واژگان پیشرفته برای GRE - صفات و رفتار

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد ویژگی‌ها و رفتارها، مانند "auspicious"، "pristine"، "hubris"، و غیره، که برای آزمون GRE مورد نیاز است، یاد خواهید گرفت.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان پیشرفته برای GRE
ambivalent [صفت]
اجرا کردن

دو دل

Ex: She was ambivalent about the movie , enjoying some aspects while finding others disappointing .

او درباره فیلم دوگانه‌نگری داشت، از برخی جنبه‌ها لذت می‌برد در حالی که برخی دیگر را ناامیدکننده می‌یافت.

anomalous [صفت]
اجرا کردن

غیرعادی

Ex: Satellite images revealed an anomalous heat signature in a remote region that rescue teams were dispatched to investigate .

تصاویر ماهواره‌ای یک امضای حرارتی غیرعادی را در یک منطقه دورافتاده نشان داد که تیم‌های نجات برای بررسی به آنجا اعزام شدند.

arch [صفت]
اجرا کردن

شرورانه

Ex: Her arch comments about the surprise party revealed her true feelings .

نظرات شیطنت‌آمیز او دربارهٔ مهمانی غافلگیرکننده احساسات واقعی‌اش را فاش کرد.

auspicious [صفت]
اجرا کردن

خوش‌آیند

Ex: Finding the rare coin was an auspicious event for the collector .

پیدا کردن سکه نادر یک رویداد خوش یمن برای کلکسیونر بود.

churlish [صفت]
اجرا کردن

گستاخانه

Ex:

او بلافاصله پس از بیان نظرات بی‌ادبانه‌اش پشیمان شد، متوجه شد که آنها بی‌جا بوده‌اند.

crestfallen [صفت]
اجرا کردن

غمگین و ناامید

Ex: He felt crestfallen after learning that he had n't been selected for the lead role in the play .
اجرا کردن

برون‌گرا

Ex: Being demonstrative in expressing love , he would often write long , heartfelt letters .

با ابرازگر بودن در بیان عشق، او اغلب نامه‌های طولانی و از ته دل می‌نوشت.

اجرا کردن

متمایز

Ex: The restaurant is known for its discriminating menu , offering only the best ingredients .

رستوران به منوی سختگیرانه خود معروف است که فقط بهترین مواد اولیه را ارائه می‌دهد.

اجرا کردن

سرزنده

Ex:

خنده پرنشاط او مسری بود و همه را به لبخند وا می‌داشت.

elated [صفت]
اجرا کردن

بسیار خوشحال

Ex: The team was elated after winning the championship game .

تیم پس از برد در بازی قهرمانی شادمان بود.

factitious [صفت]
اجرا کردن

ساختگی

Ex: The factitious scenarios in the simulation were designed for training purposes .

سناریوهای ساختگی در شبیه‌سازی برای اهداف آموزشی طراحی شده‌اند.

flippant [صفت]
اجرا کردن

مسخره

Ex: Her flippant behavior at the funeral was seen as disrespectful .

رفتار سبکسرانه او در مراسم تشییع جنازه بی‌احترامی تلقی شد.

imperious [صفت]
اجرا کردن

متکبر

Ex: Despite his imperious demeanor , his decisions were ultimately beneficial for the organization .

علیرغم رفتار مستبدانه او، تصمیماتش در نهایت برای سازمان مفید بود.

nonchalant [صفت]
اجرا کردن

مسامحه‌کار

Ex: She gave a nonchalant shrug when asked about the missed appointment .

وقتی در مورد قرار از دست رفته از او پرسیدند، یک شانه بی‌تفاوت بالا انداخت.

obstinate [صفت]
اجرا کردن

یک‌دنده

Ex: The old man was too obstinate to accept any help , insisting he could manage on his own .

مرد پیر برای پذیرفتن هر کمکی بیش از حد لجباز بود، اصرار داشت که خودش می‌تواند از پس کارهایش برآید.

perfidious [صفت]
اجرا کردن

خائن

Ex: The perfidious act of spreading false rumors damaged the politician 's reputation irreparably .

عمل خیانت‌آمیز پخش شایعات دروغین به طور جبران‌ناپذیری به اعتبار سیاستمدار آسیب زد.

اجرا کردن

گستاخ

Ex: It was presumptuous of the new employee to rearrange everyone ’s desks .

بی‌ادبانه بود که کارمند جدید میزهای همه را دوباره مرتب کند.

pristine [صفت]
اجرا کردن

دست‌نخورده

Ex: The artwork was carefully preserved , maintaining its pristine colors and details over the centuries .

