کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک - آزمون 2 - خواندن - بخش 1 (1)

در اینجا می‌توانید واژگان از آزمون 2 - خواندن - گذرگاه 1 (1) در کتاب دوره Cambridge IELTS 16 - Academic را پیدا کنید، تا به شما در آماده شدن برای آزمون IELTS کمک کند.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
کمبریج آیلتس 16 - آکادمیک
badge [اسم]
اجرا کردن

نشان

Ex:

کاشناس جوان نشان‌های شایستگی خود را در کمپینگ، کمک‌های اولیه و گره‌زنی به دست آورد و با افتخار آن‌ها را روی یونیفرم خود دوخت.

to date [فعل]
اجرا کردن

کشف کردن

Ex:

دانشمندان از حلقه‌های درخت برای تعیین سن درخت باستانی استفاده کردند.

to assign [فعل]
اجرا کردن

واگذار کردن

Ex: The company assigned employees to different departments according to their expertise .

شرکت کارمندان را با توجه به تخصصشان به بخش‌های مختلف واگذار کرد.

Iron Age [اسم]
اجرا کردن

عصر آهن

Ex: Archaeologists found an Iron Age village with well-preserved iron artifacts and structures .

باستان‌شناسان یک روستای عصر آهن با مصنوعات و سازه‌های آهنی به خوبی حفظ شده را پیدا کردند.

اجرا کردن

بحث‌برانگیز

Ex: Some of the controversial ideas in the article were challenged by experts .

برخی از ایده‌های جنجالی در مقاله توسط متخصصان به چالش کشیده شدند.

enigmatic [صفت]
اجرا کردن

مبهم

Ex: The movie had an enigmatic plot that kept viewers guessing until the very end .

فیلم دارای یک طرح معماگونه بود که بینندگان را تا آخرین لحظه در حدس و گمان نگه می‌داشت.

historian [اسم]
اجرا کردن

مورخ

Ex: As a historian , she specialized in medieval European history .

تاریخ‌دان، او در تاریخ اروپای قرون وسطی تخصص داشت.

prehistoric [صفت]
اجرا کردن

ماقبل‌تاریخ

Ex: Historians study prehistoric civilizations through artifacts and cave paintings .

تاریخ‌دانان تمدن‌های پیش از تاریخ را از طریق آثار باستانی و نقاشی‌های غار مطالعه می‌کنند.

monk [اسم]
اجرا کردن

راهب

Ex: The monastery welcomed visitors who sought spiritual guidance from the monks .

صومعه از بازدیدکنندگانی استقبال کرد که به دنبال راهنمایی معنوی از راهبان بودند.

to reveal [فعل]
اجرا کردن

آشکار کردن

Ex: With a dramatic flourish , she unveiled the painting to reveal a breathtaking landscape .

با حرکتی نمایشی، او نقاشی را آشکار کرد تا منظره‌ای نفس‌گیر را آشکار کند.

gleaming [صفت]
اجرا کردن

درخشان

Ex:

گلگیرهای کروم درخشان ماشین در نور خورشید می‌درخشیدند.

to scour [فعل]
اجرا کردن

ساییدن

Ex: Before painting , he scoured the walls to remove any dirt or grease .

قبل از رنگ‌آمیزی، او دیوارها را سابید تا هرگونه کثیفی یا چربی را از بین ببرد.

fairly [قید]
اجرا کردن

نسبتاً

Ex: The cake was fairly sweet , but not overly so .

کیک نسبتاً شیرین بود، اما نه خیلی زیاد.

اجرا کردن

ربط دادن

Ex: The song became widely popular , and many now associate it with the summer of its release .

آهنگ بسیار محبوب شد و اکنون بسیاری آن را با تابستان انتشارش مرتبط می‌کنند.

to bother [فعل]
اجرا کردن

به خود زحمت دادن

Ex: He did n't bother training for the race , so it 's no wonder he did n't finish .
اجرا کردن

(با از سر راه برداشتن چیزی) فضای بیشتری ایجاد کردن

Ex:

پس از طوفان، شهر تیم‌هایی را برای پاکسازی درختان و شاخه‌های افتاده از خیابان‌ها بسیج کرد.

to expose [فعل]
اجرا کردن

آشکار کردن

Ex: The biologist dissected the specimen to expose its internal organs for closer examination .

زیست‌شناس نمونه را تشریح کرد تا اندام‌های داخلی آن را برای بررسی دقیق‌تر آشکار کند.

outline [اسم]
اجرا کردن

کنتور

Ex: Sketching the outline first helps when painting .

طرح کلی اول هنگام نقاشی کمک می‌کند.

testament [اسم]
اجرا کردن

شاهد

Ex: The artist 's popularity is testament to her talent and creativity .

محبوبیت هنرمند گواهی بر استعداد و خلاقیت اوست.

to stretch [فعل]
اجرا کردن

وسعت داشتن

Ex: Along the coast , sandy beaches stretch as far as the eye can see .

