کتاب 'انگلیش فایل' سطح متوسط بالا - درس 5A
در اینجا واژگان درس 5A از کتاب درسی English File Upper Intermediate را پیدا خواهید کرد، مانند "بدبخت"، "آسوده"، "متعجب" و غیره.
مرور
فلشکارتها
املای کلمه
آزمون
an emotional state or sensation that one experiences such as happiness, guilt, sadness, etc.

احساس
پس از دریافت هدیه غیرمنتظره، یک احساس قدردانی بر او غلبه کرد.
feeling very unhappy or uncomfortable

بدبخت, بینوا، بیچاره
کار کردن ساعات طولانی بدون استراحت او را بدبخت احساس کرد.
feeling sad because of being away from one's home

دلتنگ (برای خانه)
او در حین سفر به خارج از کشور برای کار دلتنگ خانه شد.
not satisfied or happy with something, because it did not meet one's expectations or hopes

ناامید, مأیوس
والدین او به وضوح ناامید بودند که او امتحان را قبول نشد.
feeling unhappy due to being alone or lacking companionship

تنها
مرد مسن در یک خانه بزرگ تنها زندگی میکرد و احساس تنهایی میکرد.
feeling satisfied with someone or one's possessions, achievements, etc.

مفتخر, خشنود
او از عملکرد پسرش در نمایش مدرسه افتخار میکرد.
feeling tired, annoyed, or frustrated with a situation or person

بهستوهآمده, خسته، کلافه
او از انتظار برای ترفیع خود خسته شده است و به دنبال شغل جدیدی است.
expressing or feeling appreciation for something received or experienced

سپاسگزار, قدردان
علیرغم چالشها، او برای شادیهای ساده زندگی سپاسگزار باقی ماند.
feeling disturbed or distressed due to a negative event

ناراحت, دلخور
معلم متوجه شد که دانشآموزش ناراحت است و پرسید که آیا همه چیز خوب است.
feeling free from worry, stress, or anxiety after a challenging or difficult situation

تسکین یافته (از درد یا غم)
او با شنیدن این که نتایج آزمایش پزشکیاش منفی شده بود، آسوده خاطر شد.
feeling angry, upset, hurt, or annoyed due to rude or embarrassing remarks or behaviors

دلخور, رنجیده خاطر، آزرده
بعد از شنیدن لطیفه نامناسب، چند نفر از حضار به نظر ناراحت و ناراحت میرسیدند.
feeling very surprised or impressed, especially because of an unexpected event

متحیر, حیرتزده، متعجب
او از دیدن دوست دوران کودکیاش پس از این همه سال متعجب شد.
experiencing confusion

سردرگم
او به مسئله پیچیده ریاضی خیره شد، گیج از نمادها و معادلات روی صفحه.
filled with great pleasure or joy

راضی, شادمان
آنها از منظره خیرهکننده از قله کوه خوشحال شدند.
a person that is scared and needs help

فردی که عاجزانه نیاز به کمک دارد
فریادهای نومیدانه برای کمک در کوچه تاریک طنین انداز شد، که باعث شد رهگذران برای کمک تماس بگیرند.
experiencing great shock or sadness

بسیار شوکه و غمگین
جامعه به دلیل از دست دادن ناگهانی شهردار محبوبشان که بیوقفه برای رفاه آنها کار کرده بود، ویران شد.
very scared or shocked

وحشتزده, هراسان
وقتی به صحنه تصادف برخورد کرد، احساس وحشت کرد.
feeling stressed or burdened by a lot of tasks or emotions at once

عمیقاًمتاثر
دانشآموزان تحت فشار برای رسیدن به مهلتها تلاش کردند.
feeling so shocked or surprised that one is incapable of acting in a normal way

بهت زده, مات و مبهوت، شوکه شده
وقتی خبر مرگ ناگهانی دوستش را شنید، احساس شوکه شدن کرد.
feeling intense excitement or pleasure

هیجانزده
بچهها هیجانزده بودند وقتی شنیدند که برای تعطیلات به دیزنیلند میروند.
feeling frightened or anxious

ترسیده, وحشتزده
وقتی متوجه شد که کیف پولش را گم کرده است، ترسیده به نظر میرسید.
producing a strong physical or chemical effect

قوی, شدید
آن تمیزکننده به اندازه کافی قوی است تا هر لکهای را از بین ببرد.
experiencing a temporary state of sadness

غمگین, پکر، افسرده
او پس از شنیدن خبر بد درباره بیماری دوستش افسرده به نظر میرسید.
receiving damage and becoming broken or destroyed

خردشده
او احساس کرد که رویاهایش خرد شده وقتی که در دانشگاه انتخاب اولش پذیرفته نشد.
extremely shocked or surprised, to the point of becoming speechless

شوکه, متعجب، ماتمزده
تماشاگران از آخرین حقه جادوگر مبهوت شدند، ناتوان از درک اینکه او چگونه این کار را انجام داده است.
feeling bored or annoyed with a person, situation, or thing because of having an excessive amount of it

خسته از کسی یا چیزی
پس از تماشای پشت سر هم سریال برای چندین روز، او از پیچوخمهای تکراری داستان خسته شد و تصمیم گرفت استراحت کند.
emotionally bad or unhappy

ناراحت, غمگین
روز غمگینی بود وقتی تیم بازی قهرمانی را باخت.
feeling very unhappy and having no hope

ناامید, غمگین
او در طول زمستان طولانی و تاریک افسرده شد.
feeling extremely scared

وحشتزده
کودک وحشتزده در طول توفان به پای مادرش چسبید.
to a very great amount or degree

به شدت, شدیداً
بسیار مهم است که در هوای گرم هیدراته بمانید.
feeling extremely tired physically or mentally, often due to a lack of sleep

بهشدتخسته, خستهوکوفته
دانشآموزان خسته برای بیدار ماندن در طول جلسه مطالعه شبانه تلاش کردند.
