فهرست واژگان سطح B2 - صفات پرکاربرد 1
در اینجا برخی از صفات مفید انگلیسی مانند "دقیق"، "اضافی"، "مطلق" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای زبان آموزان سطح B2 آماده شده است.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
complete and total, with no imperfections or exceptions

تمامعیار, تام
با ترمیم جراحی آسیب، پزشکان توانستند بینایی او را به مطلق 20/20 بازگردانند.
(of measurements, information, etc.) free from errors and matching facts

دقیق, صحیح
روایت مورخ از جنگ دقیق بود، با استناد به منابع اولیه.
existing in reality rather than being theoretical or imaginary

واقعی, حقیقی
توضیح او با وقایع واقعی مطابقت نداشت.
added or extra to what is already present or available

اضافی
شرکت کارکنان اضافی را برای مدیریت حجم کار افزایش یافته استخدام کرد.
done, provided, or arranged before a future event or expected time

قبلی, پیش
easy to see or notice

واضح, آشکار
واضح شد که آنها قصد ندارند پروژه را به موقع به پایان برسانند.
suitable or acceptable for a given situation or purpose

مناسب, درست
شرکت منابع مناسب را برای کارمندان جدید فراهم کرد.
not able to see

نابینا, کور
او بریل را برای خواندن کتابها یاد گرفت چون نابینا است.
short in duration

کوتاه
او توضیح کوتاهی از مفهوم داد.
having a large distance between one side and another

پهن, عریض
باغچه 3 متر عرض داشت، که فضای کافی برای انواع گیاهان فراهم میکرد.
having the ability or capacity to do something

توانا, قادر
ماشین قادر است روزانه هزاران واحد تولید کند.
serving to identify or distinguish something or someone

کلیشهای, همیشگی
having the highest importance

اصلی
او رهبر است، اما مسئولیت اصلی او نظارت بر عملیات است.
involving many different parts or elements that make something difficult to understand or deal with

پیچیده, بغرنج
دستورالعملهای پروژه برای دنبال کردن خیلی پیچیده بودند.
feeling worried or troubled about a particular situation or issue

دلواپس, نگران
او درباره تأثیر تغییرات آبوهوایی بر نسلهای آینده نگران بود.
not clear or easily understood

گیجکننده
دستورالعملهای گیجکننده ما را به جهت اشتباهی هدایت کرد.
aware of and responsive to one's surroundings

هوشیار
بیمار در طول عمل هوشیار باقی ماند.
happening continuously without stopping for a long time

مدام, پیوسته
ثابت وقف او به تحصیلاتش زمانی نتیجه داد که با بالاترین افتخارات فارغالتحصیل شد.
involving a large company

شرکتی
extremely important or essential

حیاتی, مهم
زمانبندی برای موفقیت برنامه حیاتی بود.
done on purpose

عمدی, از قصد
او تلاش عمدی کرد تا همه را در بحث شرکت دهد.
including many specific elements or pieces of information

مفصل, باجزئیات
نقشه دارای نشانههای جزئینگرانهای بود که تمام مسیرهای پیادهروی در پارک ملی را نشان میداد.
facing or pointing toward a lower level or position

روبهپایین
شیب پایینرونده تپه، پیادهروی را دشوار کرد.
(of a system or machine) achieving maximum productivity without wasting much time, effort, or money

مؤثر
involving or describing the whole of something

تمام
او کل کتاب را در یک نشست خواند، از ابتدا تا انتها مجذوب داستان شد.
according to moral duty and obligations

اخلاقی
روزنامهنگار در گزارش داستان حساس از دستورالعملهای اخلاقی پیروی کرد.
uniform in dimensions or quantity

برابر, مساوی
تیرکهای حصار در فواصل مساوی در امتداد محیط قرار داده شده بودند.
using or having the power to decide on important matters, plans, etc. or to implement them

اجرایی
remarkable or very unusual, often in a positive way

فوقالعاده
استعداد فوقالعاده هنرمند به آنها اجازه داد تا آثار هنری خیرهکنندهای خلق کنند.
capable of bending easily without breaking

انعطافپذیر
خطکش انعطافپذیر میتواند خم شود تا اشکال نامنظم را با دقت اندازهگیری کند.
designed in a way that can be folded or bent so it takes up less space

تاشو
تخت تاشو در اتاق مهمان در صورت نیاز فضای خواب اضافی فراهم میکرد.
referring to the first of two things mentioned

قبلی, قبلی
used to express one's disapproval of a name or term given to someone or something because one believes it is inappropriate

به اصطلاح, آنطور که میگویند
carefully arranged and in order

مرتب
کابینتهای آشپزخانه تمیز شده بودند، که آنها را منظم و تمیز باقی گذاشت.
strange or unexpected in appearance, style, or behavior

عجیبغریب, غیر عادی
رفتار عجیب مردی که اصرار داشت برای کار لباس مرغ بپوشد، ابروهای همکارانش را بالا برد.
appearing to have a certain quality, yet lacking it in reality

مصنوعی, ساختگی
او فهمید که دوستی آنها فقط سطحی بود و فاقد ارتباط واقعی بود.
hidden or no longer visible to one

خارج از دید, ناپیدا
| فهرست واژگان سطح B2 | |||
|---|---|---|---|
| افعال | قیدها | صفات پرکاربرد 1 | صفات پرکاربرد 2 |