت بود.

detailed [صفت]
اجرا کردن

مفصل

Ex: The detective took detailed notes during the investigation to ensure nothing was overlooked .

کارآگاه در طول تحقیق یادداشت‌های مفصل برداشت تا مطمئن شود چیزی از قلم نیفتاده است.

downward [صفت]
اجرا کردن

رو‌به‌پایین

Ex: The downward direction of the arrow on the sign pointed to the basement .

جهت پایین فلش روی تابلو به سمت زیرزمین اشاره می‌کرد.

efficient [صفت]
اجرا کردن

مؤثر

Ex: The new software streamlined processes , making the office more efficient and organized .

نرم‌افزار جدید فرآیندها را ساده‌تر کرد و دفتر را کارآمدتر و منظم‌تر ساخت.

entire [صفت]
اجرا کردن

تمام

Ex: The entire class worked together to solve the math problem , pooling their knowledge and skills .

تمام کلاس با هم کار کردند تا مسئله ریاضی را حل کنند، دانش و مهارت‌های خود را به اشتراک گذاشتند.

ethical [صفت]
اجرا کردن

اخلاقی

Ex: Teaching children about ethical behavior helps them develop strong moral values .

آموزش رفتار اخلاقی به کودکان به آنها کمک می‌کند تا ارزش‌های اخلاقی قوی‌ای را پرورش دهند.

even [صفت]
اجرا کردن

برابر

Ex: The pie was cut into even slices so everyone got the same amount .

پای به تکه‌های مساوی بریده شد تا همه به مقدار یکسانی برسند.

executive [صفت]
اجرا کردن

اجرایی

Ex:

شاخه اجرایی دولت مسئول اجرای قوانین و مقررات است.

اجرا کردن

فوق‌العاده

Ex: The athlete 's performance in the championship game was truly extraordinary , leading their team to victory .

عملکرد ورزشکار در بازی قهرمانی واقعاً خارق‌العاده بود و تیمش را به پیروزی رساند.

flexible [صفت]
اجرا کردن

انعطاف‌پذیر

Ex: The flexible silicone spatula easily bends to scrape every last bit of batter from the bowl .

کفگیر سیلیکونی انعطاف‌پذیر به راحتی خم می‌شود تا آخرین ذره خمیر را از کاسه بتراشد.

folding [صفت]
اجرا کردن

تاشو

Ex:

او یک میز تاشو خرید که به راحتی برای رویدادهای فضای باز قابل حمل بود.

former [صفت]
اجرا کردن

قبلی

Ex:

هنگام تصمیم‌گیری بین دو دانشگاه، او موسسه اول را به دلیل هیئت علمی معروف و فرصت‌های تحقیقاتی آن انتخاب کرد.

so-called [صفت]
اجرا کردن

به‌ اصطلاح

Ex: He dismissed the allegations as baseless and criticized the so-called evidence presented .

او اتهامات را بی‌اساس رد کرد و به شواهد به اصطلاح ارائه شده انتقاد کرد.

neat [صفت]
اجرا کردن

مرتب

Ex: She admired how neat and tidy her friend 's room was , with everything in its proper place .

او تحسین می‌کرد که چقدر اتاق دوستش تمیز و مرتب است، با همه چیز در جای خودش.

bizarre [صفت]
اجرا کردن

عجیب‌غریب

Ex: The bizarre sight of a cow wandering through the city streets left residents scratching their heads .

منظره عجیب یک گاو که در خیابان‌های شهر پرسه می‌زد، ساکنان را متحیر کرد.

superficial [صفت]
اجرا کردن

مصنوعی

Ex: His superficial charm masked his true intentions .

جذابیت سطحی او نیات واقعی اش را پنهان می‌کرد.

اجرا کردن

خارج از دید

Ex: The remote village is so isolated that it can be out of sight for months during the winter .

روستای دورافتاده آنقدر منزوی است که می‌تواند در طول زمستان برای ماه‌ها از دید خارج شود.