واژگان پیشرفته برای GRE - در سمت امن بمانید!

در اینجا شما برخی از کلمات انگلیسی در مورد خطر و ایمنی، مانند "hardy"، "plucky"، "wary" و غیره را یاد خواهید گرفت که برای آزمون GRE مورد نیاز است.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
واژگان پیشرفته برای GRE
chary [صفت]
اجرا کردن

محتاط

Ex: The explorer was chary of navigating the treacherous terrain alone .

کاشف از پیمودن زمین‌های خیانت‌بار به تنهایی احتیاط می‌کرد.

deleterious [صفت]
اجرا کردن

زیان‌آور

Ex: His deleterious behavior during meetings created a toxic work environment .

رفتار مضر او در جلسات یک محیط کار سمی ایجاد کرد.

doughty [صفت]
اجرا کردن

قاطع و جسور

Ex: Against all expectations , the doughty scientist persisted in her groundbreaking research .

برخلاف همه انتظارات، دانشمند شجاع در تحقیقات پیشگامانه خود پافشاری کرد.

hardy [صفت]
اجرا کردن

شجاع

Ex: Despite the harsh terrain , the group ’s hardy resilience saw them through .

علیرغم زمین سخت، سختکوشی و انعطاف‌پذیری گروه آن‌ها را به موفقیت رساند.

imminent [صفت]
اجرا کردن

قریب‌الوقوع

Ex: Despite efforts to contain the virus , health officials warned of the imminent spread of the disease .

علیرغم تلاش‌ها برای مهار ویروس، مقامات بهداشتی از گسترش قریب‌الوقوع بیماری هشدار دادند.

incendiary [صفت]
اجرا کردن

آتش‌زا

Ex: The suspect was charged with deploying incendiary devices to destroy evidence .

مظنون به به استقرار دستگاه‌های آتش‌زا برای نابودی شواهد متهم شد.

inflammable [صفت]
اجرا کردن

قابل اشتعال

Ex: Be cautious with that inflammable liquid .

با آن مایع آتش‌گیر احتیاط کنید.

innocuous [صفت]
اجرا کردن

بی‌خطر

Ex: His comment seemed innocuous but sparked controversy .

نظر او بی‌ضرر به نظر می‌رسید اما جنجال به پا کرد.

intrepid [صفت]
اجرا کردن

دلیر

Ex: The intrepid pilot flew through severe storms , showing remarkable courage .

خلبان نترسید از میان طوفان‌های شدید پرواز کرد و شجاعت قابل توجهی نشان داد.

mettlesome [صفت]
اجرا کردن

دلیر

Ex:

طبیعت شجاع اسب آن را به رقیبی سرسخت تبدیل کرد.

moribund [صفت]
اجرا کردن

محتضر

Ex: The doctor confirmed the man was moribund , with no hope of recovery .

پزشک تأیید کرد که مرد در حال مرگ بود، بدون امیدی به بهبودی.

اجرا کردن

پرسروصدا

Ex: The obstreperous student refused to follow the teacher 's instructions and shouted over her voice .

دانش‌آموز شلوغ از پیروی از دستورالعمل‌های معلم خودداری کرد و بلندتر از صدای او فریاد زد.

plucky [صفت]
اجرا کردن

با‌شهامت

Ex:

او هنگام مواجهه با شکست‌های غیرمنتظره، عزمی شجاعانه نشان داد.

precarious [صفت]
اجرا کردن

خطرناک

Ex: His health was in a precarious condition following the surgery .

سلامتی او پس از عمل جراحی در وضعیت خطرناکی بود.

pugnacious [صفت]
اجرا کردن

جدال‌طلب

Ex: The debate became heated as her pugnacious stance provoked strong reactions .

بحث داغ شد وقتی موضع ستیزه‌جویانه او واکنش‌های شدیدی را برانگیخت.

sangfroid [اسم]
اجرا کردن

خونسردی

Ex: His sangfroid under pressure was a key factor in his success as a pilot .

خونسردی او تحت فشار یک عامل کلیدی در موفقیتش به عنوان یک خلبان بود.

solicitous [صفت]
اجرا کردن

نگران

Ex: Despite the reassuring words , her solicitous glance betrayed her true feelings .

با وجود کلمات اطمینان‌بخش، نگاه نگران او احساسات واقعی‌اش را فاش کرد.

timorous [صفت]
اجرا کردن

بزدل

Ex: Even in familiar surroundings , his timorous attitude made him reluctant to take risks .

حتی در محیط‌های آشنا، نگرش ترسو او باعث شد که او تمایلی به ریسک کردن نداشته باشد.

اجرا کردن

زیر‌سؤال‌نبردنی

Ex: Despite numerous challenges , his stance on the issue remained unassailable and firmly held .

علیرغم چالش‌های متعدد، موضع او در مورد این موضوع غیرقابل انتقاد و محکم باقی ماند.

wary [صفت]
اجرا کردن

مراقب

Ex: She was wary of giving out personal information to unknown callers .

او از دادن اطلاعات شخصی به تماس‌گیرندگان ناشناس احتیاط می‌کرد.

cataclysm [اسم]
اجرا کردن

تحول ناگهانی

Ex: Company faced a public relations cataclysm over harmful business practices exposed in news report .

شرکت با یک فاجعه روابط عمومی به دلیل روش‌های تجاری مضر که در گزارش خبری افشا شد، مواجه شد.

charlatan [اسم]
اجرا کردن

شارلاتان

Ex: The charlatan ’s elaborate claims were eventually debunked by investigative journalists .

