Cambridge English: KET (A2 Key) - پول و امور مالی شخصی

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
Cambridge English: KET (A2 Key)
salary [اسم]
اجرا کردن

حقوق و دستمزد

Ex: The average salary in this industry has increased .

حقوق متوسط در این صنعت افزایش یافته است.

to spend [فعل]
اجرا کردن

خرج کردن

Ex: He is spending more than he should on dining out .

او بیشتر از آنچه باید برای غذا خوردن در بیرون خرج می‌کند.

to lend [فعل]
اجرا کردن

قرض دادن

Ex: Can you lend me your bicycle for a quick ride to the store ?

میتونی دوچرخه‌ات رو برای یه سواری سریع تا مغازه بهم قرض بدی؟

to borrow [فعل]
اجرا کردن

قرض گرفتن

Ex: Could I borrow your car for a quick trip to the grocery store ?

آیا می‌توانم ماشین شما را برای یک سفر سریع به فروشگاه مواد غذایی قرض بگیرم؟

to earn [فعل]
اجرا کردن

پول درآوردن

Ex: She earns extra income by tutoring on weekends .

او با تدریس در آخر هفته‌ها درآمد اضافی به دست می‌آورد.

to cost [فعل]
اجرا کردن

قیمت داشتن

Ex: The concert tickets cost more than I expected , but the experience was worth it .

بلیط‌های کنسرت هزینه بیشتری از آنچه انتظار داشتم داشتند، اما تجربه ارزشش را داشت.

to waste [فعل]
اجرا کردن

هدر دادن

Ex: It 's unfortunate that some people waste electricity by leaving lights on when they 're not needed .

متأسفانه برخی از افراد با روشن گذاشتن چراغ‌ها در زمانی که نیازی نیست، برق را هدر می‌دهند.

to save [فعل]
اجرا کردن

پس‌انداز کردن

Ex: So far , I 've saved approximately $ 300 for the new laptop .

تاکنون، حدود 300 دلار برای لپ‌تاپ جدید پس‌انداز کرده‌ام.

to pay [فعل]
اجرا کردن

پرداخت کردن

Ex: They paid the plumber for fixing the leak in the kitchen .

آن‌ها به لوله‌کش برای تعمیر نشتی در آشپزخانه پرداخت کردند.

change [اسم]
اجرا کردن

بقیه پول

Ex: As I paid for my bus fare with a larger bill , the driver handed me my change along with the ticket .

همانطور که بلیط اتوبوس را با یک اسکناس بزرگتر پرداخت می‌کردم، راننده پول خرد مرا همراه با بلیط به من داد.

cash [اسم]
اجرا کردن

پول نقد

Ex: The cab driver does n't accept credit cards , so I need to have cash .

راننده تاکسی کارت اعتباری قبول نمی‌کند، بنابراین باید پول نقد داشته باشم.

اجرا کردن

حساب بانکی

Ex: They charged fees to his bank account for insufficient funds .

آن‌ها برای موجودی ناکافی به حساب بانکی او کارمزد گرفتند.

to afford [فعل]
اجرا کردن

بضاعت داشتن

Ex: The goal is to afford essential needs and still have room for savings and leisure activities .

هدف این است که توانایی پرداخت نیازهای اساسی را داشته باشیم و هنوز هم جایی برای پس‌انداز و فعالیت‌های تفریحی داشته باشیم.

cent [اسم]
اجرا کردن

سنت (یک صدم دلار)

Ex: The parking fee is seventy-five cents for every half hour .

هزینه پارکینگ برای هر نیم ساعت هفتاد و پنج سنت است.

cheque [اسم]
اجرا کردن

چک

Ex: The store accepted the payment by cheque , even though most customers preferred cards .

فروشگاه پرداخت با چک را پذیرفت، هرچند بیشتر مشتریان کارت را ترجیح می‌دادند.

dollar [اسم]
اجرا کردن

دلار

Ex: The new game costs sixty dollars , but I 'm waiting for it to go on sale .

بازی جدید شصت دلار هزینه دارد، اما من منتظر هستم تا حراج شود.

euro [اسم]
اجرا کردن

یورو (واحد پول با نماد €)

Ex: The necklace is priced at a hundred euros , but it 's very beautiful .

گردنبند به قیمت صد یورو است، اما بسیار زیباست.

pound [اسم]
اجرا کردن

پوند (واحد پول با نماد £)

Ex: The souvenir was a little expensive at fifteen pounds .

یادگاری با پانزده پوند کمی گران بود.