500 فعل رایج انگلیسی - برترین 351 - 375 افعال

در اینجا بخش 15 از لیست رایج‌ترین افعال انگلیسی مانند "کشیدن"، "ریختن"، و "محدود کردن" به شما ارائه می‌شود.

review-disable

مرور

flashcard-disable

فلش‌کارت‌ها

spelling-disable

املای کلمه

quiz-disable

آزمون

شروع یادگیری
500 فعل رایج انگلیسی
to drag [فعل]
اجرا کردن

کشیدن (چیزی روی زمین)

Ex: Right now , they are dragging the fallen branches to the burn pile .

در حال حاضر، آنها شاخه‌های افتاده را به سمت توده‌ی سوزاندنی می‌کشند.

to expose [فعل]
اجرا کردن

به خطر انداختن

Ex: The economic downturn is exposing businesses to financial instability .

رکود اقتصادی کسب‌وکارها را در معرض بی‌ثباتی مالی قرار می‌دهد.

to consume [فعل]
اجرا کردن

مصرف کردن

Ex: Electric vehicles are designed to be more efficient , consuming less energy compared to traditional gasoline-powered cars .

وسایل نقلیه الکتریکی طراحی شده‌اند تا کارآمدتر باشند، مصرف انرژی کمتری در مقایسه با خودروهای سنتی بنزینی دارند.

to paint [فعل]
اجرا کردن

رنگ کردن

Ex: He painted the old wooden chair black to give it a fresh look .

او صندلی چوبی قدیمی را سیاه رنگ کرد تا به آن ظاهری تازه بدهد.

to dig [فعل]
اجرا کردن

کندن

Ex:

کودکان دوست دارند در ساحل در شن حفاری کنند.

to locate [فعل]
اجرا کردن

مکان‌یابی کردن

Ex: Can you please locate the nearest emergency exit in case of fire ?

آیا می‌توانید لطفاً نزدیک‌ترین خروجی اضطراری را در صورت آتش‌سوزی پیدا کنید؟

to store [فعل]
اجرا کردن

ذخیره کردن

Ex: The company stores its inventory in a warehouse until it 's ready to be shipped .

شرکت موجودی خود را در یک انبار ذخیره می‌کند تا زمانی که آماده ارسال باشد.

to limit [فعل]
اجرا کردن

محدود کردن

Ex: He had to limit his spending to stick to his budget .
to pour [فعل]
اجرا کردن

ریختن

Ex: I poured oil into the pan to start cooking .

من روغن را در تابه ریختم تا شروع به پختن کنم.

اجرا کردن

تلفظ کردن

Ex: Before the training , she had struggled to pronounce certain words , but now she is much more confident .

قبل از آموزش، او در تلفظ برخی کلمات مشکل داشت، اما حالا خیلی بیشتر اعتماد به نفس دارد.

to belong [فعل]
اجرا کردن

تعلق داشتن

Ex:

اثر هنری نمایش داده شده در گالری متعلق به یک هنرمند معروف است.

to refuse [فعل]
اجرا کردن

امتناع کردن

Ex: She decided to refuse the job offer because it did n't align with her career goals .

او تصمیم گرفت پیشنهاد کار را رد کند زیرا با اهداف شغلی او همخوانی نداشت.

to hang [فعل]
اجرا کردن

آویزان کردن

Ex: They decided to hang fairy lights across the garden for a magical ambiance during the evening party .

آنها تصمیم گرفتند چراغ‌های فانوسی را در سراسر باغ آویزان کنند تا در مهمانی شبانه فضایی جادویی ایجاد شود.

to pray [فعل]
اجرا کردن

دعا کردن

Ex: The community came together to pray for rain during the drought , seeking divine intervention .

جامعه برای نماز خواندن برای باران در طول خشکسالی گرد هم آمدند و به دنبال مداخله الهی بودند.

to block [فعل]
اجرا کردن

مسدود کردن

Ex: A buildup of sediment blocked the irrigation channel , disrupting the flow of water to the fields .

تجمع رسوبات، کانال آبیاری را مسدود کرد و جریان آب به مزارع را مختل کرد.

to convince [فعل]
اجرا کردن

متقاعد کردن

Ex: The salesperson used persuasive techniques to convince the customer to upgrade to a premium subscription .

فروشنده از تکنیک‌های متقاعدکننده برای متقاعد کردن مشتری به ارتقاء به اشتراک پریمیوم استفاده کرد.

to ignore [فعل]
اجرا کردن

بی‌توجهی کردن

Ex: She regularly ignores distracting elements to stay focused .

او به طور منظم عناصر حواس پرت کن را نادیده می‌گیرد تا متمرکز بماند.

to update [فعل]
اجرا کردن

به‌روزرسانی کردن

Ex: I updated my calendar with the latest meeting times and events .
to evolve [فعل]
اجرا کردن

تکامل یافتن

Ex: Language tends to evolve over time , with new words and expressions emerging .

زبان تمایل به تکامل در طول زمان دارد، با ظهور کلمات و عبارات جدید.

to melt [فعل]
اجرا کردن

آب شدن

Ex: The chocolate is melting as it sits under the sun .

شکلات در حال ذوب شدن است زیر آفتاب.

to dream [فعل]
اجرا کردن

خواب دیدن

Ex: Every night , she dreams of exploring distant galaxies and meeting extraterrestrial beings .

هر شب، او رویا می‌بیند که کهکشان‌های دوردست را کاوش کند و با موجودات فرازمینی ملاقات کند.

to organize [فعل]
اجرا کردن

ترتیب دادن

Ex: We are organizing a surprise party for her birthday .

ما در حال برگزاری یک مهمانی غافلگیرانه برای تولد او هستیم.

to attract [فعل]
اجرا کردن

جذب کردن

Ex: The unique design and architecture of the building attracted tourists from around the world .

طراحی و معماری منحصر به فرد ساختمان، گردشگران را از سراسر جهان جذب کرد.

to confirm [فعل]
اجرا کردن

تأیید کردن

Ex: The witness confirmed the defendant 's whereabouts with clear details .

شاهد با جزئیات واضح محل اقامت متهم را تأیید کرد.

to spin [فعل]
اجرا کردن

چرخیدن

Ex: In the quiet room , the fan blades spun slowly .

در اتاق ساکت، پره‌های پنکه به آرامی می‌چرخیدند.