ادعاهای پیچیده شارلاتان در نهایت توسط روزنامه‌نگاران تحقیقی رد شد.

اجرا کردن

آتش‌سوزی عظیم

Ex: The dry conditions and high winds created a perfect storm for the conflagration that devastated the rural community .

شرایط خشک و بادهای شدید طوفانی کامل برای آتش‌سوزی بزرگ ایجاد کردند که جامعه روستایی را نابود کرد.

firebrand [اسم]
اجرا کردن

اغتشاشگر

Ex: The firebrand 's relentless advocacy for workers ' rights led to significant legislative changes .

دفاع بی‌وقفه آتش‌پاره از حقوق کارگران به تغییرات قانونی قابل توجهی منجر شد.

gambit [اسم]
اجرا کردن

ترفند

Ex: Starting with a bold gambit , the team managed to outmaneuver their competitors .

با شروع یک حرکت جسورانه، تیم توانست رقبای خود را پشت سر بگذارد.

haven [اسم]
اجرا کردن

پناهگاه امن

Ex: The mountain retreat served as a haven for outdoor enthusiasts , offering miles of hiking trails , scenic vistas , and fresh mountain air .

پناهگاه کوهستانی به عنوان پناهگاه برای علاقه‌مندان به فضای باز عمل می‌کرد، که کیلومترها مسیر پیاده‌روی، چشماندازهای زیبا و هوای تازه کوهستانی ارائه می‌داد.

makeshift [اسم]
اجرا کردن

وسیله کارراه‌انداز

Ex: A cardboard box became a makeshift for the broken drawer until it could be repaired .

یک جعبه مقوایی به عنوان جایگزین موقت برای کشوی شکسته تا زمانی که تعمیر شود، درآمد.

melee [اسم]
اجرا کردن

ستیزه

Ex: In the midst of the melee , it was hard to distinguish who was fighting whom .

در میان درگیری، تشخیص اینکه چه کسی با چه کسی می‌جنگد سخت بود.

اجرا کردن

دلواپسی

Ex: Her presentiment of failure was confirmed when the project did not meet the deadline .

احساس او از شکست زمانی تأیید شد که پروژه به موعد مقرر نرسید.

reprisal [اسم]
اجرا کردن

تلافی (در جنگ)

Ex: The insult was met with a quick reprisal , escalating the argument into a full-blown fight .

توهین با یک تلافی سریع مواجه شد و بحث را به یک نزاع تمام عیار تبدیل کرد.

row [اسم]
اجرا کردن

جروبحث

Ex: The row between the neighboring countries escalated into a significant international issue .

نزاع بین کشورهای همسایه به یک مسئله بین‌المللی مهم تبدیل شد.

to daunt [فعل]
اجرا کردن

مرعوب ساختن

Ex: The intimidating presence of the opposing team 's star player daunted the young athletes , making them feel inadequate .

حضور ترسناک ستاره تیم مقابل، ورزشکاران جوان را ترساند و باعث شد احساس ناکافی بودن کنند.

to dispatch [فعل]
اجرا کردن

اعزام کردن

Ex: The company dispatches shipments of products to retailers across the country .

شرکت ارسال می‌کند محموله‌های محصولات را به خرده‌فروشان در سراسر کشور.

to dog [فعل]
اجرا کردن

کسی را دنبال کردن

Ex: The paparazzi continued to dog the celebrity , capturing every moment of her day .

پاپاراتزی ها به تعقیب سلبریتی ادامه دادند و هر لحظه از روز او را ثبت کردند.

to eschew [فعل]
اجرا کردن

پرهیز کردن

Ex: The author 's writing style is known for its clarity , as she deliberately eschews overly complex language .

سبک نوشتاری نویسنده به دلیل وضوح آن شناخته شده است، زیرا او عمداً از زبان بیش از حد پیچیده اجتناب می‌کند.

to hoodwink [فعل]
اجرا کردن

کسی را فریب دادن

Ex: It 's essential to stay vigilant and not allow yourself to be hoodwinked by deceptive schemes .

ضروری است که هوشیار بمانید و اجازه ندهید که با طرح‌های فریبنده فریب بخورید.

to hound [فعل]
اجرا کردن

کسی را دنبال کردن

Ex: The salesperson hounded potential clients to make a purchase .

فروشنده مشتریان بالقوه را تحت فشار قرار داد تا خرید کنند.

to implode [فعل]
اجرا کردن

از درون متلاشی شدن

Ex: The company ’s financial troubles caused it to implode , leading to its sudden collapse .

مشکلات مالی شرکت باعث انفجار آن شد که منجر به فروپاشی ناگهانی آن شد.

to inundate [فعل]
اجرا کردن

غرقاب کردن

Ex: The construction of the new reservoir will inundate large areas of the forested land .

ساخت مخزن جدید مناطق وسیعی از زمین‌های جنگلی را غرقاب خواهد کرد.

to unnerve [فعل]
اجرا کردن

عصبانی کردن

Ex: Her sudden and harsh criticism seemed to unnerve him , causing him to lose his composure .

انتقادات ناگهانی و تند او به نظر می‌رسید که او را آشفته کرده، باعث شد که آرامش خود را از دست بدهد.

to fortify [فعل]
اجرا کردن

سنگربندی کردن

Ex: The ancient city walls were built to fortify the settlement against invading armies .

دیوارهای باستانی شهر برای تحکیم سکونتگاه در برابر ارتش‌های مهاجم ساخته شدند.