اثر هنری با دقت حفظ شد و رنگ‌ها و جزئیات دست‌نخورده آن را در طول قرن‌ها حفظ کرد.

quotidian [صفت]
اجرا کردن

روزانه

Ex:

رمان شخصیتی خیانتکار را به تصویر کشید که همه اطرافیان خود را فریب می‌داد.

reverent [صفت]
اجرا کردن

احترام‌آمیز

Ex: The artist 's work received a reverent response from critics .

کار هنرمند پاسخ محترمانه‌ای از منتقدان دریافت کرد.

اجرا کردن

فروتن

Ex: He was known for his self-effacing humor and never bragged about his successes .

او به خاطر طنز فروتنانه‌اش شناخته می‌شد و هرگز درباره موفقیت‌هایش لاف نمی‌زد.

sagacious [صفت]
اجرا کردن

زیرک

Ex: He was a sagacious mentor to many young lawyers .

او یک مربی دوراندیش برای بسیاری از وکلای جوان بود.

sporadic [صفت]
اجرا کردن

تک‌وتوک

Ex: The sporadic nature of her migraines made it challenging to predict when they would occur .

طبیعت پراکنده میگرن‌هایش پیش‌بینی زمان وقوع آن‌ها را دشوار می‌کرد.

succeeding [صفت]
اجرا کردن

متعاقب

Ex:

او توسط رئیس‌جمهور در حال ترک دفتر، قبل از اینکه رئیس‌جمهور جانشین جایگزین شود، توجیه شد.

trenchant [صفت]
اجرا کردن

قاطع

Ex: The critic ’s trenchant review left no room for doubt .

نقد تیزبین منتقد هیچ جایی برای شک باقی نگذاشت.

ubiquitous [صفت]
اجرا کردن

همه جا حاضر

Ex: In urban areas , street vendors selling snacks are ubiquitous , catering to busy commuters .

در مناطق شهری، فروشندگان خیابانی که تنقلات می‌فروشند همه‌جا حاضر هستند و به مسافران پر مشغله خدمات می‌دهند.

verbose [صفت]
اجرا کردن

مطول

Ex:

رمان پرگویی به دلیل توصیفات طولانی آن، قرن‌ها طول کشید تا خوانده شود.

aberration [اسم]
اجرا کردن

نابهنجاری

Ex: The sudden drop in temperatures was considered an aberration for the season .

افت ناگهانی دما به عنوان یک انحراف برای فصل در نظر گرفته شد.

hubris [اسم]
اجرا کردن

تکبر

Ex: The CEO 's hubris caused the company 's downfall .

غرور مدیر عامل باعث سقوط شرکت شد.

inanity [اسم]
اجرا کردن

چرند

Ex: The teacher was frustrated by the inanity of the students ' excuses .

معلم از بی‌معنایی بهانه‌های دانش‌آموزان ناامید شد.

invective [اسم]
اجرا کردن

پرخاش

Ex: They were taken aback by the invective that followed their suggestion .

آنها از ناسزاهایی که پس از پیشنهادشان آمد متعجب شدند.

maverick [اسم]
اجرا کردن

آدم مستقل

Ex: She admired the maverick who started a successful business from scratch .

او به سرکشی که یک کسب‌وکار موفق را از صفر شروع کرده بود، احترام می‌گذاشت.

paragon [اسم]
اجرا کردن

نمونه کامل

Ex: He 's a true paragon , admired by all .

او یک الگوی واقعی است که مورد تحسین همه قرار دارد.

probity [اسم]
اجرا کردن

درستکاری

Ex: The lawyer 's probity made him a trusted advisor to many .

درستکاری وکیل او را به مشاوری مورد اعتماد برای بسیاری تبدیل کرد.

solicitude [اسم]
اجرا کردن

دلواپسی

Ex: The nurse 's solicitude for her patients was unmatched .

دلسوزی پرستار برای بیمارانش بی‌نظیر بود.

to betray [فعل]
اجرا کردن

لو دادن

Ex: Her expression betrayed a hint of sadness .

چهره‌اش لو می‌داد از اندوهی کوچک.

to placate [فعل]
اجرا کردن

تسکین دادن

Ex: The government placated the protestors by implementing policies to address their concerns .

دولت با اجرای سیاست‌هایی برای رسیدگی به نگرانی‌های معترضان، آن‌ها را آرام کرد.

اجرا کردن

به صورت مداوم التماس چیزی را کردن

Ex: The job applicant importuned the employer for feedback after the interview .

متقاضی شغل پس از مصاحبه برای دریافت بازخورد، کارفرما را آزار داد.

prudent [صفت]
اجرا کردن

محتاط

Ex: She made a prudent decision to postpone her vacation until she had saved enough money .

او تصمیم عاقلانه‌ای گرفت که تعطیلات خود را تا زمانی که پول کافی پس‌انداز کند به تعویق بیندازد.

mettlesome [صفت]
اجرا کردن

سرزنده

Ex:

خنده پر انرژی بچه ها اتاق را پر از شادی کرد.