در امتداد ساحل، سواحل شنی تا جایی که چشم کار می‌کند کشیده شده‌اند.

millennium [اسم]
اجرا کردن

هزاره

Ex: The invention of printing was a pivotal development during the second millennium .

اختراع چاپ یک پیشرفت محوری در هزاره دوم بود.

sleek [صفت]
اجرا کردن

زیبا

Ex: With its sleek , aerodynamic design , the car was built for maximum efficiency on the road .

با طراحی آیرودینامیک و ظریف خود، این خودرو برای حداکثر کارایی در جاده ساخته شده است.

disjointed [صفت]
اجرا کردن

دررفته

Ex: The robot 's disjointed arm was fixed .

بازوی جدا شده ربات تعمیر شد.

to stream [فعل]
اجرا کردن

در باد حرکت کردن

Ex: Her long hair streamed behind her as she ran down the hill .

موهای بلند او در حالی که از تپه پایین می‌دوید پشت سرش در جریان بود.

elegant [صفت]
اجرا کردن

شیک

Ex: The bride looked stunning in her elegant wedding dress , radiating grace and charm as she walked down the aisle .

عروس در لباس عروسی زیبا خود خیره کننده به نظر می‌رسید، در حالی که در راهرو راه می‌رفت، از لطف و جذابیت می‌درخشید.

to melt [فعل]
اجرا کردن

تدریجاً از بین رفتن

Ex: With each passing day , the fear of failure that had gripped him began to melt .

با گذشت هر روز، ترس از شکست که او را در چنگال خود گرفته بود شروع به ذوب شدن کرد.

landscape [اسم]
اجرا کردن

چشم‌انداز

Ex: Autumn colors transformed the countryside landscape .
to situate [فعل]
اجرا کردن

در جایی یا موقعیتی قرار دادن

Ex: To maximize sunlight , the gardener decided to situate the flowerbeds in the south-facing area .

برای حداکثر کردن نور خورشید، باغبان تصمیم گرفت گل‌ها را در منطقه‌ای رو به جنوب قرار دهد.

steep [صفت]
اجرا کردن

شیب‌دار

Ex: The steep cliffs along the coastline offered stunning views but were dangerous to climb .

صخره‌های شیبدار در امتداد ساحل، مناظر خیره‌کننده‌ای ارائه می‌دادند اما صعود از آنها خطرناک بود.

slope [اسم]
اجرا کردن

شیب کوه یا تپه

Ex: The slope offered a panoramic view of the valley .
Bronze Age [اسم]
اجرا کردن

عصر برنز

Ex: The transition from the Stone Age to the Bronze Age brought about new tools and weapons that were stronger and more durable .

گذار از عصر سنگ به عصر برنز ابزارها و سلاح‌های جدیدی را به همراه آورد که قوی‌تر و بادوام‌تر بودند.

circa [حرف اضافه]
اجرا کردن

در حدود

Ex:

ساختمان حدوداً (circa) در سال 1850 ساخته شد.

figure [اسم]
اجرا کردن

نمایه

Ex: The teacher asked the students to analyze the figure to answer the question .

معلم از دانش‌آموزان خواست تا شکل را برای پاسخ به سوال تحلیل کنند.

hillside [اسم]
اجرا کردن

دامنه

Ex: Wildflowers covered the entire hillside in spring .

گل‌های وحشی تمام دامنه کوه را در بهار پوشاندند.

scattered [صفت]
اجرا کردن

متفرق

Ex: The scattered applause indicated a mixed reaction to the performance .

تشویق پراکنده نشان‌دهنده واکنش‌های مختلف به اجرا بود.

vast [صفت]
اجرا کردن

تعداد بسیاری

Ex: The company had a vast network of offices and employees spanning multiple continents .

شرکت یک شبکه وسیع از دفاتر و کارکنان داشت که چندین قاره را پوشش می‌داد.

giant [اسم]
اجرا کردن

غول

Ex: Scientists discovered a giant in the fossil record , a dinosaur species larger than any known before .

دانشمندان یک غول در سوابق فسیلی کشف کردند، گونه‌ای از دایناسور که بزرگتر از هر گونه شناخته شده قبلی است.

cross [اسم]
اجرا کردن

علامت ضربدر

Ex: The teacher marked the incorrect answers with a red cross.

معلم پاسخ‌های نادرست را با یک صلیب قرمز علامت زد.

geoglyph [اسم]
اجرا کردن

ژئوگلیف

Ex:

قبیله ژئوگلیف‌ها را برای علامت‌گذاری مکان‌های ویژه ایجاد کرد.

chalk [اسم]
اجرا کردن

گچ

Ex: The chalk in this area formed millions of years ago .

گچ در این منطقه میلیون‌ها سال پیش تشکیل شده است.

downland [اسم]
اجرا کردن

منطقه تپه‌های باز با خاک گچی

Ex:

نمای از بالای داونلند وسیع و واضح بود.